محمد رستمپور: چه چیزی میلیونها ایرانی و عراقی را به خیابانها کشاند تا در وداع با رهبر شهید انقلاب اسلامی و تشییع پیکر ایشان و اعضای خانوادهشان - که در حمله خصم آمریکایی به بیت رهبری، ۹ اسفند 1404 به شهادت رسیدند - ساعتهای طولانی در گرمای مشقتبار تابستان داغی که پشت سر میگذاریم، در خیابانها حاضر شوند؟ چه خصیصه یا ویژگی آیتالله شهید خامنهای چنین شوری برانگیخت که در قاب و روایت و دوربین جا نشد؟ آیا ایرانیها و عراقیها از یک حیث و وجه پشت تابوت رهبری که ۳۷ سال در پی اتصال ملتهای مسلمان به یکدیگر بود، دویدند؟ در یک بررسی کلی میتوان گفت بدرقه باشکوه و تشییعهای عجیب و شگفتانگیز در ایران و عراق تفاوتهای اساسی اجتماعی دارد. در ایران اولاً پس از آنکه رهبر انقلاب اسلامی در یک تعرض خارجی و به صورتی جفاکارانه به شهادت رسیدند، مقبولیتی مضاعف و شکلی از نمادینگی پیدا کردند، چرا که شمار رهبران ایران در طول تاریخ که در جریان مبارزه با دشمن بیرونی جان دادند، کمتر از انگشتان یک دست است. ثانیاً برای ایرانیان، آیتالله خامنهای نماد یا معنای یکسری مفاهیمند. ایشان بخش مهمی از هویت جمعی و برداشت ادراکی ما در نسبت با خویشتن یا تعریف دیگری از ما را ساختند.
در واقع، مهمترین مسالهای که رهبر شهید بدان پرداختند و از قضا بر سر آن نیز جان خود را دادند، امکان و تجلی اراده تعریف خود در این جهان پرتزاحم است. آیتالله خامنهای مرد استقلال بودند، استقلال در هر زمینهای؛ از دیدگاه و فکر گرفته تا لباس و زیست و غذا؛ آن هم در جهانی که غرب، آن را دهکده میبیند و به دنبال استیلا بر همه ارکان آن است. این استقلالطلبی اتفاقاً کاملاً بومی و وطنی بود و با هر نوع فکر غیریتی که غرب را نفی و دفع میکند، تفاوت داشت. بخش قابل توجهی از آنان که در تشییع پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب حاضر شدند، میدانستند عزت و اعتبار و اراده عرض اندام در میدانهای جهان، از علم و ورزش گرفته تا سیاست و نظامیگری، مرهون حیثیتی است که رهبر شهید انقلاب به ایرانیان بخشیدند و البته ثالثاً کسانی هم در تشییع حاضر شدند تا همه آن ناسزاها و تهمتها و جفاهایی که بر اثر عملیات روانی سنگین و بیسابقه رسانهای علیه ایشان و خانواده و منسوبان به ایشان تکرار شد و دامنه پیدا کرد، به نوعی جبران کنند.
اگر ایران مستقل، ساخته امام راحل بود، ایران قوی، ساخته امام شهید است و قدرت، بویژه در جنگی ظاهر شد که در روز نخستش، رهبر شهید انقلاب هدف قرار گرفتند و این مهم، مظلومیت ایشان را در نظر پشیمانهایی که قدر و قیمت بودنشان را نمیدانستند، دوچندان کرد.
اما در عراق ماجرا به کلی تفاوت داشت و آیتالله خامنهای در نگاه مردم این کشور همسایه و در میان سایر ملتهای عرب، تجسم ارزشها و هنجارهایی است که نژاد و تبار عرب بدان افتخار و خود را بدان معرفی میکند. در صدر این ارزشها و هنجارها شجاعت، سلحشوری و ظلمناپذیری است. نخستین بافت و رگ و پی نژاد عرب، خروش در برابر هر چیزی است که ذلت او را میطلبد. آیتالله خامنهای تجسم این ارزشمندی بودند که در مقابل اسرائیلِ غاصبِ فلسطینِ عرب و کودککشِ جنایتکار قرن ایستاد. در نتیجه باید گفت تشییع رهبر شهید انقلاب در عراق شکلی از تقدیس داشت.
