رضا رحمتی: وقتی یک کشور برای دور زدن یک گلوگاه دریایی، خط لولهای به طول ۱۲۰۰ کیلومتر در دل سرزمین خود میکشد، در واقع فقط نفت را جابهجا نمیکند، بخشی از جغرافیای قدرت را نیز بازطراحی میکند. خط لوله شرق - غرب عربستان، از میدانهای نفتی شرق آن کشور به بندر ینبع در دریای سرخ، دقیقا با چنین منطقی ساخته شده بود: نفتی که پیشتر برای رسیدن به بازارهای جهانی به مسیر خلیج فارس و تنگه هرمز وابسته بود، از خشکی عبور کند و از دریای سرخ به مقصد برسد! اما حملات ۱۰ سپتامبر و تعطیلی موقت این خط، پرسشی فراتر از امنیت یک تأسیسات نفتی را پیش روی منطقه گذاشت: در معماری جدید جنگ و انرژی، گلوگاهها فقط از دریا به خشکی منتقل میشوند؟
پرسش «هرمز دوم هم بسته شد؟» از همین نقطه آغاز شد؛ نه به معنای یکسان بودن تنگه هرمز و خط لوله، بلکه به عنوان یک پرسش درباره آسیبپذیری مسیرهای جایگزین. اگر یک مسیر جدید، بخش بزرگی از جریان انرژی را در خود متمرکز کند، ممکن است به جای حذف ریسک، شکل تازهای از ریسک را ایجاد کند. در این میان، اهمیت موضوع برای ایران فقط در محاسبه قیمت نفت یا میزان صادرات عربستان خلاصه نمیشود. مساله بزرگتر، تغییر ارزش ژئوپلیتیک مسیرهای انتقال انرژی، نقش زیرساختها در بازدارندگی اقتصادی و امکان ظهور معماریهای جدیدی است که در آن، قدرت از کنترل یک نقطه به توانایی حفظ جریان در سراسر یک شبکه منتقل میشود.
وقتی مسیر جایگزین، خود به گلوگاه تبدیل میشود
خط لوله شرق - غرب عربستان که با نام «پترولاین» نیز شناخته میشود، در شرایط عادی یکی از مهمترین ابزارهای ریاض برای کاهش وابستگی صادرات نفت به هرمز است. این خط، نفت میدانهای شرق عربستان را به ینبع در ساحل دریای سرخ میرساند؛ مسیری که به نفتکشها اجازه میدهد بدون عبور از هرمز به شبکه صادراتی دریای سرخ دسترسی یابند. بر اساس گزارش تلویزیون الجزیره قطر در ۱۲ سپتامبر، این خط در ماههای اخیر ۴ تا ۵ میلیون بشکه در روز نفت جابهجا میکرد؛ یعنی معادل ۵ درصد عرضه جهانی نفت. همین ارقام نشان میدهد چرا تعطیلی آن فقط یک حادثه داخلی عربستان نیست، بلکه میتواند بر بازار جهانی انرژی اثر بگذارد.
با این حال، اهمیت راهبردی خط لوله در یک تناقض نهفته است: هرچه نقش آن در دور زدن هرمز بیشتر شود، تمرکز جریان انرژی بر آن نیز اهمیت بیشتری مییابد. اگر صادراتی که پیشتر از مسیر دریایی عبور میکرد، اکنون به یک خط لوله زمینی، مجموعهای از ایستگاههای پمپاژ و یک پایانه دریای سرخ وابسته شود، آسیبپذیری از بین نمیرود، بلکه به مجموعهای جدید از نقاط حساس منتقل میشود. گزارش رویترز در ۱۵ سپتامبر از کاهش محمولههای نفت عربستان به اروپا پس از حملات و جستوجوی خریداران برای منابع جایگزین خبر داد. این تحول، نشان میدهد در اقتصاد انرژی، ظرفیت اسمی یک مسیر با توان واقعی آن برای حفظ جریان صادرات در شرایط بحران تفاوت دارد.
