۰۱/مهر/۱۴۰۵
|
۰۰:۴۴
آغاز سال تحصیلی جدید با یاد دانش‌آموزان شهید جنگ تحمیلی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران

حاضر!

نفیسه ابراهیم‌زاده‌انتظام: مهر امسال، بدون دانش‌آموزان شهید جنگ رمضان و بدون دسته گل‌های پرپرشده مدرسه شجره طیبه میناب سر بی‌مهری دارد و تمام مدادهای رنگی هنوز عزادارند و سیاه می‌نویسند. با این حال، در سال تحصیلی جدید، امید در کلاس‌های درس از جای خالی 279 دانش‌آموز، از جمله 123 دانش‌آموز مدرسه میناب و 67 معلم که 45 نفر آنها در این مدرسه مشغول خدمت بودند، جوانه می‌زند. آنها بدون اینکه بیمار باشند، خواب مانده باشند یا به مرخصی رفته باشند، برای همیشه غایبند. انتشار گزارش تحقیقی درباره عمدی بودن جنایت آمریکایی میناب در بلومبرگ و تشخیص هیات حقیقت‌یاب سازمان ملل درباره جنایت جنگی بودن کشتار مدرسه شجره طیبه و ورزشگاه لامرد در آستانه آغاز سال تحصیلی جدید، نمک بر زخم ناسور ایران در این فاجعه پاشید. 

صدای همهمه بچه‌ها راهرو و کلاس را پر کرده، معلم ورزش سعی می‌کند با این وعده که 3-2 دقیقه دیگر تا زنگ تفریح باقی مانده، تن تفتیده و به عرق نشسته بچه‌ها را که به‌تازگی از زمین چمن مدرسه به کلاس آمده‌اند، آرام و از سرایت سر و صدا به سایر کلاس‌ها جلوگیری کند. زندگی به دیواره رگ‌های هیجان‌زده و شاد بچه‌ها می‌کوبد و آرام و قرار را از آنها گرفته است. این پا و آن پا می‌کنند تا دقایقی دیگر زنگ ورزش را به زنگ تفریح پیوند دهند. آراز و محمدعلی و رضا بارانی و علیرضا و رضا حبشیان و آرش، شادی زمین چمن را کول کردند و با اجازه معلم ورزش بیرون دویدند و از خجالت تل‌ماسه‌هایی درمی‌آمدند که گوشه حیاط مدرسه را برای ساخت و ساز چیزی اشغال کرده بودند. آبروی پروژه عمرانی بی‌وقت را به بازی گرفته بودند و زیر مزاحمتش لگد می‌زدند که جنایتکاران شروع کردند. صحنه کند شد، با اولین انفجار، علیرضا پارسافر 8-7 متر دورتر پرتاب شد و آوار، پای چپش را گروگان گرفت. غافل از اینکه آقای کهریانی دست انداخت به گلوی آوار و او را از زیر آن بیرون کشید و هنوز بلند نشده بودند که خود را سپر علیرضا کرد تا از تن کوچک او در برابر ترکش‌های انفجار دوم محافظت کند. معلم‌های دخترانه ظرف 20 ثانیه دانش‌آموزان را از حیاط و اطراف جمع می‌کنند و به نمازخانه می‌برند که ناگهان موشک دیگری سقف نمازخانه را می‌شکافد. حالا همه چیز متوقف شده است. 

عمق جنایت از نگاه گروه‌های حقوق بشری
گروه‌های حقوق بشری مستقل و نهاد دیده‌بان ایروارز (Airwars) جنایت آمریکا علیه مدرسه شجره طیبه میناب را اینطور گزارش می‌کنند: «حوالی ساعت ۱۱ صبح شنبه، پس از آغاز حملات اولیه، مدیران مدرسه نگران شده و با والدین تماس گرفتند تا دانش‌آموزان را به منزل ببرند. در همان لحظات، نخستین موشک تاماهاوک به ساختمان مدرسه اصابت کرد و انفجاری سهمگین رخ داد. معلمان هراسان کودکان را از حیاط به داخل نمازخانه هدایت کردند تا سرپناهی داشته باشند. تنها دقایقی بعد، دومین موشک تاماهاوک مستقیما سقف نمازخانه را شکافت و منفجر شد. سقف بتنی فروریخت و ترکش‌های فلزی موجب کشته شدن تقریبا تمام کودکانی شد که در آن مکان پناه گرفته بودند. نیروهای امدادی پیکرهای پاک دانش‌آموزان خردسال را از زیر خروارها خاک بیرون کشیدند. چهره بسیاری از قربانیان غیرقابل شناسایی بود و خانواده‌ها فرزندان‌شان را تنها از روی لنگه کفش، جامدادی یا تکه‌ای از جوراب در سردخانه شناسایی کردند».

رقص جنون بر رد خون
روی تصویر بدن‌های کوچک تکه‌تکه شده، موهای سوخته، کوله‌های خونی و کفش‌های جامانده، صدای ناله و شیون جای خود را به صداهای کریه دیگری می‌دهد: «کار خودشان است». «چرا مدرسه را زودتر تعطیل نکردند؟» «چرا در شرایط جنگی بچه‌های‌شان را به مدرسه فرستادند؟» «مدرسه در فضای نظامی قرار داشته». «کنار مدرسه پادگان بوده». «میناب منطقه محروم است؛ حکومت و مردم بعد از حمله تازه یادشان افتاد که مینابی هم وجود داشته». «اینها تلفات جنگی است». «بهای آزادی است». «مگر مدرسه دخترانه نبود، چرا بین دانش‌آموزان شهید شده اسامی پسر هم به چشم می‌خورد؟» «آمریکا غیرنظامیان را نمی‌زند». «آمریکا نقطه‌زنی می‌کند؛ حتما اطراف مدرسه لانچر بوده». عده‌ای حتی از این هم پا را فراتر گذاشتند و شهادت بچه‌های معصوم را ابزار تبلیغاتی قرار دادند و عده‌ای دیگر حتی برای باعث و بانیان این جنایت هلهله کردند و برای جانیان بزرگداشت گرفتند و به زبان فارسی از مرتکبان این جنایت تقدیر کردند!
دنیا در شوک وحشیگری و ددمنشی این اقدام بود و برخی هنوز درگیر اینکه آیا باید این جنایت را محکوم کنند یا نه! مصاف نگاه کاسبکارانه، ریاکارانه و منفعت‌طلبانه با انسانیت بود.

جاویدالاثر کوچک 
مدارس سراسر کشور در وضعیت جنگی قرار گرفتند و تعطیل شدند. کلاس‌ها مجازی برگزار شد. والدین و معلمان مدارس تهران که به دنبال حمله به بیت رهبر شهید انقلاب، وانفسای مشابهی را از سر گذرانده بودند، بعد از شنیدن خبر مدرسه میناب ترس به جان‌شان نشست و متوجه شدند چه فاجعه‌ای را از سر گذرانده‌اند. جنگ ادامه داشت؛ سال نو شد، بهار آمد، هوا گرم شد و جنوب گرم‌تر و شرجی‌تر و در تمام این مدت قلب مدرسه شجره طیبه میناب می‌تپید و با هر تپش، تکه‌ای از پیکری، کفشی، کیفی یا دفتری را پس می‌داد. سال تحصیلی تمام شد اما برخی بچه‌ها برنگشتند: ماکان نصیری! کسی جرات نداشت پیش از نام ماکان جاویدالاثر بگذارد. برای این عنوان بیش از اندازه کوچک و کودک بود. هنوز 90 میلیون ایرانی منتظرند از او نشانی پیدا شود. تابستان شد، آتش‌بس شد اما میناب هنوز می‌سوخت. کم‌کم ماکان ایران لباس جاودانگی پوشید اما هنوز متخصصان تفحص، خاک مدرسه را الک می‌کنند و هر نشانی را روی سفره‌ای می‌چینند و شب، تکه‌های این جورچین پاره شده را کنار هم قرار می‌دهند تا تصویر آخر را برای مدرسه شجره طیبه رقم بزنند! اما مگر می‌شود این تکه متکثر را یکجا جمع کرد؟ مگر می‌شود خنده‌های مهدیس نظری، آخرین دلبری کودکانه رها از پدرش موقع خداحافظی در صبح نهم اسفند و آینده آتنا چملی‌زاده، چشمان ماکان نصیری و بازیگوشی‌های آراز را کنار هم گذاشت؟ آنها به اندازه ایران گسترده شدند.

ما که گفتیم جنایت جنگی است 
207 روز بعد، کمیته حقیقت‌یاب سازمان ملل به صورت رسمی اعلام کرد آمریکا در مدرسه میناب و ورزشگاه لامرد جنایت جنگی مرتکب شده است. آمریکا به نشانه اعتراض از شورای حقوق بشر این سازمان خارج شد و خبرنگاران رسانه‌های آمریکایی که در تمام این مدت پیگیر این جنایت بودند، از ورود به کاخ سفید منع شده‌اند. 
حقوقدانان بین‌المللی به استناد کنوانسیون ژنو یادآور می‌شوند که ارتش آمریکا موظف به برداشتن تمام گام‌های ممکن برای راستی‌آزمایی اهداف بوده و خودداری از انجام این اقدامات، مسؤولیت کیفری در پی دارد. آمارهای حقوق بشری نشان می‌دهد تنها در ۳۹ روز آغازین این جنگ، دست‌کم هزار و ۷۰۱ غیرنظامی در ایران جان باختند که به معنای میانگین ۴۳ کشته در هر روز است.
در عین حال و با وجود گذشت ماه‌ها از تکمیل تحقیقات داخلی پنتاگون، وزارت دفاع از انتشار عمومی این گزارش خودداری کرده است. برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در ماه مه به قانون‌گذاران وعده شفافیت داده بود اما جزئیات این بررسی همچنان در بالاترین سطوح امنیتی مسکوت مانده است.
ریچارد بلومنتال، عضو ارشد کمیته نیروهای مسلح سنا با انتقاد شدید از پنهان‌کاری دولت گفت: «کاخ سفید باید ظرف چند ساعت یا چند روز حقیقت را بیان می‌کرد؛ اینکه ماه‌ها گذشته و چیزی ارائه نشده، اقدامی کاملا غیرقابل بخشش است».
همچنین بیش از ۱۲۰ نماینده دموکرات کنگره رسما خواستار پاسخگویی پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا درباره نقش ابزارهای دیجیتال و شتاب‌زدگی سیستماتیک در کشتار غیرنظامیان شده‌اند. تحلیلگران تاکید می‌کنند فاجعه دبستان میناب، نمونه‌ای عریان از مخاطرات استفاده شتاب‌زده از سیستم‌های خودکار نظامی در نبردهای مدرن به شمار می‌رود.
دنیا منتظر است سازمان‌های جهانی، آمریکا را در برابر این جنایت پاسخگو کنند. حقوق بین‌الملل در معرض آزمون بزرگی قرار دارد. مجمع عمومی سازمان ملل که از دیروز آغاز به کار کرده می‌تواند میدان این آزمون باشد. علاوه بر این، رسانه‌های جهان در طول 6 ماه و 20 روز گذشته، تحقیق درباره جنایت آمریکایی مدرسه میناب را متوقف نکردند. بلومبرگ یکی از این رسانه‌هاست که 4 روز پیش، در آستانه بازگشایی مدارس در کشورمان، گزارش جامعی مبتنی بر یافته‌های ماه‌های گذشته خود منتشر کرد که مستندات آن در اختیار سازمان‌های بین‌المللی قرار گرفته است. در گزارش بلومبرگ آمده است: «ساعاتی پس از اصابت موشک‌ها به دبستان «شجره طیبه» در روز شنبه ۲۸ فوریه، برخی پرسنل نظامی آمریکا پی بردند واشنگتن مستقیما مسؤول این فاجعه است. با این حال، دولت آمریکا تاکنون به طور رسمی مسؤولیت این تراژدی را نپذیرفته و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا در مصاحبه‌های متعدد سعی کرده مسؤولیت حادثه را متوجه تهران کند یا آن را رخدادی ناشناخته بنامد.
هیات حقیقت‌یاب بین‌المللی سازمان ملل متحد نیز اخیرا در گزارشی تایید کرد ارتش آمریکا به تعهدات خود برای راستی‌آزمایی اهداف پایبند نبوده و این اهمال سنگین، مصداق آشکار ارتکاب «جنایت جنگی» است. تراژدی «شجره طیبه» حاصل یک اشتباه منفرد نبود، بلکه زنجیره‌ای از قصورهای پیشگیری‌پذیر در ساختار سنتکام و پنتاگون بود که به خلق این فاجعه انسانی انجامید.

