۳۰/مهر/۱۴۰۵
|
۱۲:۵۳
گزارش /

پایان سراب «شکاف ترامپ–نتانیاهو» برای متوهمین داخلی؟!

ت
پیام قاطع ترامپ در حمایت بی‌قیدوشرط از نتانیاهو و تأکید بر اتحاد علیه ایران، نشان داد این دو «دو تیغه یک قیچی» هستند؛ رویدادی که توهم بهره‌گیری از شکاف ادعایی میان واشنگتن و تل‌آویو در برخی تحلیل‌های داخلی را بیش از هر زمان دیگر بی‌اعتبار کرد.

به گزارش وطن امروز؛ پیام صریح و بی‌پرده دونالد ترامپ در آستانه انتخابات پارلمانی رژیم صهیونیستی و اعلام حمایت «کامل و بی‌قیدوشرط» از تداوم نخست‌وزیری بنیامین نتانیاهو، بار دیگر صحنه واقعی سیاست خارجی را پیش چشم ناظران قرار داد. لحن ترامپ نه‌فقط یک اعلام همبستگی معمول انتخاباتی، بلکه ستایش‌نامه‌ای شورانگیز برای «بی‌بی» بود؛ فردی که ترامپ او را «نخست‌وزیری بزرگ و جنگاوری برجسته» و «شریکی بی‌بدیل» نامیده و صراحتاً اعلام کرده است که هر گزینه‌ای جز نتانیاهو، رهبری «نادرست» برای اسرائیل و تهدیدی برای پیگیری پروژه مشترک ضدایرانی است.

 

این ادبیات بی‌رودربایستی و پیوند ناگسستنی، پیش از هر چیز شلیک نهایی به یک خط تحلیلی ساده‌انگارانه بود که در سال‌های اخیر از سوی بخشی از جریان‌های سیاسی و چهره‌های دیپلماتیک در داخل کشور ترویج می‌شد؛ خطی که مدعی بود میان ترامپ و نتانیاهو گسلی عمیق وجود دارد و با یک دیپلماسی هوشمندانه می‌توان این دو را از یکدیگر تفکیک کرد یا دست‌کم ترامپ را به مهار نتانیاهو واداشت.

 

افسانه تاجری که فریب «بی‌بی» را می‌خورد!

نمونه بارز و نمادین این رویکرد را می‌توان در موضع‌گیری‌های محمدجواد ظریف، وزیر اسبق امور خارجه مشاهده کرد؛ جایی که در مصاحبه با نشریه «فارن‌پالیسی» و بازتاب آن در رسانه‌های داخلی، نسخه‌ای ساده‌پندارانه برای معادلات پیچیده قدرت پیچیده و خطاب به رئیس‌جمهور آمریکا گفته بود: «فقط نتانیاهو را کنار بگذار». بر پایه این ادعا، تصور می‌شد ترامپ اساساً اهل معامله و توافق است و تنها مانع پیش‌روی او، بازیگری مخرب نتانیاهو است که با فریب و بحران‌آفرینی، آمریکا را به گروگان منافع خود درآورده است؛ بنابراین اگر واشنگتن تصمیم بگیرد این عنصر تنش‌زا را نادیده بگیرد، مسیر صلح و توافق با ایران هموار خواهد شد.

 

اما پیام اخیر ترامپ، این روایت تخیلی را از بیخ‌وبن ویران ساخت. ترامپ نه‌تنها تمایلی به کنار گذاشتن نتانیاهو ندارد، بلکه بقای سیاسی او را لازمه راهبرد آمریکا برای «تمام کردن کار» علیه ایران می‌داند. ترامپ بی‌پروا تأکید می‌کند که اگر کسی جز نتانیاهو در تل‌آویو بر مسند قدرت باشد، ایالات متحده باید خودش به‌تنهایی بار تقابل را به دوش بکشد؛ سخنی که به‌روشنی نشان می‌دهد نتانیاهو برای واشنگتن یک «مهره تحمیلی» یا «فریبکار ناخواسته» نیست، بلکه مناسب‌ترین بازوی اجرایی خشونت و تجاوز در خاورمیانه است.

 

هم‌پوشانی ماهتی نتانیاهو و ترامپ؛ یک روح در دو بدن

کسانی که با تمرکز بر اصطکاک‌های مقطعی—همچون دلخوری‌های شخصیتی ترامپ از پیام تبریک نتانیاهو به بایدن در سال ۲۰۲۰—مدعی شکل‌گیری «شکاف استراتژیک» میان این دو شده بودند، یک اصل بدیهی در فهم روابط بین‌الملل را نادیده گرفتند: هم‌پوشانی هویتی و ماهوی میان راست‌گرایی افراطی و میلیتاریسم آمریکایی با فاشیسم صهیونیستی.

 

ترامپ و نتانیاهو در کارنامه، روش‌شناسی و اهداف کلان، تفاوتی با یکدیگر ندارند:

 

میراث مشترک تخریب دیپلماسی: خروج از برجام، انتقال غیرقانونی سفارت آمریکا به قدس اشغالی، رسمیت‌بخشی به اشغال جولان، ترور ناجوانمردانه فرماندهان نظامی و رهبر شهید انقلاب، پیگیری طرح موسوم به «توافق ابراهیم»، تحمیل دو جنگ و کشتار مردم ایران همگی پروژه‌های مشترک همین دو چهره بودند.

 

منطق مشترک بقا و خشونت: هر دو شخصیت حیات سیاسی خود را در آشوب، نقض حقوق بین‌الملل، دوگانه‌سازی‌های هیجانی و فرار از محاکم قضایی با دست‌اندازی به قدرت می‌جویند.

 

تقلیل دادن چنین ائتلاف راهبردی و خون‌باری به «اختلافاتی که می‌توان بر آن سوار شد»، چیزی جز ندیدن ماهیت ساختار سلطه و سرگرم شدن به سراب‌های دیپلماتیک نیست.

 

پایان توهم‌درمانی در سیاست خارجی

پیام اخیر ترامپ یادآوری گزنده‌ای برای دستگاه تحلیلی کشور است؛ اینکه واشنگتن و تل‌آویو در تقابل با موجودیت، استقلال و بازدارندگی ایران، تقسیم کاری ارگانیک و بی‌نقص دارند. امید بستن به اینکه رئیس‌جمهور آمریکا به توصیه دیپلمات‌های ایرانی گوش بسپارد و هم‌پیمان استراتژیک و تاریخی خود را به حاشیه براند، ناشی از خوش‌خیالی مفرط و تحلیل سیاست خارجی در خلأ بود.

 

واقعیت میدانی و ساختاری حکم می‌کند که ترامپ و نتانیاهو را دو تیغه یک قیچی علیه ملت‌های منطقه بدانیم. تفکیک این دو نه ممکن است و نه مبنای عقلی دارد. تنها پاسخی که می‌تواند این ائتلاف جنون‌آمیز را وادار به عقب‌نشینی کند، نه نامه‌نگاری و نصیحت به واشنگتن برای کنار گذاشتن «قصاب تل‌آویو»، بلکه تولید بازدارندگی قطعی، حفظ انسجام ملی و مقابله واقع‌گرایانه با تمامیت ساختار تجاوز است. وقت آن است که در تحلیل‌های کلان، توهم‌درمانی جای خود را به واقع‌بینی انقلابی و ادراک صحیح موازنه‌های قدرت بدهد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده
تازه ها