واشنگتن میگوید هدف حمله به ایران جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هستهای بود اما در تهران و حتی در بخشی از محافل سیاست خارجی آمریکا پرسش دیگری شکل گرفته است: اگر کشوری فاقد سلاح هستهای میتواند هدف حملات آمریکا و اسرائیل قرار گیرد، آیا نداشتن بمب اتم خود به عاملی برای آسیبپذیری تبدیل نمیشود؟
این همان تناقضی است که منتقدان سیاست رئیسجمهور تروریست آمریکا درباره ایران بر آن دست گذاشتهاند. دولت جنایتکار آمریکا مدعی است حملاتش برنامه هستهای ایران را عقب رانده اما شماری از کارشناسان آمریکایی و اروپایی هشدار میدهند حمله نظامی ممکن است دقیقا انگیزهای را تقویت کند که واشنگتن میگوید قصد از میان بردنش را دارد: تصمیم ایران برای ساختن یک بازدارنده هستهای.
در این نگاه، مساله فقط خسارات واردشده به سایتهای هستهای نیست، مساله این است که مقامات ایران از این پس چگونه رابطه میان «خویشتنداری هستهای» و «بقای کشور» را محاسبه خواهند کرد.
الف) درسی که از حمله باقی میماند
پس از حملات آمریکا و رژیم صهیونی، ترامپ بارها گفت تأسیسات هستهای ایران «نابود» شدهاند اما حتی در میان تحلیلگران نزدیک به جریانهای نومحافظهکار، این ادعا با تردید روبهرو شد. حمله میتواند ساختمانها را تخریب کند، سانتریفیوژها را از کار بیندازد و برنامهای را سالها عقب ببرد اما دانش فنی، نیروی انسانی و انگیزه را نابود نمیکند.
ماهنامه آتلانتیک در گزارشی درباره جنگ نوشت حملات هوایی نمیتواند «کارشناسان ایران را از میان ببرد یا تصمیم آن کشور برای ساخت بمب اتم در آینده را کمرنگ کند». این جمله به ظاهر یک ارزیابی فنی بود اما پیام سیاسی آن روشنتر است: اگر جنگ نتواند تصمیم ایران را تغییر دهد، ممکن است فقط شکل آن تصمیم را عوض کند.
در واشنگتن، بخشی از استدلال رسمی این بود که ایران به دلیل نزدیک شدن به توانایی ساخت بمب اتم، تهدیدی فوری بوده اما سازمانهای کنترل تسلیحات و کارشناسان مستقل با این برداشت مخالفت کردند. انجمن کنترل تسلیحات نوشت شواهدی از وجود یک برنامه ساختاریافته برای تولید سلاح هستهای دیده نمیشد و آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز از چنین برنامهای خبر نداده بود.
در کنار این، مؤسسه FactCheck.org به نقل از «دِریل کیمبال» مدیر انجمن کنترل تسلیحات نوشت «هیچ تهدید هستهای فوری وجود نداشت» و برنامه ایران در موقعیتی نبود که حمله نظامی را توجیه کند.
این اختلاف فقط درباره ارزیابی اطلاعاتی نیست. اگر تهران معتقد باشد حتی بدون ساخت بمب اتم هدف حمله قرار گرفته، درون ساختار سیاسی ایران استدلال کسانی تقویت میشود که سالها میگفتند محدود کردن برنامه هستهای، امنیت کشور را تضمین نمیکند.
ب) انگیزه بیشتر
«رزماری کلنیک» مدیر برنامه خاورمیانه در اندیشکده آمریکایی Defense Priorities، در گفتوگو با کارنگی گفت حمله به ایران نتیجهای معکوس داشته است. به گفته او، آمریکا با این اقدام «انگیزههای بیشتری به ایران داده تا از ما بترسد، سلاح هستهای را به خاطر ارزش بازدارندگیاش دنبال کند و اعتماد کمتری به ایالات متحده داشته باشد».
این شاید صریحترین صورتبندی از منطق جدید تهران باشد. کشوری که از برنامه هستهای خود عقبنشینی میکند، به تضمین نیاز دارد که در آینده به خاطر امتیازهایش مجازات نخواهد شد اما اگر توافق دیپلماتیک با تغییر دولت آمریکا کنار گذاشته شود و پس از آن تأسیسات هستهای نیز بمباران شود، نتیجه برای تهران میتواند این باشد که «توانایی بالقوه» کافی نیست؛ تنها چیزی که دشمن را محتاط میکند، سلاح آماده است.
در همین زمینه، انجمن کنترل تسلیحات هشدار داد حمله تازه آمریکا یا اسرائیل میتواند مقامات ایران را از مذاکره دور کند و «استدلال داخلی را تقویت کند که تنها داشتن سلاح هستهای میتواند از کشور در برابر حمله خارجی محافظت کند».
این گزاره، به معنای تصمیم ایران برای ساخت بمب اتم نیست، تصمیم نهایی همچنان به محاسبات سیاسی حکومت بستگی دارد اما منطق بازدارندگی در سیاست بینالملل معمولا از نیت آغاز نمیشود، از برداشت تهدید آغاز میشود. رهبران کشورها نه فقط بر اساس آنچه دشمن میگوید، بلکه بر اساس آنچه دشمن انجام داده است تصمیم میگیرند.
پ) تناقض «جلوگیری از بمب اتم با بمباران»
ترامپ حمله را با این استدلال توجیه کرد که ایران نباید به سلاح هستهای دست یابد اما منتقدان میگویند این سیاست، به جای از بین بردن انگیزه هستهای، ممکن است آن را به مسالهای حیاتی برای ایران تبدیل کند.
سازمان بولتن دانشمندان اتمی در تحلیلی درباره تهدیدهای هستهای ترامپ نوشت تهدید او به نابودی یک «تمدن کامل» چنان گسترده بود که تحقق آن با سلاحهای متعارف دشوار به نظر میرسید و «حمله هستهای، معنای ضمنی آشکار این تهدید» میشد.
چنین ادبیاتی برای یک کشور فاقد سلاح هستهای پیام نگرانکنندهای دارد. ایران حتی اگر برنامهاش را محدود کند، در برابر دشمنی قرار دارد که از تهدید نابودی کامل میگوید. در این محاسبه، بمب اتم نه ابزار حمله، بلکه بیمهنامهای علیه نابودی زیرساختهای کشور تلقی میشود.
ترامپ البته بعدتر درباره احتمال استفاده از سلاح هستهای علیه ایران گفت: «حالا که آنها را شکست دادهام، آیا باید علاوه بر آن از سلاح هستهای هم استفاده کنم؟» واشنگتنپست این سخنان را در چارچوب تلاش او برای فاصله گرفتن از ایده تشدید بیشتر جنگ تحلیل کرد اما همین که چنین گزینهای وارد زبان سیاسی رئیسجمهور آمریکا شد، به بخشی از محاسبه راهبردی تهران تبدیل میشود.
در سیاست بازدارندگی، حتی احتمال اندک استفاده از سلاح هستهای میتواند اهمیت زیادی داشته باشد. دشمن لازم نیست مطمئن باشد حمله هستهای رخ میدهد، کافی است احتمال آن را جدی بداند.
ت) تهران باید بمب اتم بسازد؟
پاسخ دقیق، پیچیدهتر از آن است که گاهی در شبکههای اجتماعی گفته میشود. در منابع معتبر آمریکایی و اروپایی، پس از حملات ترامپ، بسیاری از تحلیلگران گفتهاند این حملات انگیزه ایران برای دنبال کردن بازدارندگی هستهای را افزایش داد.
نزدیکترین موضع شناختهشده به چنین استدلالی از سوی پروفسور «جان مرشایمر» استاد روابط بینالملل دانشگاه شیکاگو مطرح شد. او در مقالهای در نیویورکتایمز استدلال کرد تصور حمله به ایران پس از دستیابی این کشور به بمب اتم دشوارتر میشود، زیرا «همیشه این احتمال وجود دارد که تشدید بحران به استفاده هستهای منجر شود».
مرشایمر در نوشته دیگری نیز هشدار داد حملات هوایی نهایتا میتواند برنامه ایران را چند سال عقب بیندازد. در روایت او، کشوری که تصمیم گرفته باشد بمب اتم بسازد، ممکن است حتی زیر فشار حملات نیز به کار ادامه دهد. این موضع الزاما فراخوانی برای ساخت سلاح هستهای نیست اما آشکارا بر ارزش بازدارندگی آن تأکید میکند.
در سالهای گذشته، او حتی درباره اوکراین استدلال کرده بود کنار گذاشتن بازدارندگی هستهای میتواند کشور را در برابر تجاوز آسیبپذیر کند. این چارچوب نظری، پس از حملات ایران، معنای تازهای پیدا کرد: اگر تضمینهای سیاسی و توافقهای بینالمللی قابل بازگشت باشد، سلاح هستهای از نگاه برخی دولتها تنها تضمین دائم به نظر میرسد.
از این منظر، مساله فقط ایران نیست، اگر سایر دولتها ببینند یک کشور با برنامه هستهای محدود هدف حمله قرار میگیرد اما کشورهایی که سلاح هستهای دارند با احتیاط بیشتری مورد برخورد قرار میگیرند، انگیزه برای نزدیک شدن به آستانه هستهای افزایش مییابد. نتیجه میتواند گسترش جهانی این برداشت باشد که «داشتن بمب اتم خطرناک اما نداشتنش خطرناکتر است».
ث) ترامپ، بازنده راهبردی
رئیس دولت تروریست آمریکا ممکن است در میدان جنگ دستاوردهایی به دست آورده باشد: تأسیسات تخریب شدهاند، ظرفیت تولید کاهش یافته و زیرساختهای نظامی ایران آسیب دیده اما امنیت ملی تنها با شمار اهداف منهدمشده سنجیده نمیشود. پرسش تعیینکننده این است: تصمیمگیرندگان در ایران اکنون چه نتیجهای از این جنگ میگیرند؟
اگر نتیجه این باشد که مذاکره، توافق و شفافیت نمیتواند مانع حمله شود، استدلال ساخت بمب اتم قدرت بیشتری میگیرد. اگر نتیجه این باشد که حتی یک برنامه صلحآمیز و تحت نظارت نیز میتواند بهانه حمله شود، انگیزه برای خروج از نظارت و حرکت به سوی ابهام راهبردی بیشتر خواهد شد.
در این معنا، حملات ترامپ ممکن است یک دستاورد کوتاهمدت عملیاتی و یک شکست راهبردی باشد: برنامه هستهای ایران را برای مدتی عقب بزند اما ایده ضرورت داشتن سلاح هستهای را در ذهن ایرانیان جلو بیندازد.
هیچیک از کارشناسان نمیگوید ساخت بمب اتم تصمیمی بیخطر است. حتی کسانی که از ارزش بازدارندگی آن سخن میگویند، میدانند چنین اقدامی میتواند تحریمهای شدیدتر، مسابقه تسلیحاتی منطقهای و خطر جنگی بزرگتر را به دنبال داشته باشد اما سیاست خارجی بر اساس خطرهای موجود شکل میگیرد، نه بر اساس گزینههای بیخطر.
تناقض سیاست ترامپ این است که شاید پاسخ ایران هرچه باشد، حمله نظامی آن را به سمت گزینهای سوق داده که واشنگتن بیش از همه از آن میترسید.
ج) چه کشورهایی به گزینه هستهای فکر میکنند؟
حملات آمریکا و رژیم به ایران فقط محاسبات تهران را تغییر نداد. در پایتختهای دیگری نیز این پرسش با صدای بلندتری مطرح میشود: تکیه بر تضمینهای امنیتی آمریکا، در لحظه بحران، کافی خواهد بود؟ با این حال، میان «بحث درباره بازدارندگی»، «دستیابی به ظرفیت صنعتی لازم برای ساخت بمب اتم» و «تصمیم سیاسی برای تولید سلاح هستهای» تفاوتی اساسی وجود دارد.
1- عربستان: روشنترین نمونه غرب آسیا
عربستان سعودی صریحترین موضع را در میان کشورهای غیرهستهای منطقه مطرح کرده است. محمد بنسلمان، ولیعهد سعودی سال ۲۰۱۸ گفته بود اگر ایران به سلاح هستهای دست یابد، ریاض نیز «باید» چنین مسیری را دنبال کند. این تهدید تاکنون به معنای وجود یک برنامه نظامی اعلامشده نبوده است اما نشان میدهد مقامات سعودی سلاح هستهای را از نظر سیاسی ناممکن نمیدانند. نگرانی اصلی اکنون بر سر غنیسازی اورانیوم در خاک عربستان است. وزیر انرژی آن کشور سال ۲۰۲۳ گفت ریاض میخواهد چرخه کامل سوخت هستهای را در اختیار داشته باشد؛ عبارتی که حتی اگر در چارچوب برنامه غیرنظامی بیان شده باشد، از نظر کارشناسان منع اشاعه اهمیت زیادی دارد. اندیشکده کینگز کالج لندن این تلاش را بخشی از راهبردی برای ایجاد «ظرفیت نهفته هستهای» دانسته است؛ یعنی توانایی نزدیک شدن به ساخت بمب اتم، بدون اعلام رسمی خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای.
سال ۲۰۲۶ نیز توافق هستهای واشنگتن و ریاض نگرانیها را بیشتر کرد. انجمن کنترل تسلیحات هشدار داد فراهم شدن مسیر احتمالی برای غنیسازی در عربستان میتواند خطر آن را افزایش دهد که کشورهای بیشتری به دنبال ایجاد ظرفیت غنیسازی و بازفرآوری باشند.
در اینجا تناقضی که منتقدان سیاست ترامپ به آن اشاره میکنند آشکار میشود: آمریکا از یک سو ایران را به دلیل ظرفیت غنیسازی هدف حمله قرار میدهد و از سوی دیگر درباره انتقال فناوری مشابه به عربستان مذاکره میکند. برای کشورهای منطقه، این پیام ممکن است چنین تعبیر شود که مساله فقط «داشتن توانایی» نیست، مساله این است که چه دولتی آن توانایی را در اختیار دارد و تا چه اندازه به واشنگتن نزدیک است.
2- کره جنوبی: افکار عمومی جلوتر از دولت
کره جنوبی هنوز برنامه رسمی برای ساخت سلاح هستهای ندارد و دولت آن کشور بر اتحاد با آمریکا و چتر هستهای واشنگتن تکیه میکند اما فشار افکار عمومی برای دستیابی مستقل به بمب اتم افزایش یافته است.
بر اساس نظرسنجی سال ۲۰۲۵ مؤسسه آسن، ۷۶,۲ درصد مردم کره جنوبی از دستیابی کشورشان به توانایی هستهای بومی حمایت کردند؛ بالاترین رقم ثبتشده در این نظرسنجی. همزمان اعتماد به اینکه آمریکا در صورت حمله، برای دفاع از کره جنوبی از سلاح هستهای استفاده خواهد کرد، کاهش یافته است.
این ارقام بهتنهایی به معنای تصمیم سئول برای ساخت بمب اتم نیست. کره جنوبی همچنان با هزینههای دیپلماتیک، حقوقی و امنیتی چنین اقدامی روبهرو خواهد شد اما پیام سیاسی نظرسنجی روشن است: در جامعهای که در برابر کره شمالی هستهای و چینِ مجهز به سلاح هستهای زندگی میکند، اتکا به تضمینهای آمریکا دیگر برای همه شهروندان اطمینانبخش نیست.
حملات به ایران میتواند این نگرانی را تشدید کند. اگر کشوری که از ساخت سلاح خودداری کرده، باز هم هدف تهدید یا حمله قرار گیرد، منتقدان چتر هستهای آمریکا در سئول میتوانند استدلال کنند تضمین خارجی، جایگزین قابل اعتمادی برای توانایی ملی نیست.
3- ژاپن: شکستن تابوی پساجنگ
ژاپن از نظر فنی یکی از نزدیکترین کشورهای جهان به یک ظرفیت بالقوه هستهای است اما از نظر سیاسی و تاریخی همچنان به 3 اصل غیرهستهای خود - نداشتن، تولید نکردن و نپذیرفتن سلاح هستهای - پایبند است. دولت توکیو نیز بارها تأکید کرده این اصول تغییر نکردهاند.
با این حال، تابوی بحث درباره سلاح هستهای در ژاپن دیگر به سختی گذشته نیست. سال ۲۰۲۵ برخی نامزدهای انتخاباتی درباره «اشتراک هستهای» با آمریکا و حتی امکان بازنگری در سیاستهای غیرهستهای سخن گفتند. دفتر نخستوزیری ژاپن نیز در پاسخ به پرسشهای خبرنگاران تأیید کرد این موضوع وارد بحث سیاسی شده، هرچند دولت رسما با مسلح شدن هستهای ژاپن مخالفت میکند. ژوئیه ۲۰۲۶ وزیر دفاع ژاپن خواستار شکستن تابوی بحث هستهای شد و نخستوزیر نیز آمادگی خود را برای بررسی اصول غیرهستهای در پارلمان اعلام کرد؛ اقدامی که نشان میدهد بحث از حاشیه سیاست به مرکز آن نزدیک شده است.
برای ژاپن، تهدید کره شمالی، قدرت هستهای چین و نگرانی از آینده تعهدات آمریکا همگی در این محاسبه نقش دارند. حمله به ایران این پرسش را در ژاپن هم تقویت کرده که آیا کشوری میتواند به توافقها و تضمینهای قدرتهای بزرگ اعتماد کند یا باید توانایی بازدارندگی خود را مستقلتر کند.
4- آلمان و اروپا: بمب آلمانی یا چتر هستهای اروپایی؟
برلین در حال حاضر نشانهای علنی از تصمیم برای ساخت بمب اتم نشان نداده اما بحث در آلمان درباره دسترسی بیشتر به بازدارندگی فرانسه و بریتانیا یا ایجاد نوعی چتر هستهای اروپایی داغ است. در این میان ایده تولید مستقل بمب اتم آلمان هم در برخی محافل ژرمنها مطرح است.
فردریش مرتس پیش از رسیدن به صدراعظمی گفته بود آلمان باید با فرانسه و بریتانیا درباره این موضوع گفتوگو کند که آیا حمایت هستهای آنها میتواند به آلمان نیز گسترش یابد. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی این اظهارات را نشانهای از افزایش نگرانی اروپا درباره اعتبار تعهد آمریکا دانست.
مؤسسه بروکینگز نیز نوشت جنگ روسیه علیه اوکراین و تردید درباره آینده نقش آمریکا، در سال ۲۰۲۵ بحث درباره یک بازدارندگی مستقل اروپایی را تقویت کرد؛ بحثی که در آلمان، لهستان و کشورهای بالتیک دنبال شد. هرچند این تحول را نباید با تصمیم آلمان برای ساخت سلاح هستهای یکی دانست اما آنچه تغییر کرده، بیشتر این باور است که اروپا باید در برابر تهدیدهای بزرگ، از جمله تهدید هستهای روسیه، گزینهای مستقلتر از ضمانتهای واشنگتن داشته باشد. از این زاویه، حملات ترامپ به ایران به بحثی دامن میزند که پیشتر با جنگ اوکراین آغاز شده بود: اگر آمریکا در آینده حاضر نباشد هزینه امنیت متحدانش را بپردازد، آیا اروپا باید به توان هستهای فرانسه و بریتانیا تکیه یا ساختار امنیتی تازهای ایجاد کند؟
5- لهستان: نزدیکی به بازدارندگی
لهستان از کشورهایی است که بحث هستهای در آن در سالهای اخیر جدیتر شده است. مقامهای آن کشور درباره مشارکت بیشتر در ترتیبات بازدارندگی ناتو و استقرار سلاحهای هستهای آمریکا در اروپا ابراز علاقه کردهاند. سال ۲۰۲۶ لهستان و لیتوانی درباره نقش گستردهتر اروپا در بازدارندگی هستهای گفتوگو کردند. در اینجا نیز تفاوت میان «میزبانی یا مشارکت در سازوکار ناتو» و «ساخت سلاح ملی» اهمیت دارد. ورشو تاکنون برنامهای رسمی برای تولید بمب اتم اعلام نکرده اما جنگ روسیه علیه اوکراین، این تصور را تقویت کرده که کشورهای خط مقدم اروپا نمیتوانند امنیت خود را تنها به وعدههای سیاسی وابسته کنند. حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران فقط محاسبات تهران را تغییر نداده و نمیدهد، در پایتختهای دیگری نیز این پرسش با صدای بلندتری مطرح میشود: تکیه بر تضمینهای امنیتی، در لحظه بحران، کافی خواهد بود؟
چگونه سیاستهای جنونآمیز ترامپ و جنگ علیه ایران به بهانه مقابله با اشاعه هستهای انگیزه بازدارندگی هستهای را در میان کشورها تقویت کرد
جهان اتمیتر شد
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها