۰۵/تير/۱۴۰۵
|
۲۳:۵۸

الیگارشی پنهان چگونه آمریکا را اداره می‌کند؟

ماشاءالله ذراتی: افشای اسناد داخلی نشست‌های محرمانه «دیالوگ» (Dialog) که توسط پیتر تیل، سرمایه‌دار مشهور حوزه فناوری و از حامیان اصلی جریان محافظه‌کار آمریکا بنیان‌گذاری شده، صرفاً یک رسوایی رسانه‌ای دیگر در فضای سیاسی ایالات متحده نیست، بلکه پنجره‌ای کم‌سابقه به سازوکار واقعی قدرت در آمریکای معاصر می‌گشاید. آنچه از خلال این افشاگری آشکار شده، تصویری متفاوت از روایت رسمی «دموکراسی آمریکایی» ارائه می‌دهد؛ روایتی که در آن قدرت نه در نهادهای انتخابی و در معرض نظارت عمومی، بلکه در حلقه‌های بسته‌ای از میلیاردرها، صاحبان فناوری، مدیران امنیتی، فرماندهان نظامی و سیاستمداران حرفه‌ای متمرکز شده است.
آمریکا طی دهه‌های گذشته همواره خود را به عنوان الگوی حکومت مردم‌سالار، شفاف و پاسخگو به جهان معرفی کرده است. رسانه‌های غرب نیز بارها سایر کشورها را به دلیل نبود شفافیت، نفوذ صاحبان ثروت در سیاست یا تصمیم‌گیری‌های پشت درهای بسته مورد انتقاد قرار داده‌اند اما افشای اطلاعات مربوط به باشگاه دیالوگ نشان می‌دهد در قلب نظام سیاسی آمریکا، ساختاری موازی از قدرت شکل گرفته که نه منتخب مردم است، نه پاسخگو به افکار عمومی و نه حتی ملزم به ثبت و انتشار مذاکرات خود.
در فهرست شرکت‌کنندگان این نشست‌ها نام طیف گسترده‌ای از افراد دیده می‌شود؛ از سناتورها و مقامات ارشد دولت گرفته تا فرماندهان ناتو، رؤسای شرکت‌های فناوری، سرمایه‌گذاران بزرگ وال‌استریت، مدیران صنایع داده و حتی چهره‌های تأثیرگذار رسانه‌ای. این ترکیب به خودی‌ خود حامل یک پیام روشن است: مرز میان دولت، سرمایه، فناوری و امنیت در آمریکا روزبه‌روز کمرنگ‌تر می‌شود.
در نظریه‌های کلاسیک علوم سیاسی، یکی از مهم‌ترین سازوکارهای حفظ آزادی‌های عمومی، تفکیک مراکز قدرت است اما آنچه امروز در آمریکا مشاهده می‌شود، نه تفکیک قدرت، بلکه هم‌افزایی و ادغام بی‌سابقه قدرت سیاسی، اقتصادی و فناورانه است. وقتی افرادی که قوانین را تدوین می‌کنند، با کسانی که از همان قوانین سود می‌برند در جلسات غیرعلنی و خارج از نظارت عمومی گرد هم می‌آیند، دیگر نمی‌توان از رقابت آزاد و دموکراسی گفت، بلکه باید از ظهور یک الیگارشی مدرن سخن به میان آورد. شاید مهم‌ترین ویژگی الیگارشی جدید، پیوند آن با صنعت داده و هوش مصنوعی باشد. 
در قرن بیستم، قدرت عمدتاً بر پایه مالکیت سرمایه، صنایع و منابع طبیعی تعریف می‌شد اما در قرن بیست و یکم، داده به مهم‌ترین منبع قدرت تبدیل شده است. شرکت‌هایی نظیر پالانتیر که بنیان‌گذاران آن در همین نشست‌ها حضور دارند، نه‌تنها پیمانکار دولت آمریکا هستند، بلکه به حجم عظیمی از اطلاعات شهروندان، مهاجران، بیماران، مصرف‌کنندگان و حتی نهادهای امنیتی دسترسی دارند.
این مساله زمانی نگران‌کننده‌تر می‌شود که بدانیم بسیاری از حاضران در این نشست‌ها همزمان در جایگاه مشاور دولت، تأمین‌کننده فناوری‌های امنیتی، سرمایه‌گذار حوزه هوش مصنوعی و حامی مالی کمپین‌های انتخاباتی فعالیت می‌کنند. در چنین شرایطی دیگر نمی‌توان میان منافع عمومی و منافع خصوصی مرزی روشن ترسیم کرد.
از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، افشای جلسات دیالوگ تأییدی بر نظریه‌ای است که سال‌ها توسط برخی اندیشمندان غرب مطرح شده بود؛ نظریه‌ای که معتقد است آمریکا به‌تدریج از یک جمهوری مبتنی بر مشارکت شهروندان به سوی نوعی «سرمایه‌سالاری فناورانه» حرکت کرده است. در این الگو، انتخابات همچنان برگزار می‌شود، رسانه‌ها همچنان از آزادی سخن می‌گویند و نهادهای رسمی نیز پابرجا هستند اما تصمیمات راهبردی در حلقه‌هایی اتخاذ می‌شود که دسترسی به آنها برای عموم جامعه ناممکن است.
نگاهی به موضوعات مورد بحث در این نشست‌ها نیز تصویر قابل تأملی ارائه می‌دهد. مباحثی نظیر جنگ سوم جهانی، فناوری‌های میدان نبرد، آینده هوش مصنوعی، سازماندهی سیاسی، ساخت فرقه‌های اجتماعی و حتی بهره‌گیری از دین در عرصه عمومی، همگی نشان می‌دهد شرکت‌کنندگان صرفاً به دنبال تبادل نظر علمی یا دانشگاهی نیستند، آنها درباره ابزارهای شکل‌دهی به آینده جهان گفت‌وگو می‌کنند؛ آینده‌ای که بخش عمده‌ای از مردم نه در طراحی آن مشارکت دارند و نه از جزئیات آن مطلعند. قرار گرفتن موضوع «زندگی جنسی شما چگونه است؟» در کنار مباحث امنیتی، نظامی و سیاسی، تنها یک انتخاب تصادفی برای تنوع‌بخشی به برنامه نشست نیست، بلکه بازتابی از اولویت‌های بخشی از نخبگان حاکم بر غرب معاصر است. در حالی که جوامع غرب با بحران‌های فزاینده خانواده، کاهش نرخ ازدواج، افت جمعیت، تنهایی اجتماعی و فروپاشی بسیاری از پیوندهای سنتی مواجهند، به نظر می‌رسد بخشی از طبقه الیگارشیک آمریکا همچنان مسائل هویتی و جنسی را به عنوان یکی از محورهای اصلی بازتعریف نظم اجتماعی آینده دنبال می‌کند. از این منظر، نشست دیالوگ تنها محفلی برای گفت‌وگو درباره فناوری و سیاست نیست، بلکه نمادی از نوع نگاه نخبگان غرب به انسان، جامعه و آینده تمدن است؛ نگاهی که در آن قدرت، فناوری، هویت و مهندسی فرهنگی به شکلی فزاینده در هم تنیده شده‌اند.
از سوی دیگر، نوع نگاه این نخبگان به آینده نیز قابل تأمل است. بر اساس اسناد منتشرشده، بسیاری از حاضران نسبت به آینده جوامع غرب خوش‌بین نیستند. نگرانی درباره فروپاشی اجتماعی، بیکاری گسترده ناشی از هوش مصنوعی، تشدید شکاف‌های اقتصادی، افراط‌گرایی سیاسی و بحران‌های امنیتی در میان پیش‌بینی‌های آنان دیده می‌شود. به بیان دیگر، همان نخبگانی که در شکل‌گیری بخش مهمی از تحولات کنونی نقش داشته‌اند، خود نیز نسبت به پایداری نظم موجود اطمینان ندارند.
نکته جالب‌تر آن است که بخشی از این طبقه ثروتمند همزمان در حال طراحی راهبردهای خروج از بحران برای خود هستند؛ از انتقال سرمایه‌ها به حوزه‌های امن‌تر گرفته تا تنوع‌بخشی جغرافیایی محل زندگی و دارایی‌های‌شان. به عبارت بهتر، کسانی که بیشترین نقش را در مهندسی ساختارهای اقتصادی و فناورانه دارند، بیش از دیگران برای سناریوهای بی‌ثباتی آینده آماده می‌شوند.
افشای این جلسات محرمانه همچنین یک تناقض بنیادین در گفتمان سیاسی غرب را آشکار می‌کند. دولت‌ها و شرکت‌های بزرگ فناوری سال‌هاست شهروندان را به پذیرش نظارت دیجیتال، احراز هویت گسترده، جمع‌آوری داده‌های شخصی، سامانه‌های رتبه‌بندی هوشمند و کنترل‌های فناورانه تشویق می‌کنند. این روند با شعارهایی نظیر امنیت، رفاه، کارآمدی و مدرن‌سازی توجیه می‌شود اما در همان حال، نخبگان سیاسی و اقتصادی بیش از هر چیز برای حفظ حریم خصوصی خود تلاش و جلسات حساس خود را به دور از هرگونه نظارت عمومی برگزار می‌کنند. این همان نقطه‌ای است که تفاوت میان جمهوری و الیگارشی آشکار می‌شود. در یک جمهوری واقعی، قدرت باید شفاف و پاسخگو باشد و شهروندان از حریم خصوصی برخوردار باشند اما در یک الیگارشی، وضعیت معکوس می‌شود؛ قدرت در پشت پرده عمل می‌کند و این شهروندان هستند که تحت نظارت دائم قرار می‌گیرند.
امروز بسیاری از تحلیلگران غربی از بحران اعتماد عمومی در آمریکا سخن می‌گویند. کاهش مشارکت سیاسی، گسترش پوپولیسم، قطبی‌ شدن جامعه، بی‌اعتمادی به رسانه‌ها و نهادهای حکومتی و افزایش شکاف میان مردم و نخبگان، همگی نشانه‌های این بحران هستند. افشای اسناد باشگاه دیالوگ نشان می‌دهد ریشه این بحران صرفاً در اختلافات حزبی یا مشکلات اقتصادی نیست، بلکه بخش مهمی از آن به احساس فزاینده مردم نسبت به فاصله گرفتن مراکز واقعی قدرت از جامعه بازمی‌گردد. از این منظر، ماجرای دیالوگ تنها درباره یک نشست خصوصی نیست، بلکه نمادی از تحولی عمیق‌تر در ساختار حکمرانی غرب است. تحولی که در آن ائتلافی از ثروت، فناوری، اطلاعات و سیاست در حال شکل دادن به نوعی نظم جدید است؛ نظمی که در آن تصمیم‌گیری‌های کلان بیش از پیش از حوزه عمومی فاصله می‌گیرد.
شاید بزرگ‌ترین پرسش پیش روی آمریکا در دهه‌های آینده نه رقابت با چین، نه بحران‌های منطقه‌ای و نه حتی چالش‌های اقتصادی باشد، بلکه پاسخ به این سؤال بنیادین باشد: آیا جمهوری آمریکایی می‌تواند در برابر تمرکز روزافزون قدرت در دست اقلیتی محدود مقاومت کند یا خیر؟! زیرا تاریخ نشان داده است هرگاه فاصله میان نخبگان حاکم و جامعه بیش از حد افزایش یابد، مشروعیت سیاسی نیز به همان میزان فرسایش می‌یابد. افشای جلسات دیالوگ در کنار رسوایی‌های پرونده جفری اپستین، یادآور این واقعیت است که پشت ظاهر پرزرق‌ و برق دموکراسی آمریکایی، شبکه‌ای پیچیده از مناسبات قدرت در حال شکل‌دهی به آینده است؛ شبکه‌ای که بیش از آنکه به آرمان‌های جمهوریت نزدیک باشد، به الگوی کلاسیک الیگارشی شباهت دارد و شاید مهم‌ترین درس این ماجرا آن باشد که بحران اصلی آمریکا نه کمبود فناوری و سرمایه، بلکه بحران پاسخگویی و مشروعیت در ساختار قدرت است.
مساله امروز آمریکا صرفاً رقابت دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان نیست، بلکه ظهور طبقه‌ای فراملی از صاحبان ثروت، داده، فناوری و نفوذ سیاسی است که به‌تدریج در حال تبدیل شدن به یک مرکز ثقل مستقل قدرت هستند؛ مرکزی که نه از صندوق رأی مشروعیت می‌گیرد و نه در برابر افکار عمومی پاسخگو است. این تایید دیگری است بر وضعیت رو به افول آمریکا.

ارسال نظر
captcha