از این منظر، عنوان «هرمز دوم هم بسته شد؟» یک هشدار درباره خطای محاسباتی در طراحی زیرساختهای راهبردی است. مسیر جایگزین، زمانی واقعا جایگزین است که در صورت آسیب دیدن یک بخش، کل شبکه از کار نیفتد. اگر یک خط لوله بزرگ، یک بندر و یک مسیر دریایی مشخص، حلقههای اصلی یک زنجیره باشند، امنیت انرژی همچنان به آسیبپذیری همان زنجیره وابسته خواهد بود. این نکته، فراتر از بحث عربستان، پرسشی برای تمام کشورهای صادرکننده انرژی در منطقه ایجاد میکند: آیا باید به دنبال خط لوله بزرگتر بود یا شبکهای متنوعتر که در آن هیچ نقطه واحدی نتواند جریان انرژی را متوقف کند؟
تصویر بزرگتری که عددهای نفتی نشان میدهد
بازار نفت در روزهای اخیر بهخوبی نشان داده چگونه یک اختلال زیرساختی میتواند به بحران ژئوپلیتیک تبدیل شود. گزارش روزنامه انگلیسی گاردین در ۱۴ سپتامبر، با استناد به تصاویر ماهوارهای و برآوردهای بازار، از آسیب شدید به یکی از تأسیسات خط لوله و احتمال اختلال در انتقال چند میلیون بشکه نفت خبر داد. در همان گزارش، برنت ۳,۴ درصد افزایش یافت و از سطح ۱۰۸ دلار در هر بشکه گذشت. خبرگزاری رویترز نیز ۱۵ سپتامبر از افزایش قیمت برخی محمولههای فیزیکی نفت در اروپا به بالای ۱۳۰ دلار خبر داد، در حالی که قیمت برنت به ۱۱۰ دلار رسیده بود. این تفاوت میان قیمت قراردادهای آتی و محمولههای فیزیکی، نشانهای از فشار بر نفت قابل تحویل در کوتاهمدت است.
نکته مهمتر از خود قیمتها، محدودیت ظرفیت جایگزینی است. اگر بازار جهانی بتواند نفت از دسترفته را بهسرعت از مسیرهای دیگر تأمین کند، شوک قیمت محدودتر خواهد بود. در مقابل، اگر ذخایر، ظرفیت مازاد تولید، بنادر و مسیرهای انتقال همزمان تحت فشار باشند، یک حمله محدود به زیرساخت میتواند اثر بزرگتری پیدا کند.
گزارش ۱۶ سپتامبر/ 25 شهریور خبرگزاری انگلیسی رویترز از افزایش عرضه محمولههای نفت عربستان از طریق بندر صحار عمان و کاهش نسبی قیمت برنت به ۱۰۸ دلار خبر داد. این تحول نشان میدهد انعطاف در مسیرهای انتقال میتواند بخشی از فشار را کاهش دهد اما خودِ نیاز به استفاده از مسیرهای دیگر، اهمیت شبکههای جایگزین را برجسته میکند.
در اینجا باید میان 2 موضوع تفاوت گذاشت: نخست، توان عربستان برای بازگرداندن خط لوله به مدار؛ دوم، توان بازار برای جبران نفتی که بر اثر اختلال از مسیر اصلی خارج شده است. شبکه الجزیره قطر گزارش داده بود در حملهای به یک ایستگاه پمپاژ در آوریل، ظرفیت خط به ۷۰۰ هزار بشکه در روز کاهش یافت و عربستان اعلام کرد 3 روز بعد آن را تعمیر کرده اما درباره آسیبهای اخیر، زمان بازگشت کامل ظرفیت روشن نیست و برآوردهای منتشرشده از چند روز تا چند هفته متفاوت است. بنابراین آنچه اکنون اهمیت دارد نه پیشبینی قطعی مدت تعطیلی، بلکه این واقعیت است که امنیت انرژی به ظرفیت ترمیم و انعطاف عملیاتی نیز وابسته است.
جنگ زیرساختها؛ از میدان نبرد تا زنجیره انتقال
در دهههای گذشته، تحلیل امنیت انرژی غالبا بر حفاظت از میادین نفتی، پالایشگاهها و پایانههای صادراتی متمرکز بود اما تجربه حملات اخیر در منطقه نشان میدهد مسیر انتقال نیز میتواند به اندازه محل تولید اهمیت پیدا کند. خط لوله شرق - غرب در فاصلهای طولانی از شرق تا غرب عربستان امتداد دارد و ایستگاههای پمپاژ و تجهیزات عملیاتی آن در نقاط مختلف پراکندهاند. با این حال، آسیب به بخشهایی از این زنجیره میتواند انتقال نفت را متوقف یا حداقل محدود کند. این همان جایی است که مفهوم «زیرساخت حیاتی» از یک اصطلاح فنی به یک مساله ژئوپلیتیک تبدیل میشود. گزارشهای منتشرشده درباره حمله ۱۰ سپتامبر، از جمله گزارش الجزیره، به اصابت پهپادها در مناطق ریاض و مدینه و آسیب به تأسیسات خط اشاره کردهاند. عربستان اعلام کرد پهپادها از عراق پرتاب شدهاند، بغداد نیز تحقیقاتی را آغاز کرد. با این حال، مسؤولیت نهایی حمله در گزارشهای منتشرشده یکسان نیست و نباید ادعاهای سیاسی درباره عامل حمله را به عنوان واقعیت قطعی پذیرفت.
اهمیت راهبردی این تحول آن است که امنیت انرژی دیگر فقط به توان نظامی کشورها برای حفاظت از مرزها و تأسیسات محدود نمیشود، بلکه به توان آنها برای حفظ کارکرد یک شبکه پیچیده وابسته است. یک خط لوله میتواند از نظر فیزیکی هزاران کیلومتر طول داشته باشد اما اگر تجهیزات کنترلی، ایستگاههای پمپاژ یا پایانههای آن در معرض اختلال قرار گیرد، طول خط بهتنهایی تضمینکننده امنیت نیست. از این منظر، آینده امنیت زیرساختی به موضوعاتی چون پراکندگی تجهیزات، افزونگی عملیاتی، ظرفیت تعمیر سریع، تنوع مسیر و توانایی بازگرداندن جریان در شرایط بحران پیوند میخورد.
این تحول همچنین نشان میدهد چرا جنگ زیرساختها میتواند پیامدهایی فراتر از میدان نبرد داشته باشد. حمله به یک خط لوله، علاوه بر خسارت مستقیم، میتواند بر قراردادهای صادراتی، برنامه پالایشگاهها، هزینه بیمه، قیمت حملونقل و تصمیمات خریداران اثر بگذارد. در نتیجه، زیرساخت انرژی به بخشی از محاسبات بازدارندگی اقتصادی تبدیل میشود.
کشوری که بتواند جریان انرژی خود را در شرایط بحران حفظ کند، از ظرفیت بیشتری برای کاهش فشار اقتصادی برخوردار است، در حالی که کشوری با مسیرهای متمرکز، ممکن است حتی بدون از دست دادن ظرفیت تولید، با اختلال صادرات مواجه شود.
ایران؛ از موقعیت جغرافیایی تا قدرت شبکهای
در این شرایط، تهران با یک پرسش مهم درباره آینده جایگاه خود در معماری انرژی منطقه روبهرو است. موقعیت جغرافیایی ایران در مجاورت خلیج فارس، دریای عمان، آسیای مرکزی و قفقاز، از دیرباز یکی از عناصر مهم محاسبات ژئوپلیتیک بوده اما در معماری جدید انرژی، ارزش جغرافیا فقط به نزدیکی به منابع یا گذرگاههای دریایی وابسته نیست، بلکه به توانایی اتصال مسیرهای مختلف، توسعه زیرساختهای انتقال، ذخیرهسازی، پالایش و سوآپ نیز مربوط میشود. به همین دلیل، منافع ملی را میتوان در قالب یک پرسش راهبردی صورتبندی کرد: آیا ایران میتواند از یک موقعیت جغرافیایی مهم، به یک بازیگر پایدار در شبکه انرژی منطقه تبدیل شود؟
این پرسش نیازمند تفکیک میان ظرفیت بالقوه و واقعیت موجود است. ایران منابع گسترده نفت و گاز، دسترسی به آبهای جنوب و امکان اتصال به بازارهای همسایه را دارد اما تبدیل این ظرفیتها به نقش مؤثر در شبکه انرژی، به سرمایهگذاری، زیرساخت، توافقهای تجاری، امنیت مسیرها و ثبات مقررات نیاز دارد.
