۰۶/مهر/۱۴۰۵
|
۰۰:۲۲
گزارش «وطن امروز» از تأثیر کنترل ایران بر تنگه هرمز و نقش آن بر افزایش نرخ بهره فدرال رزرو

سه‌ضلعی بحران در اقتصاد آمریکا

محمدطاهر رحیمی: فوریه ۲۰۲۶ حمله نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، مجموعه‌ای از تحولات ژئوپلیتیک را در غرب آسیا رقم زد که پیامدهای آن به‌سرعت از مرزهای منطقه فراتر رفت و مستقیما اقتصاد جهانی و به‌ویژه ایالات متحده را نشانه گرفت. در قلب این تحولات، 2 مساله به‌شدت درهم‌تنیده قرار دارند: نخست، تثبیت کنترل عملی ایران بر تنگه هرمز به عنوان حیاتی‌ترین گلوگاه انرژی جهان و دوم، فشار فزاینده‌ای که این وضعیت بر فدرال رزرو (بانک مرکزی) آمریکا وارد می‌کند تا چرخه افزایش نرخ بهره را از سر بگیرد. در همین حال، نسبت پرداخت‌ها بابت نرخ بهره به تولید ناخالص داخلی آمریکا به مرزی نزدیک شده که تنها چند کشور بدهی‌دار جهان بالاتر از آن قرار دارند.
در مطلب پیش‌رو می‌کوشم این سه گزاره را به‌صورت مدون تحلیل کنم و نشان دهم چگونه آنها در کنار یکدیگر به«کابوسی» برای دولت فدرال و کاخ سفید تبدیل شده‌اند.

بخش اول: اهمیت تسلط ایران بر تنگه هرمز؛ از کنترل جغرافیایی تا هژمونی منطقه‌ای
تنگه هرمز تنها یک آبراه نیست، گلوگاه حیاتی انرژی جهان است که حدود ۲۰ درصد نفت و گاز طبیعی مایع دنیا از آن عبور می‌کند. تسلط ایران بر این گذرگاه، موقعیت ژئوپلیتیک تهران را از یک قدرت منطقه‌ای به یک قدرت تعیین‌کننده در معادلات جهانی انرژی ارتقا داده است. این کنترل، صرفا یک مزیت نظامی نیست، بلکه ابزاری برای حکمرانی راهبردی است. ایران از طریق ترتیبات کشتیرانی، مسیرهای عبور و مرور و هزینه‌های خدمات دریایی، در عمل قواعد بازی را در یکی از مهم‌ترین شریان‌های اقتصاد جهانی تعیین می‌کند.
نهادینه‌شدن این کنترل، به معنای تبدیل قدرت موقت به حکمرانی پایدار  است. وقتی کشتی‌های تجاری ناچارند مسیر مورد تأیید ایران را انتخاب کنند، تهران نه فقط بر جریان انرژی، بلکه بر محاسبات اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک کشورهای منطقه و فراتر از آن اثر می‌گذارد و این یعنی بازتعریف مفهوم «امنیت دریایی» به نفع ایران.
از منظر اقتدار و هژمونی، این وضعیت 3 پیامد کلیدی دارد: نخست، بازدارندگی راهبردی در برابر فشارهای خارجی، زیرا هر تهدید علیه ایران با خطر اختلال در بازار جهانی انرژی پاسخ داده می‌شود. دوم، افزایش وزن چانه‌زنی در مذاکرات منطقه‌ای و بین‌المللی، از عراق و یمن تا مذاکرات رفع تحریم‌ها. سوم، تثبیت نقش ایران به عنوان قدرت نظم‌ساز در خلیج فارس؛ جایگاهی که پیش‌تر در انحصار آمریکا بود.
در نهایت، تسلط بر تنگه هرمز به ایران این امکان را داده از موقعیت جغرافیایی خود به عنوان ابزار حکمرانی و نفوذ  استفاده کند؛ ابزاری که هم اقتدار نظامی، هم نفوذ دیپلماتیک و هم هژمونی اقتصادی را همزمان تقویت و ایران را به بازیگری تبدیل می‌کند که هیچ معادله منطقه‌ای بدون آن قابل تصور نیست.

بخش دوم: فدرال رزرو در تنگنا؛ بازگشت چرخه افزایش نرخ بهره
عدم قطعیت مستمر در تنگه هرمز، قیمت جهانی انرژی و انتظارات تورمی را به‌شدت بالا برده و فدرال رزرو را وادار کرده در سپتامبر ۲۰۲۶ نخستین افزایش نرخ بهره خود از ژوئیه ۲۰۲۳ را اجرا کند و نرخ وجوه فدرال را به محدوده 3,75 تا ۴ درصد برساند. رئیس فدرال رزرو، این افزایش را «پس گرفتن بخشی از سیاست تسهیلی» توصیف کرد و هشدار داد «هنوز کالاها و خدمات بسیار زیادی هستند که قیمت‌شان با نرخ سالانه بیش از ۳ درصد رشد می‌کند». پیش‌بینی‌های جدید فدرال رزرو نشان می‌دهد شاخص قیمت مصرف‌کننده در سال ۲۰۲۶ به طور میانه به ۳,۷ درصد و شاخص هسته به ۳,۴ درصد خواهد رسید و تورم کلی تنها تا سال ۲۰۲۹ به هدف ۲ درصد بازمی‌گردد.
نکته مهم‌تر، تغییر چشمگیر مسیر سیاست‌گذاری است. نمودار نقطه‌ای نشان می‌دهد ۱۶ نفر از ۱۸ عضو کمیته بازار آزاد فدرال انتظار دارند تا پایان سال حداقل یک افزایش دیگر نیز رخ دهد. نرخ وجوه فدرال برای سال‌های ۲۰۲۶ و ۲۰۲۷ حدود ۴,۱ درصد و نرخ بلندمدت ۳,۲ درصد پیش‌بینی شده است. بازارها نیز به‌سرعت انتظارات خود را بازتنظیم کرده‌اند و حالا نه فقط یک یا 2 بار، بلکه 3 یا 4 بار افزایش نرخ بهره را تا پایان چرخه فعلی قیمت‌گذاری می‌کنند. 
این تغییر انتظارات، خود به‌عنوان یک مکانیزم تشدیدکننده عمل می‌کند: هرچه بازار بیشتر به افزایش نرخ باور داشته باشد، هزینه استقراض دولت و بنگاه‌ها زودتر بالا می‌رود و فشار تورمی را تقویت می‌کند.

بخش سوم: بحران بدهی؛ نسبت بهره به تولید ناخالص داخلی در مرز ۵ درصد 
گزاره سوم، عمق واقعی مشکل را نشان می‌دهد. نسبت پرداخت بهره به تولید ناخالص داخلی در آمریکا پس از کشورهایی مانند جامائیکا، غنا، آفریقای جنوبی و مصر، بالاترین سطح در جهان است و به مرز ۵ درصد نزدیک می‌شود. این یعنی آمریکا از نظر بار بهره‌ای، در جمع آسیب‌پذیرترین اقتصادهای جهان قرار گرفته؛ کشوری که همزمان بزرگ‌ترین اقتصاد دنیا و بزرگ‌ترین بدهکار جهان است.
ترکیب این سه عامل، یک دور باطل می‌سازد: کنترل ایران بر تنگه هرمز قیمت انرژی را بالا نگه می‌دارد، قیمت بالای انرژی تورم را تقویت می‌کند، تورم فدرال رزرو را به افزایش نرخ بهره وامی‌دارد، افزایش نرخ بهره هزینه خدمات بدهی فدرال را چند برابر می‌کند و بالا رفتن بار بهره، فضای مالی دولت برای واکنش به بحران‌های بعدی را محدود می‌کند. به همین دلیل است که این وضعیت را «کابوس ترامپ و دولت فدرال» می‌نامند: دولت نه می‌تواند از تنگه هرمز عقب‌نشینی کند، نه می‌تواند تورم را بدون رکود مهار کند و نه می‌تواند بدهی خود را بدون افزایش نرخ بهره‌ای که خودش ایجاد کرده، مدیریت کند.

نتیجه‌گیری
3 گزاره مطرح‌شده نه 3 مساله جدا، بلکه 3 حلقه از یک زنجیره واحدند. تسلط ایران بر تنگه هرمز، با نهادینه کردن کنترل خود، به یک واقعیت ژئوپلیتیک تبدیل شده که به‌سختی قابل بازگشت است. این واقعیت، از مسیر انرژی و تورم، فدرال رزرو را به سمت چرخه‌ای جدید از افزایش نرخ بهره سوق داده که بازارها اکنون 3 تا 4 نوبت دیگر از آن را انتظار دارند. در نهایت، این افزایش نرخ بهره در شرایطی رخ می‌دهد که نسبت بهره به تولید ناخالص داخلی آمریکا در آستانه ۵ درصد است و کشور آمریکا را در کنار بدهی‌ترین اقتصادهای جهان قرار می‌دهد. نتیجه، ترکیبی است از ضعف ژئوپلیتیک، انسداد سیاست پولی و شکنندگی مالی که هر یک دیگری را تقویت می‌کند و دقیقا همین ترکیب است که آن را به کابوسی تمام‌عیار برای واشنگتن تبدیل کرده است.

ارسال نظر
captcha