دومین نکته در چرایی شکوهمندی تشییع رهبر شهید انقلاب در عراق، معتبر بودن نهاد مرجعیت است. در نگاه عربی، مرجعیت اجتماع را میسازد و جامعه از بیت مراجع آغاز میشود و به نهادهای دیگر تسری مییابد.
در نگاه عراقیها، دولت و حکومت، سازمان و اداره، در واقع خادم بیت مراجع است و از این نظر است که موضوع فتوا، حکم یا از این دست ابزارهای مرجع برای پیشبرد سازه اجتماعی خود در یک جامعه دینی، نردبان آسمان تلقی میشود. تکریم آیتالله خامنهای شهید در نظر عراقیها، اعتنا به نهاد مرجعیت به شمار میآید.
نکته سوم، شهادت خانوادگی رهبر شهید انقلاب است که اکرام و التفات به تشییع را فراتر از یک رسم سوگواری میبرد و در پی تجدید نقش خانواده در یک اجتماع عرب است. اهمیت خاندان و عشیره در جامعه عرب سبب شد استقبال، بدرقه و تشییع رهبر شهید انقلاب، شگفتی و شور مضاعفی پیدا کند.
اما آنچه قائمه و قاعده ۳ رکن تشییع در ایران یعنی «نمادین بودن شهادت در یک جنگ خارجی»، «هویتبخشی آیتالله خامنهای به هویت ایرانی در جهان»، «اتکای رهبر شهید بر استقلال نظری و حیثیت ملی در همه ارکان زندگی ایرانیان» و ۳ رکن تشییع در عراق یعنی اولاً شجاعت و دلیری و اعتراض به ظلم، ثانیاً احترام ویژه جامعه عراق به نهاد مرجعیت که زیربنای جامعهسازی است و ثالثاً توجه جامعه عراق به خاندان و عشیره بر آن استوار شده، اعتنای امام شهید به مصلحت در جامعه دینی است. متأسفانه وقتی از مصلحت سخن گفته میشود، در ذهنها سازش و مداهنه تعریف میشود، در حالی که مصلحت در سیاست یعنی نوعی حزم و دوراندیشی مبتنی بر عقلانیت که از منافع زودگذر روز میگذرد تا سرمایه و ثمری پرمضمون برای آینده بسازد.
برای نمونه باید از توجه جدی رهبر شهید انقلاب به ۲ مفهوم «ملیت» و «وحدت» سخن گفت. در اولی ایشان سعی کردند ملیت را به رسمیت بشناسند اما آن را با یک نگاه امتگرایانه تلفیق کنند.
مرز در نظر معظمله مبتنی بر منافع ملی، تعریف فراجغرافیایی یافت و در تهدید پیچیده و چندوجهی ظهور داعش، کارآمدی خود را اثبات کرد؛ همچنین نسبت حمایت ایران از کشورهای مقاومت در برابر امپریالیسم آمریکا با منافع ملی کشور که از تعریف پراکسی مورد پسند غرب گذشت و تفسیری جبههگونه یافت. آیتالله خامنهای فیلسوف مصلحت بودند و کوشش مجدانهای به کار بستند تا مفاهیم را با تعاریف بهروز، برای ایرانیان و غیرایرانیان عینیت و تجسم بخشند. از این نظر است که تشکر از ملت عراق برای بیرون راندن داعش، فهمیده یا ایراد خطبههای عربی در نماز جمعه یا نماز عید فطر، درک میشود.
علاوه بر آن مثلث و آن رکن و اهرم، باید دانست ابتنای این ارکان در یک سیر تدریجی شکل گرفت. آیتالله خامنهای بسیار صبور بودند و تاریخ را نه یک موقف و ایستگاه، بلکه یک مسیر و سناریوی طولانی میدانستند. در نتیجه حوادث، ایشان را متلاطم نمیکرد، بلکه فکر و فراستشان را بالغتر و جامعتر میکرد.
میراث آیتالله خامنهای، نسل و انسان و جامعهای است که باور کرده میتوان در قرن جدید بر مبنای باورهای دینی تمدن ساخت؛ چه در ایران، چه عراق و چه در هر جغرافیای دیگر.
تشییع رهبر شهید انقلاب در عراق و ایران چه تفاوتها و شباهتهایی با هم داشت؟
تشییع یک پیکر نمادها و نشانهها
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها