09/شهريور/1404
|
14:15

به عبارت دیگران

نامه جلال آل‌احمد به امام خمینی

مکه - روز شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۴۳- ۸ ذی‌حجه ۱۳۸۳
آیت‌اللها!
وقتی خبر خوش آزادی آن‌ حضرت، تهران را به شادی واداشت، فقرا منتظرالپرواز(!) بودند به سمت بیت‌الله. این است که فرصت دست‌بوسی مجدد نشد. اما اینجا 3-2 خبر اتفاق افتاده و شنیده شده که دیدم اگر آنها را وسیله‌ای کنم برای عرض سلامی بد نیست. اول اینکه مردی شیعه جعفری را دیدم از اهالی الاحساء- جنوب غربی خلیج فارس، حوالی کویت و ظهران - می‌گفت ۸۰ درصد اهالی الاحسا و ضوف و قطیف شیعه‌اند و از اخبار آن واقعه مؤلمه 15خرداد حسابی خبر داشت و مضطرب بود و از شنیدن خبر آزادی شما شاد شد. خواستم به اطلاع‌تان رسیده باشد که اگر کسی از حضرات روحانیون به آن سمت‌ها گسیل بشود، هم جا دارد و هم محاسن فراوان. دیگر اینکه در این شهر شایع است که قرار بوده آیت‌الله حکیم امسال مشرف بشود ولی شرایطی داشته که سعودی‌ها دو تایش را پذیرفته‌اند و سومی را نه. دوتایی را که پذیرفته‌اند داشتن محرابی برای شیعیان در بیت‌الله و تجدید بنای مقابر بقیع و اما سوم که نپذیرفته‌اند حق اظهار رای و عمل در رؤیت هلال. به این مناسبت حضرت ایشان خود نیامده‌اند و هیاتی را فرستاده‌اند گویا به ریاست پسر خود. خواستم این ۲ خبر را داده باشم.
دیگر اینکه گویا فقط ۲ سال است که به شیعه در این ولایت حق تدریس و تعلیم داده‌اند، پیش از آن حق نداشته‌اند. دیگر اینکه [کتاب] «غرب‌زدگی» را در تهران قصد تجدید چاپ کرده بودم با اصلاحات فراوان. زیر چاپ جمعش کردند و ناشر محترم متضرر شد. فدای سر شما. دیگر اینکه طرح دیگری در دست داشتم که تمام شد و آمدم، درباره نقش روشنفکران میان روحانیت و سلطنت و توضیح اینکه چرا این حضرات همیشه در آخرین دقایق طرف سلطنت را گرفته‌اند و نمی‌بایست. اگر عمری بود و برگشتیم تمامش خواهم کرد و به حضرت‌تان خواهم فرستاد. علل تاریخی و روحی قضیه را گمان می‌کنم نشان داده باشم. مقدماتش در «غرب‌زدگی» ناقص چاپ اول آمده. دیگر اینکه امیدوارم موفق باشید. والسلام.
جلال آل‌احمد
بعد التحریر: همچنان که آن ‌بار در خدمت‌تان به ‌عرض رساندم، فقیر گوش ‌به ‌زنگ هر امر و فرمانی است که از دستش برآید. دیده شده که گاهی اعلامیه‌ها و نشریاتی به اسم و عنوان حضرات درمی‌آمد که شایستگی و وقار نداشت. نشانی فقیر را هم حضرت «صدر» می‌داند و هم اینجا می‌نویسم: تجریش- آخر کوچه فردوسی. والسلام.
جلال آل‌احمد / روزنامه کیهان
7/8/1378

***
دست بی‌طمع استاد شریعتی

در تحولات پس از شهریور 1320 که تبلیغات ضداسلامی و ضدخدایی در سطح فرهنگیان و دانشجویان و دانش‌آموزان اوج گرفت، استاد [محمدتقی] شریعتی یک‌تنه در خراسان به پا خاست و جهادی که احساس می‌کرد بر عهده اوست، آغاز کرد. کار این جهاد آنچنان دشوار بود که سال‌های متوالی خواب و خوراک و آسایش او را به حداقل ممکن رساند. شریعتی در آن‌ هنگام به درآمد مختصر خویش قناعت کرد و بدون هیچ چشمداشتی به فعالیت پرداخت. همه همت و سعی‌اش این بود که در آن توفان سهمگین «بگیرد غریق را»؛ و چقدر فراوانند غریقانی که تنها دستی که به طرف آنها دراز شد و آنها را نجات داد، دست بی‌طمع شریعتی بود.
مرتضی مطهری / خلافت و ولایت از نظر قرآن و سنت
شرکت سهامی انتشار

***
در حاشیه درخواست همسر!

صبح در میان صحن، یکی از دوستانم را دیدم. گفت: «فلانی! اگر زن می‌خواهی مثل همیشه كه زیارت حبیب بن مظاهر را می‌خوانی، بعد از آن ۲ ركعت نماز و یك سوره یس به هدیه حبیب بخوان و بعد از آن حاجت خود را بخواه». من هم این کار را کردم. در وقت حاجت خواستن گفتم: «حبیب! من زن می‌خواهم كه با او بخوبی و خوشی زندگانی كنم نه آنكه طوق لعنت به گردن من بیندازی و حال من را بسنج كه من از عهده مخارج خودم برنمی‌آیم تا چه رسد به زن و بچه كه حقیقتا چاه ویل و حرص مجرد و جهنم دنیاست كه هر چه بگویی: «هل امتلئت؟ فتقول: هل من مزید؟»
یا حبیب! خوب چشم‌هایت را باز كن كه من گاه‌گاهی بی‌شام و ناهار مانده‌ام و رو نداشته‌ام كه از رفقا پول قرض كنم [اما] با زن و بچه ممكن نیست كه صبر كنم به بی‌غذایی و چیز به قرض خواستن از كوه احد بر من سنگین‌تر است. چنانچه اینطور زن از دست تو برنمی‌آید، یك قدم راضی نیستم برای من ‌برداری و قوز بالای قوز بسازی‌ها! من همه‌چیز را به تو گفتم. صاف و پوست‌كنده گفتم. یا زن برای من درست نكن كه همان خودم برای خودم بس است و یا اگر درست می‌كنی، به ‌قاعده و از همه ‌جهت درست كن.
آقانجفی قوچانی‌/ سیاحت شرق
انتشارات امیرکبیر
صفحه 397

ارسال نظر