از این منظر، توسعه شبکههای انتقال انرژی، ذخیرهسازی و سوآپ میتواند بخشی از یک راهبرد بلندمدت باشد؛ نه به عنوان پاسخی فوری به یک حمله، بلکه به عنوان برنامهای برای کاهش آسیب اقتصادی و افزایش انعطافپذیری در شرایط بحران.
در همین چارچوب، میتوان به اهمیت اتصال شمال و جنوب، توسعه ظرفیتهای انتقال و ایجاد امکان جابهجایی انرژی میان بازارهای مختلف اندیشید. چنین رویکردی، در صورت تحقق، به ایران اجازه میدهد از نقش صرفا تولیدکننده یا صادرکننده فاصله بگیرد و در بخشی از زنجیره انتقال و توزیع انرژی منطقه حضور یابد اما باید تأکید کرد این یک پیشنهاد سیاستی است، نه ادعای وجود یک شبکه آماده یا توان بالفعل برای جایگزینی مسیرهای صادراتی دیگر کشورها.
نکته مهم آن است که منافع ملی ایران در این حوزه نباید صرفا با افزایش صادرات نفت یا افزایش درآمدهای کوتاهمدت سنجیده شود. امنیت جریان انرژی، تنوع بازارها، کاهش وابستگی به یک مسیر واحد، توسعه زیرساختهای داخلی و افزایش ظرفیت همکاری منطقهای، همگی میتواند بخشی از قدرت اقتصادی و ژئوپلیتیک کشور را تشکیل دهد. در این نگاه، قدرت انرژی نه فقط در حجم ذخایر، بلکه در توانایی تبدیل منابع به جریان پایدار، قابل اتکا و متنوع تعریف میشود.
پایان افسانه مسیر امن؛ آغاز رقابت شبکهها
یکی از تصورات رایج در سیاست انرژی این است که با ساخت یک مسیر جایگزین، میتوان یک گلوگاه را از معادله حذف کرد اما تجربه خط لوله شرق - غرب نشان داد مسیر جایگزین، اگر خود به یک نقطه تمرکز تبدیل شود، ممکن است با نوع دیگری از آسیبپذیری روبهرو شود. این به معنای بیفایده بودن خطوط لوله نیست، بلکه به معنای آن است که امنیت آنها باید در سطح شبکهای و نه صرفا در سطح یک پروژه منفرد بررسی شود. یک خط لوله میتواند نقش مهمی در کاهش وابستگی به مسیر دریایی داشته باشد اما همزمان به تجهیزات، بنادر و مسیرهای دیگری وابسته است که باید در محاسبات امنیتی دیده شود.
در اینجا مفهوم «شبکه انرژی بدون نقطه شکست» اهمیت مییابد. چنین شبکهای میتواند شامل چند مسیر انتقال، ظرفیت ذخیرهسازی در نقاط مختلف، پایانههای متعدد، اتصال به حملونقل دریایی و زمینی و امکان تغییر مسیر در شرایط اختلال باشد. هدف این نیست که تمام مسیرها از نظر ظرفیت برابر باشند، بلکه هدف آن است که آسیب به یک بخش، کل جریان را متوقف نکند. این نگاه، امنیت انرژی را از یک موضوع صرفا فنی به موضوعی در حوزه طراحی راهبردی و مدیریت ریسک تبدیل میکند.
برای رژیم سعودی، چنین رویکردی میتواند به معنای ترکیب مسیر شرق - غرب با ظرفیتهای ذخیرهسازی و صادراتی دیگر باشد. گزارش رویترز درباره عرضه بیشتر نفت از طریق بندر صحار عمان، نمونهای از تلاش برای استفاده از مسیرهای دیگر در شرایط اختلال است. این تجربه نشان میدهد حتی کشوری با زیرساختهای گسترده نیز ممکن است در زمان بحران به مسیرهای انعطافپذیرتر نیاز پیدا کند.
برای ایران نیز این بحث میتواند به طراحی سیاستی بلندمدت درباره زیرساختهای انرژی منجر شود. توسعه ظرفیتهای ذخیرهسازی، افزایش تنوع مسیرهای صادراتی، تقویت زیرساختهای پالایش و انتقال و ایجاد امکان همکاری با بازارهای مختلف، از جمله حوزههایی هستند که میتوانند در یک برنامه جامع امنیت انرژی بررسی شوند. چنین برنامهای باید از نگاه واکنشی و حادثهمحور فراتر رود و به این پرسش پاسخ دهد: چگونه میتوان در شرایط بحران، جریان انرژی را حفظ کرد و هزینههای اختلال را کاهش داد.
آینده انرژی؛ قدرتی که از مسیرها عبور میکند
حادثه خط لوله شرق - غرب عربستان، جدا از اینکه تعمیر آن چه زمانی انجام شود و بازار نفت در روزهای آینده چگونه واکنش نشان دهد، یک پیام راهبردی دارد: در معماری جدید انرژی، مسیر انتقال به اندازه منبع انرژی اهمیت یافته است. نفتی که در میدان تولید میشود، تا زمانی که نتواند از مسیر امن و قابل اتکا به بازار برسد، ظرفیت اقتصادی کامل خود را نشان نمیدهد. به همین دلیل، امنیت انرژی آینده به مجموعهای از عوامل وابسته است: تنوع مسیرها، ظرفیت ذخیرهسازی، انعطاف عملیاتی، توان تعمیر، امنیت بنادر و امکان تغییر مقصد در شرایط بحران.
از این منظر، عنوان «هرمز دوم هم بسته شد؟» بیش از آنکه درباره یک خط لوله مشخص باشد، درباره یک منطق ژئوپلیتیک است: آیا میتوان با جابهجایی مسیر، آسیبپذیری را حذف کرد؟ پاسخ این پرسش به طراحی شبکه، پراکندگی زیرساخت و توانایی حفظ جریان بستگی دارد. اگر یک مسیر جایگزین، خود به نقطه تمرکز تبدیل شود، ممکن است بخشی از ریسک را کاهش دهد اما تمام آن را از بین نمیبرد. این نکته در مورد عربستان اهمیت دارد، زیرا خط لوله شرق - غرب در شرایط بحران به یکی از مهمترین مسیرهای انتقال نفت آن کشور تبدیل شده است.
برای ایران، اهمیت این تحول در امکان بازتعریف نقش جغرافیایی کشور در شبکه انرژی منطقه است. تهران میتواند این بحث را نه فقط در چارچوب رقابت بر سر مسیرهای صادراتی، بلکه در قالب توسعه زیرساختهای داخلی، تنوع بازارها، همکاری منطقهای و افزایش انعطافپذیری اقتصادی دنبال کند. چنین رویکردی نیازمند برنامهریزی، سرمایهگذاری و همکاریهای پایدار است و نمیتوان آن را با یک پروژه کوتاهمدت یا یک مسیر واحد تحقق بخشید اما همین تغییر نگاه میتواند مبنای یک راهبرد بلندمدت برای کاهش آسیبپذیری اقتصادی و افزایش ظرفیت مانور کشور باشد.
در نهایت، آینده انرژی منطقه را نباید صرفا با تعداد بشکههای تولیدشده یا طول خطوط لوله سنجید، مساله اصلی این است: چه کشوری میتواند در شرایط بحران، جریان انرژی خود را حفظ کند، مسیرهای مختلف را به هم پیوند دهد و از یک اختلال محدود، بحران گسترده نسازد. خط لوله شرق به غرب عربستان نشان داد مسیر جایگزین، بدون شبکه پشتیبان، ممکن است خود به گلوگاه تبدیل شود. بنابراین شاید پرسش دقیقتر از «هرمز دوم هم بسته شد؟» این باشد: چه کسی در معماری آینده انرژی، توانایی بیشتری برای تغییر مسیر و حفظ جریان خواهد داشت؟ پاسخ به این پرسش، بخشی از رقابت ژئوپلیتیک آینده منطقه را شکل خواهد داد.
گزارش «وطن امروز» از پیامدهای حمله به خط لوله شرق به غرب عربستان و تولد گلوگاههای جدید انرژی
شکست دورزدن هرمز
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها