۰۴/مهر/۱۴۰۵
|
۲۳:۳۵
نتایج تازه نظرسنجی JPPI درباره وضعیت اجتماعی رژیم صهیونیستی و اهمیت کم‌سابقه انتخابات پیش‌رو

اسرائیل در محاصره گسل‌ها

فاطمه یوسفی: بقای هر موجودیت سیاسی به میزان انسجام اجتماعی، سرمایه نمادین مشترک و قرارداد اجتماعی مورد پذیرش همگان وابسته است. رژیم اشغالگر قدس از بدو پیدایش نامشروع خود بر پایه‌ یک مغالطه هویتی شکل گرفت؛ تلاش برای گردآوری مهاجرانی با زبان‌ها، فرهنگ‌ها، سطوح طبقاتی و نژادهای کاملا ناهمگون از سراسر جهان و قالب‌ریزی آنها درون پروژه جعلی «کوره مذاب». امروز پس از دهه‌ها سرمایه‌گذاری برای خلق یک کلیت واحد، این ملغمه مصنوعی با چنان شدتی دچار شکاف‌های متقاطع و قطبی‌شدگی بنیادین شده که جامعه صهیونیستی را عملا در آستانه فروپاشی اجتماعی و یک انفجار غیرقابل مهار از درون قرار داده است.

آمار رسواگرJPPI؛ اعلام رسمی مرگ همبستگی جمعی
تازه‌ترین داده‌های پیمایشی مؤسسه سیاست مردم یهود (JPPI) که در ۱۴ سپتامبر منتشر شد، سندی غیرقابل انکار از فرسایش و اضمحلال حیات اجتماعی در اراضی اشغالی است. این پژوهش که داده‌های آن در روزهای اول تا سوم سپتامبر استخراج شده، واقعیت جامعه‌ای را به تصویر می‌کشد که از درون تهی شده و امید به بقای مدنی را کاملا از دست داده است.
بر اساس این نظرسنجی ۵۲ درصد پاسخ‌دهندگان، وضعیت سال گذشته را از نظر اجتماعی صراحتا بد ارزیابی کرده‌اند و تنها ۴ درصد وضعیت اجتماعی را خوب توصیف کرده‌اند؛ آماری که از محو کامل حس رضایت و امید به پیوند ملی حکایت دارد.
این در حالی است که ۴۰ درصد، انتخابات پیش‌رو را مهم‌ترین انتخابات تاریخ رژیم خوانده و ۴۱ درصد دیگر آن را به‌ویژه مهم دانسته‌اند. به زبان ارقام، بیش از ۸۱ درصد ساکنان، آینده سیاسی و انتخاباتی را نه یک دگرگونی عادی در هرم قدرت، بلکه یک گلوگاه مرگ و زندگی برای تعاریف پایه جامعه می‌دانند.
پاسخ‌دهندگان، اصلی‌ترین عامل تعیین‌کننده در آرای خود را فراتر از مقوله‌های روزمره، به مساله وحدت اجتماعی، شکاف کابینه و دستگاه قضایی و مساله امنیت پیوند زده‌اند.
این یافته‌ها بازتاب‌دهنده آن است که جامعه صهیونیستی خود را در محاصره بن‌بست‌های هویتی می‌بیند. احساس اضطراب فراگیر، بی‌اعتمادی مطلق به نهادهای کلیدی و کینه طبقاتی - فرهنگی متقابل، وضعیتی را پدید آورده که دیگر هیچ روایت مشترکی برای زیست در کنار یکدیگر باقی نگذاشته است.

نزاع بنیادین حریدی - سکولار؛ جنگ تن‌به‌تن در محله‌های اشغالی
بارزترین مظهر قطبی‌شدگی اجتماعی در رژیم صهیونیستی، تشدید بی‌سابقه تقابل میان اقلیت ارتدکس افراطی (حریدی‌ها) و جریان سکولار است؛ نزاعی که پس از صدور احکام دیوان عالی رژیم مبنی بر لغو معافیت‌های تاریخی مذهبی‌ها از خدمت در ارتش، وارد فاز اصطکاک خشن خیابانی شده است.
جامعه سکولار که بدنه اصلی تولید اقتصادی، نخبگی دانشگاهی و بار حضور در میدان‌ها را بر دوش دارد، جامعه حریدی را انگل‌های مدنی و بار سنگینی بر دوش جامعه می‌بیند که با وجود تغذیه از بودجه‌های دولتی و یارانه مدارس دینی، هیچ احترامی برای قوانین موضوعه قائل نیستند. در نقطه مقابل، حریدی‌ها سبک زندگی سکولارها را ارتداد و فساد دانسته و برای نظام اداری و قضایی رژیم هیچ‌گونه مشروعیت شرعی قائل نیستند. درگیری‌های فیزیکی پیاپی در خیابان‌های قدس، مسدود کردن جاده‌ها توسط جوانان مذهبی و تبادل رکیک‌ترین توهین‌ها میان این دو بخش از جامعه نشان می‌دهد پدیده قرارداد اجتماعی در این ساختار ملغی شده است. زمانی که 2 بخش عمده یک جامعه، یکدیگر را مانع بقای خود بدانند و حتی نتوانند بر سر پایه‌ای‌ترین وظایف عمومی به توافق برسند، سخن گفتن از جامعه به مفهومی منسجم، توهمی بیش نیست.

صف‌آرایی نژادی و بازتولید عقده‌های تاریخی
بر خلاف تبلیغات دهه‌های پیشین مبنی بر از میان رفتن تمایزات قومی در پرتو صهیونیسم، گسل کهنه میان اشکنازی‌ها (یهودیان غربی) و میزراحی‌ها (یهودیان شرقی و آفریقایی‌تبار) بار دیگر با خشونتی مهارنشدنی دهان باز کرده است. میزراحی‌ها که دهه‌ها طعم تبعیض ساختاری، نگاه تحقیرآمیز نخبگان اروپایی‌تبار و به حاشیه‌رانده‌شدن در ساختارهای اداری، قضایی و دانشگاهی را چشیده‌اند، اکنون پایگاه اصلی راست‌گرایان افراطی را تشکیل می‌دهند.
چهره‌هایی نظیر بن‌گویر و اسموتریچ با تحریک هدفمند کینه‌ها و عقده‌های فروخورده تاریخی میزراحی‌ها علیه طبقه حاکم و اشراف سابق اشکنازی، صحنه مدنی را به عرصه انتقامجویی قومیتی بدل کرده‌اند. خیابان‌های تل‌آویو دیگر صرفا صحنه تظاهرات سیاسی نیست، بلکه به عرصه صف‌آرایی 2 فرهنگ، 2 خاستگاه تمدنی و 2 درک ناهمساز از هویت تبدیل شده است. اشکنازی‌های سکولار ساکن کاپلان، ساکنان مناطق حاشیه‌ای و هواداران راست تندرو را فاشیست، بدوی و دشمنان مدنیت می‌نامند و در مقابل، راست‌های شرقی‌تبار، مخالفان خود را خائنانی متکبر و غرب‌زده می‌دانند که لیاقت زندگی در این سرزمین را ندارند. این میزان از انزجار نژادی درون‌سیستمی، عملا جامعه را به مجمع‌الجزایری از قبایل متخاصم مبدل کرده که اشتراک هویتی آنها به صفر رسیده است.

بن‌بست قضایی و دگردیسی به یک دیکتاتوری فاشیستی متنازع
تلاش کابینه افراطی برای تحدید اختیارات دستگاه قضایی که در نظرسنجی JPPI نیز به عنوان دومین عامل مهم رأی‌دهی ثبت شده، در باطن خود، نقطه اوج جنگ بر سر بازتعریف ساختار اجتماعی بود. جامعه صهیونیستی اکنون به 2 بلوک متصلب و آشتی‌ناپذیر تقسیم شده است:
1- بلوک اقتدارگرای مسیحاگرایانه شامل مذهبی‌های ارتدکس، صهیونیست‌های ملی‌گرا و شهرک‌نشینان تندرو کرانه باختری که معتقدند تفوق ایدئولوژی صهیونیسم ارتدکس و یهودی‌سازی مطلق بر هرگونه استاندارد مدنی و سکولار تقدم دارد.
2- بلوک شبه‌لیبرال و سکولار که هرچند ماهیتی کاملا اشغالگرانه دارند اما حفظ پوسته متمدنانه و نمادهای کاذب دموکراسی غربی را شرط ادامه تنفس این موجودیت در جهان می‌دانند.
این دو بلوک به مرحله‌ای از بن‌بست رسیده‌اند که مکانیسم‌های حل اختلاف درون‌ساختاری کارایی خود را از دست داده است. از نظر جامعه‌شناسی، وقتی نهاد قضاوت‌کننده بی‌طرف در یک سرزمین فروبپاشد و هر قانونی، دستکاری خصمانه توسط طرف مقابل تلقی شود، مرحله پس از آن آنومی اجتماعی و آماده‌شدن جامعه برای نزاع تن‌به‌تن است؛ پدیده‌ای که علائم آن در شعارنویسی‌های حاوی تهدید به ترور رهبران 2 جناح و زد و خوردهای روزمره مشهود است.

فرسایش سرمایه اجتماعی، بی‌اعتمادی و یأس توده‌ای
داده‌ها نشان می‌دهد تنها ۴ درصد مردم وضعیت اجتماعی را خوب می‌دانند، یک فاجعه آماری و نشانه‌ای از فروپاشی ته‌مانده‌های سرمایه اجتماعی است. عمیق‌تر شدن انزوای روانی، افزایش خشونت‌های خانگی، احساس تنهایی وجودی و فروریختن مفهوم امنیت روانی مشترک، به روان‌پریشی جمعی در میان ساکنان اراضی اشغالی دامن زده است. تبار نامتجانس صهیونیست‌ها که زمانی با یک پناهگاه‌سازی دروغین گرد هم آمده بودند، اکنون درمی‌یابند که حتی در محله‌های خود احساس امنیت اجتماعی ندارند. دیوارهای روانی بلندی که میان شهرک‌های مذهبی، شهرهای سکولار، مناطق عرب‌نشین و مجتمع‌های حاشیه‌ای کشیده شده، جامعه را دچار فروپاشی ذره‌محور کرده است؛ وضعیتی که در آن پیوندهای ارگانیک قطع شده و هر فرد تنها در تلاش برای بقای شخصی خود در میان گرداب بحران‌هاست.

مهاجرت معکوس؛ واکنش جامعه‌شناختی به مرگ رؤیای صهیونیسم
در نتیجه این گسست روانی و قطبی‌شدگی حاد، مهاجرت معکوس به اصلی‌ترین کنش اجتماعی نخبگان و جوانان تبدیل شده است. از منظر آسیب‌شناسی اجتماعی، هنگامی که تعلق به خاک و هویت ملی پوشالی باشد، اولین واکنش جامعه به بحران‌های حل‌نشدنی، گریز است.
بر خلاف روایت‌های رسمی رژیم، خروج ده‌ها هزار پزشک، مهندس، دانشمند و نیروی متخصص همراه با سرمایه‌های‌شان، یک انتخاب رفاهی نیست؛ این پدیده رأی با پا به نشانه ناامیدی مطلق از قابلیت اصلاح جامعه است. خانواده‌های سکولار با نگاه به خیابان‌های تسخیرشده توسط بنیادگرایان، آینده‌ای برای فرزندان خود در اراضی اشغالی متصور نیستند و احساس غربت در خانه به گفتمان غالب قشر نخبه بدل شده است. فرار استعدادها، سرعت پوکی استخوان اجتماعی رژیم را مضاعف کرده و بافت سکولار را در برابر تندروی‌های فزاینده جریان مذهبی روزبه‌روز ضعیف‌تر می‌کند.

انتخابات پیش‌رو؛ رفراندوم انحلال و سنگر نبرد نهایی
اینکه بر اساس داده‌های مؤسسه مطالعاتی JPPIبیش از ۸۰ درصد پاسخ‌دهندگان، انتخابات آتی را سرنوشت‌سازترین و حیاتی‌ترین برهه تاریخ نامشروع رژیم توصیف کرده‌اند، حکایت از کارکرد دگرگون‌شده صندوق رأی در جامعه صهیونیستی دارد. صندوق رأی دیگر به جای آنکه ابزاری برای تنظیم روابط مدنی باشد، به یک جنگ تمام‌عیار اجتماعی شباهت یافته که بازنده آن، سرکوب یا سلب هویت خود را انتظار می‌کشد.
قطبی‌شدگی چنان اوج گرفته که هرگونه نتیجه در پای صندوق‌ها، از سوی نیم دیگر جامعه پذیرفته نخواهد شد. پیروزی مجدد راست افراطی، آغازگر شورش مدنی، اعتصابات فلج‌کننده و کوچ گسترده نخبگان سکولار خواهد بود و در صورت برتری جناح مقابل، جریان فاشیست و مذهبی، خیابان‌ها را به آشوب کشانده و نافرمانی ساختاریافته در قبال قوانین سکولار را به نمایش خواهد گذاشت.
آنچه نظرسنجی‌های معتبر نهادهای مطالعاتی خود رژیم همچون JPPI آشکار می‌کند، تأییدکننده ماهیت تصنعی، جعلی و متناقض جامعه صهیونیستی است. رژیم اشغالگر قدس موجودیتی است فاقد اصالت تاریخی و هویتی که تاریخ مصرف نیروی محرکه اولیه آن به پایان رسیده است.
زمانی که ۵۲ درصد جامعه وضعیت را فاجعه‌بار و رو به زوال می‌دانند و بیش از ۸۰ درصد با نگاه به آینده، از وحشت بقا سخن می‌گویند، نشان می‌دهد گسل‌های اجتماعی این رژیم وارد فاز بازگشت‌ناپذیر فعال‌شدگی شده است. این جامعه دیگر توان بازتولید وفاق و همبستگی را ندارد. قطبی‌شدگی کنونی، یک اختلاف نظر سیاسی ساده نیست، زلزله‌ای سهمگین در فونداسیون خانه‌ای است که از آغاز از تار عنکبوت بافته شده بود. سنت‌های حاکم بر تطور جوامع گواهی می‌دهند ساختاری که تا این حد از نفرت درونی، بی‌عدالتی نهادینه، تبعیض قبیله‌ای و انشقاق هویتی انباشته شده، برای رسیدن به نقطه فروپاشی نهایی نیازمند زمان چندانی نخواهد بود. جامعه صهیونیستی پیش از هر تهدید دیگری، به دست کینه‌ها و گسل‌های آشتی‌ناپذیر خود محکوم به فروپاشی و اضمحلال از درون است.

ارسال نظر
captcha