رضا رحمتی: تحولات ماههای اخیر یک واقعیت مهم را بیش از گذشته آشکار کرد: در جهان جدید، قدرت کشورها فقط به تعداد موشکها، حجم ذخایر انرژی یا اندازه اقتصاد آنها وابسته نیست، بلکه به این نیز بستگی دارد که کشور تا چه اندازه میتواند در برابر اختلال در مسیرهای حیاتی خود دوام بیاورد. بحران تنگه هرمز، دقیقا از همین منظر، برای ایران یک آزمون بزرگ ژئوپلیتیک ایجاد کرده است. پیش از تشدید بحران، تنگه هرمز یکی از مهمترین شریانهای تجارت انرژی جهان بود و پیش از آغاز جنگ، روزانه 130 کشتی بزرگ تجاری شامل نفتکشها، حاملهای گاز، فلهبر و کانتینری از آن عبور میکرد؛ مسیری که یکپنجم عرضه روزانه نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان را عبور میداد اما ۲۱ سپتامبر، بر اساس دادههای کپلر، عبور کشتیهای تجاری به تنها 2 فروند در روز کاهش یافت، هر چند این آمار به دلیل خاموش شدن احتمالی سامانههای ردیابی برخی کشتیها باید با احتیاط تفسیر شود. در چنین شرایطی، مساله اصلی برای ایران دیگر فقط «کنترل یک گلوگاه» نیست، موضوع اساسیتر، توانایی کشور برای ادامه حیات اقتصادی و ارتباطی خود در صورت اختلال در یک گلوگاه است. اینجاست که مفهوم «تابآوری ژئوپلیتیک» اهمیت مییابد؛ مفهومی که میتواند یکی از کلیدواژههای مهم سیاست خارجی و ژئواکونومیک ایران در شرایط کنونی و سالهای آینده باشد.
الف) پایان ژئوپلیتیک تکمسیره
دههها بخش قابل توجهی از اهمیت ژئوپلیتیک ایران بر موقعیت آن در کنار خلیج فارس و تنگه هرمز استوار بود. این موقعیت به ایران امکان داده در معادلات انرژی جهان، سیاست امنیتی خلیج فارس و مناسبات قدرت میان آسیا، اروپا و آمریکا نقشآفرینی کند اما همان جغرافیایی که قدرت ایجاد میکند، میتواند در شرایط بحران به نقطه آسیبپذیری نیز تبدیل شود. تجربه ماههای اخیر نشان داد وقتی جریان دریایی مختل میشود، اثر آن فقط به نفت و صادرات انرژی محدود نمیماند، واردات کالا، مواد اولیه، حملونقل، بیمه، دسترسی به بازارها و حتی انتظارات اقتصادی نیز تحت تأثیر قرار میگیرد. بر اساس دادههای رسمی منتشرشده در بهار ۱۴۰۵، اقتصاد ایران در مقایسه سالانه ۱۰,۱ درصد کوچک شده و بخش نفت و گاز با کاهش ۲۶,۴ درصدی ارزش افزوده مواجه بوده؛ در همین دوره، رشد بخش صنعت و معدن نیز منفی ۱۴,۷ درصد گزارش شده است. بنابراین تجربه هرمز یک درس راهبردی دارد: کشوری که بخش مهمی از جریانهای حیاتی خود را از یک مسیر جغرافیایی عبور میدهد، حتی اگر در آن مسیر قدرت بازدارندگی قابل توجهی داشته باشد، همچنان در برابر اختلال ساختاری ناشی از فشارهای بیرونی آسیبپذیر است. در نتیجه، مرحله جدید ژئوپلیتیک ایران نباید صرفا بر افزایش قدرت در یک گلوگاه متمرکز باشد، بلکه باید بر افزایش تعداد گزینههای جغرافیایی کشور استوار شود.
ب) تابآوری ژئوپلیتیک یعنی چه؟
«تابآوری ژئوپلیتیک» را میتوان توانایی یک کشور برای حفظ جریانهای حیاتی اقتصادی، تجاری، انرژی، ارتباطی و سیاسی خود در شرایطی تعریف کرد که یک یا چند مسیر سنتی آن تحت فشار، تحریم، جنگ یا انسداد قرار گرفته باشد. در این تعریف، تابآوری با «قدرت» یکسان نیست. ممکن است کشوری قدرت نظامی زیادی داشته باشد اما اگر با بسته شدن یک مسیر، تجارت، واردات یا صادرات آن بهشدت مختل شود، از تابآوری ژئوپلیتیک پایینی برخوردار باشد. در مقابل، کشوری که بتواند جریانهای خود را میان چند مسیر دریایی، زمینی، ریلی و انرژی توزیع کند، حتی در صورت از دست دادن موقت یکی از مسیرها، امکان بازآرایی سریعتری خواهد داشت. بنابراین میتوان برای ایران یک معادله مفهومی تازه تعریف کرد: تابآوری ژئوپلیتیک برابر است با تنوع مسیرها، ضربدر ظرفیت اتصال، قابلیت جایگزینی، امنیت مسیر و سرعت بازآرایی. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر میشود که بدانیم بحران هرمز همزمان با رقابت فزاینده برای ایجاد مسیرهای جایگزین در منطقه رخ داده است. اندیشکده انگلیسی «چتم هاوس» نیز در تحلیل اخیر خود تأکید کرد بحران هرمز آسیبپذیری مسیرهای موجود را آشکار کرده و کشورهای منطقه را به سمت توسعه خطوط لوله، جادهها، راهآهنها و کریدورهای جدید سوق داده است. در چنین محیطی، برتری آینده الزاما متعلق به کشوری نیست که یک مسیر را کنترل میکند، بلکه میتواند متعلق به کشوری باشد که بتواند چند مسیر را همزمان در اختیار داشته باشد.
پ) خزر؛ پشت جبهه ژئوپلیتیک ایران
یکی از مهمترین آزمونهای این نظریه در شمال ایران در حال رخ دادن است. اگرچه ظرفیت بنادر شمال ایران با بنادر جنوب قابل مقایسه نیست اما بحران اخیر نشان داد همین ظرفیت محدود میتواند در شرایط اضطرار به یک دارایی راهبردی تبدیل شود. بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی سازمان بنادر، ظرفیت اسمی کل بنادر ایران ۳۰۰ میلیون تن است که تنها ۳۰ میلیون تن آن به بنادر شمال اختصاص دارد، با این حال، سهم بنادر شمال در جابهجایی کالاهای اساسی از ۱۸ درصد در پیش از جنگ به ۳۰ درصد در شرایط کنونی افزایش یافته است. همچنین مقامهای استان گیلان از افزایش ۵۰ درصدی ورود کانتینر به بنادر خزر در 5 ماه نخست سال جاری نسبت به مدت مشابه سال قبل خبر دادهاند. این ارقام به معنای آن نیست که بنادر شمال میتوانند در کوتاهمدت جایگزین کامل بنادر جنوب شوند، ظرفیت یک کشتی در جنوب ممکن است معادل بار ۲۰ کشتی فعال در خزر باشد اما اهمیت مساله دقیقا در همینجاست: تابآوری به معنای جایگزینی کامل نیست، بلکه به معنای جلوگیری از فروپاشی کامل جریانهاست. مسیر چین، قزاقستان، آکتائو، خزر و شمال ایران میتواند بخشی از این شبکه را تشکیل دهد و در کنار آن، تکمیل راهآهن رشت - آستارا امکان اتصال ایران به غرب کریدور بینالمللی شمال - جنوب را تقویت خواهد کرد.
ت) کریدورها؛ زیرساخت تابآوری، نه پروژههای عمرانی
در این چارچوب، پروژههایی مانند راهآهن رشت - آستارا، توسعه چابهار، اتصال به آسیای مرکزی، توسعه بنادر خزر و مسیرهای ارتباطی قفقاز دیگر نباید صرفا به عنوان پروژههای حملونقل یا عمرانی دیده شود؛ آنها بخشی از معماری امنیت اقتصادی ایران هستند. راهآهن رشت - آستارا به طول ۱۶۲ کیلومتر یکی از مهمترین حلقههای مفقوده کریدور شمال - جنوب محسوب میشود و شهریور ۱۴۰۵ اعلام شد ۵۴۰ هکتار از اراضی مورد نیاز مسیر در گیلان تملک شده است. در سوی دیگر، ایران و جمهوری باکو نیز بر تکمیل پایانه بار آستارا تأکید کردهاند؛ پایانهای که در صورت تکمیل، بخشی از ظرفیت عملیاتی کریدور شمال - جنوب را افزایش میدهد. این تحولات باید در یک نقشه بزرگتر دیده شود؛ چابهار برای اتصال به اقیانوس هند، خزر برای اتصال به آسیای مرکزی و روسیه، قفقاز برای دسترسی به شمال و اروپا، عراق و ترکیه برای اتصال غربی و مسیرهای شرقی برای پیوند با آسیای مرکزی. معنای راهبردی چنین شبکهای این است که فشار بر یک مسیر الزاما نباید به اختلال در کل سیستم منجر شود. در واقع، کریدورها زمانی به دارایی ژئوپلیتیک تبدیل میشوند که به یک «شبکه» متصل شوند، نه آنکه هر کدام به صورت پروژهای منفرد و جدا از دیگری باقی بماند.
ث) ایران باید به جغرافیای «شبکه» عبور کند
نقطه اصلی بحث همینجاست. ایران از معدود کشورهایی است که همزمان به خلیج فارس، دریای عمان، دریای خزر و فضای ژئوپلیتیک آسیای مرکزی، قفقاز، شبهقاره هند و غرب آسیا و شمال آفریقا متصل است. این موقعیت کمنظیر میتواند به جای وابستگی به یک مسیر، پایه شکلگیری یک شبکه چندلایه ارتباطی باشد. بحران اخیر حتی نشان داد دیگر کشورها نیز به دنبال چنین تنوعی هستند. کاهش شدید تردد در هرمز، در کنار توجه بیشتر به مسیرهای زمینی و ریلی اوراسیا نشان میدهد «امنیت مسیر» به یکی از متغیرهای مهم تصمیمگیری تجاری تبدیل شده است. ایران در این میان یک مزیت جغرافیایی بالقوه دارد: میتواند جنوب را به شمال، شرق را به غرب و اقیانوس هند را به روسیه و آسیای مرکزی متصل کند اما این مزیت فقط زمانی به قدرت واقعی تبدیل میشود که 3 مانع برطرف شود: زیرساخت ناکافی، تشریفات و اصطکاکهای گمرکی و محدودیتهای مالی و بیمهای. حتی در شرایط فعلی، فشار افزایشیافته بر مرزهای زمینی نشان داد انتقال جریانها از دریا به خشکی بدون آمادهسازی قبلی میتواند گلوگاههای جدیدی ایجاد کند. برای نمونه، گزارشهای اخیر از صف ۱۸۰۰ کامیون در مرز نوردوز و زمان انتظار چند روزه تا چند هفتهای در برخی پایانههای زمینی حکایت دارد. بنابراین تابآوری فقط ساختن مسیر دوم نیست، ساختن ظرفیت واقعی برای استفاده از مسیر دوم است.
ج) تابآوری؛ دکترین ژئوپلیتیک ایران در عصر گلوگاهها
ایران اکنون با یک انتخاب مفهومی روبهرو است: آیا میخواهد همچنان عمدتا بر مزیت ناشی از یک گلوگاه ژئوپلیتیک متکی باشد یا قصد دارد مجموعهای از گلوگاهها، مسیرها و شبکههای ارتباطی را به یکدیگر متصل کند؟ پاسخ راهبردی میتواند در مفهوم «تابآوری ژئوپلیتیک» خلاصه شود. در این نگاه، هرمز همچنان اهمیت بنیادین خود را حفظ میکند و قرار نیست چابهار، خزر یا کریدور شمال - جنوب جای آن را بگیرند، مساله آن است که هیچکدام نباید تنها گزینه ایران باشند. دادههای مربوط به اقتصاد ایران در سال جاری نشان میدهد هزینه وابستگی به جریانهای انرژی و تجاری بسیار بالاست. از سوی دیگر، تداوم اختلال در هرمز نیز نشان داد حتی یک مسیر جهانی با اهمیت فوقالعاده میتواند در شرایط بحران به نقطه اصطکاک تبدیل شود. بنابراین تابآوری ژئوپلیتیک باید از سطح یک واکنش اضطراری به یک سیاست بلندمدت تبدیل شود: توسعه همزمان چابهار و بنادر خزر، تکمیل رشت - آستارا، ارتقای ظرفیت مرزهای زمینی، اتصال واقعی کریدور شمال - جنوب به شبکه ریلی داخلی، ایجاد هماهنگی گمرکی و بانکی و تنوعبخشی به شرکای تجاری. در چنین صورتی، جغرافیای ایران دیگر صرفا یک «گلوگاه» نخواهد بود، بلکه به یک شبکه ژئوپلیتیک چندمسیره تبدیل میشود. قدرت واقعی ایران در این وضعیت نه فقط در توانایی تأثیرگذاری بر یک مسیر، بلکه در توانایی ادامه حرکت هنگامی است که یکی از مسیرها از کار میافتد. شاید مهمترین درس بحران هرمز همین باشد: در قرن 21، کشوری که تنها یک دروازه دارد، حتی اگر آن دروازه بسیار قدرتمند باشد، آسیبپذیر است اما کشوری که چندین دروازه را به یک شبکه تبدیل کند، از جغرافیای خود یک سپر راهبردی میسازد.
هرمز، خزر، چابهار و کریدور شمال ـ جنوب؛ ایران چگونه میتواند از موقعیت جغرافیایی خود یک شبکه ژئوپلیتیک بسازد؟
ژئوپلیتیک چنددروازهای
ارسال نظر
پربیننده