«بله»ی مغرورانه پنتاگون
همچنین خبرنگاران بلومبرگ تشریح کردند در روزهای پایانی ماه فوریه، همزمان با مذاکرات دیپلماتیک در ژنو، کاخ سفید دستور یک حمله گسترده و کوبنده هوایی را صادر کرد تا بیش از هزار هدف نظامی در ایران ظرف ۲۴ ساعت نخست هدف قرار گیرد. این فرمان، فرصت معمول چندهفته‌ای برای ارزیابی و تایید اطلاعاتی اهداف را به چند روز یا حتی چند دقیقه تقلیل داد.
فشردگی این روند در شرایطی رخ داد که پیت هگست، ساختار حفاظت از غیرنظامیان را دستخوش دگرگونی منفی کرده بود. او تیم‌های ارزیابی آسیب به شهروندان موسوم به CHM را با اخراج ۹۰ درصدی نیروها متلاشی کرد و شمار اعضای این تیم در مقر سنتکام در تامپای فلوریدا را از ۱۰ نفر به تنها یک نفر رساند.
در جریان پردازش هدف شجره طیبه، هیچ کارشناسی از تیم‌های حفاظت از غیرنظامیان برای ارزیابی حضور افراد عادی در اتاق عملیات حضور نداشت. وزیر جنگ ایالات متحده پیش‌تر در کنفرانس‌های مطبوعاتی با لحنی تند اعلام کرده بود ارتش دیگر نباید درگیر «قواعد احمقانه درگیری»، عملیات‌های ملت‌سازی یا ملاحظات سیاسی شود و تنها اولویت، اعمال حداکثر خشونت مرگبار است.
لوری بلنک، مشاور حقوقی ارشد سابق در دفتر بازرسی کل پنتاگون در این باره تاکید کرد: «شتاب‌زدگی همواره منشأ خطاست، به‌ویژه در عملیات‌هایی که از پیش برنامه‌ریزی شده و تهاجم به انتخاب شما آغاز می‌شود».
در واپسین دقایق پیش از شلیک موشک‌ها، هدف پیشنهادی به پایان «زنجیره ترور» رسید؛ نقطه‌ای که تصمیم‌گیری نهایی بر دوش فرماندهان ارشد قرار می‌گیرد. در این مرحله حساس، فرمانده ارشد 3 پرسش بنیادین و سرنوشت‌ساز را مطرح کرد:
- آیا این هدف از نظر حقوق بین‌الملل و قوانین جنگ مشروع است؟
- آیا داده‌ها و اطلاعات موجود برای اطمینان از اصابت دقیق به یک هدف نظامی کفایت می‌کند؟
- آیا تمام تدابیر و احتیاط‌های معقول برای به حداقل رساندن آسیب به غیرنظامیان به کار گرفته شده است؟
به دلیل اعتماد مطلق به خروجی‌های هوش مصنوعی مِیوِن و غیبت تحلیلگران مستقل، پرسنل حاضر در اتاق عملیات به هر سه پرسش حیاتی پاسخ «بله» دادند. یکی از مقامات پنتاگون در این زمینه به بلومبرگ گفت: «پیش از جنگ، کمبود اطلاعات اصلا دغدغه ما نبود، چون بیش از حد به داده‌های‌مان اطمینان داشتیم اما فاجعه میناب ثابت کرد هیچ‌گاه نباید تا این حد مغرور بود».
به بیان دیگر و بر اساس این گزارش بله مغرورانه پنتاگون به این پرسش‌ها به قیمت جان فرزندان این آب و خاک و پاره‌های تن ایران تمام شد.

دوباره مهر...
آنهایی که خون این جنایت را از دستان آمریکا و رژیم صهیونیستی می‌شستند، حالا ساکت شده‌اند. آنهایی که می‌خواستند اثبات کنند موشک‌هایی که به مدرسه شجره طیبه اصابت کرده‌اند، تاماهاوک نبوده‌اند و از نمونه تسلیحاتی هستند که ایران استفاده می‌کند، بعد از نظر کارشناسی سازمان ملل، هنوز از خجالت آب نشده‌اند. وجدان‌های خفته‌ای که با قاتلان فرزندان ایران همصدا شده بودند، پاییز خود را بی‌خیال غیبت 279 دانش‌آموز و 67 معلم تحویل می‌کنند. دیگرانی، با انتشار متن‌های سرهم‌بندی‌شده و رفع تکلیفی هوش مصنوعی‌نویس، افکار عمومی را به بازی و حافظه مردم را به سخره گرفته‌اند و به سر کار و کاسبی خود بازگشته‌اند و دوباره سر سفره منفعت و رانت انقلاب نشسته‌اند. رفوزه‌های امتحان مدرسه میناب، دودستی کنج عافیت خود را چسبیده‌اند که ... دوباره زنگ می‌خورد، زندگی دوباره خود را به زنده‌ها تحمیل می‌کند؛ بچه‌ها به شوق بازگشایی مدارس، دفتر و مداد و کیف و کفش می‌خرند، شهرها و روستاها دوباره شاهد کوله‌هایی هستند که بدن‌های کوچکی را در آغوش گرفته‌اند و در دل خود شوق آینده دارند و خوراکی و کتاب و دفتر نو، جامدادی‌هایی پر از مدادهایی که آینده ایران را بنویسند و پاک‌کن‌هایی که ظلم را از دفتر زمین پاک کنند.

ایران خانم اجازه! 279 نفر غایبند
اما چنگال غم، صورت شادی بچه‌ها و خانواده‌ها و اولیای مدارس را در سراسر کشور می‌خراشد. انگار زخم بازی روی هر چه به درس و مدرسه و مهر مربوط است، خون گریه می‌کند. مهر امسال 279 خانواده که 120 تای آنها اهل مینابند، قرار نیست، سر عکس روی دفتر و مدل جامدادی و کیفیت کوله‌پشتی و قیمت مداد با بچه‌های خود گفت‌وگو کنند. 279 خانواده امسال دغدغه این را ندارند که کتاب‌های فرزندان‌شان را سیمی کنند یا جلد بگیرند و این غم، خانواده‌های ایرانی را پیر کرده است. 279 بسته لوازم‌التحریر در بازار روی دست فروشنده‌ها مانده و این غم، موی لوازم‌التحریرفروش‌ها را سپید کرده است. 279 دانش‌آموز لباس فرم مدرسه تهیه نکرده‌اند و این، تولیدی‌ها و فروشنده‌های پارچه و لباس را پیر کرده است. 279 جفت کفش بچگانه توی ویترین مغازه‌ها مانده و این، قلب کفاش‌های کشور را می‌سوزاند. 279 کیف و کوله‌پشتی تا ابد منتظر انتخاب شدن می‌مانند و این، کمر سراج‌ها را می‌شکند. 279 نیمکت خالی می‌ماند و این، رمق از دست نجارها می‌برد. دیگر 279 جفت چشم به تخته کلاس‌ها چشم نمی‌دوزند و این، تخته‌های کلاس را آب می‌کند. دیگر صدای تدریس67 معلم در گوش کلاس نمی‌پیچد و این، قلب کلاس‌ها را می‌ترکاند. از مهر امسال 67 معلم برای دانش‌آموزان خود برنامه درسی نمی‌نویسند و مشق‌های بچه‌ها را خط نمی‌زنند. جای خالی این 279 دانش‌آموز و67 معلم، ایران را پیر کرده است. داغ میناب که با 5 هزار و 393 متر مربع وسعت، بیشترین سهم را از این رکورد غیبت زده، موی ایرانی‌ها را سپید کرده است. پدران و مادران ایرانی مهر امسال آرام‌تر می‌خندند و بغض خود را فرومی‌دهند تا به غم مادران میناب طعنه نزنند و از این غم و شادی توأم سینه‌شان تنگ شده است. امسال تعداد غایبان مدارس در ابتدای سال تحصیلی بیشترین تعداد در تاریخ 100 ساله آموزش و پرورش است. 
بالاخره امروز مدارس تصمیم گرفته‌اند صدای خنده‌های گمشده دانش‌آموزان را به شهرها و روستاها تزریق کنند. 
امروز بچه‌های ایران سر صف، این فراز سرود ملی را با حس دیگری می‌خوانند: «شهیدان پیچیده در گوش زمان فریادتان...» و دانش‌آموزان مینابی سال تحصیلی جدید را از ادامه نهم اسفند آغاز می‌کنند؛ از ذوق بهاری که به در و دیوار شهرشان و تاریخ 72 ساله آن ماسیده و از وعده لباس‌های نوی عید، وعده تعطیلات عید، وعده سفره هفت‌سین و خانم معلمی که قول داده بود عید تکلیف کمتری بگوید. مهر امسال برای بچه‌هایی مثل علیرضا طعم جاماندگی دارد. وقتی در گفت‌وگو با خبرنگاران، معصومانه به جایی که ما نمی‌بینیم چشم می‌دوزد و می‌گوید: من هم دوست داشتم با دوستانم می‌رفتم. 
دانش‌آموزان و معلمان شهید همیشه حاضر جنگ رمضان! جای خالی شما ایران را پیر کرد و بغض بدون تسکین مظلومیت شما ته گلوی امیدِ همواره زنده این سرزمین را تا ابد می‌سوزاند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده