طناز مقدم: این آخرین هفتههای کارلو آنچلوتی در مادرید است، هفتههایی تلخ که شاید مرد ایتالیایی روزی حقایق این فصل سیاه را فاش کند.
فصل برای رئال مادرید پس از یک شکست تلخ دیگر در الکلاسیکو (4-3) به پایان رسید. یک ناکامی دیگر برای سفیدپوشان که با هدیه دادن یک عنوان قهرمانی دیگر به بارسلونا - سومین عنوانی که در این فصل به آنها تقدیم کردهاند - به پایان رسید. رئال از تیمی مستحکم، باثبات و فوتبالی متمایز به تیمی شکسته، بیروح و غیررقابتی تبدیل شده است؛ با لوکاس واسکز به عنوان نماد اصلی این وضعیت، به علاوه ۲ ستارهای که دچار فروپاشی شدهاند.
مشکلات فراوان رئال مادرید آشکار است اما به نظر میرسد برخی مسؤولان باشگاه یا متوجه این مشکلات نشدهاند یا از زمانی که ضعفهای تیم شروع به نمایان شدن کرد، نخواستهاند به آنها توجه کنند. برنامهریزی فاجعهبار است، ترکیب تیم محدود است و در برخی پستها کیفیت لازم را ندارد و سرمربی نه توانسته راهحلی پیدا کند و نه اشتیاق لازم را به تیم منتقل کرده تا دوباره به پیروزی برسد. الکلاسیکو داستان یک شکست از پیش اعلامشده بود.
واضح است لوکاس مدافع کناری نیست، هرچند هم از سوی باشگاه و هم از روی نیمکت در تمام طول فصل بر این موضوع اصرار شده است. ۲ گلی که یکشنبه به بارسلونا تقدیم شد - کرنر اول غیرقابل توجیه و هدیه دادن گل چهارم، در حد بازیکنان خردسال - تأیید همان چیزی است که در تمام فصل رخ داده است. جناح راست یک نقطه ضعف بزرگ است و آنچلوتی در هر بازی فرش قرمز برای حریفان پهن کرده است. اما فاجعه این نیست که لوکاس بازی میکند یا در این پست به کار گرفته میشود، بلکه این است که از سوی مدیریت و نیمکت به او اعتماد شده که میتواند این نقش را ایفا کند، در حالی که در طول فصل ثابت شد این جناح یک فاجعه واقعی است. چه پیامی به آکادمی باشگاه داده میشود وقتی به جوانان توجهی نمیشود و بدتر از آن، وقتی همچنان باور دارند بازیکنی که در پست غیرتخصصی خود بازی میکند، از هر متخصص جوانی، حتی اگر خودش بیتجربه باشد، بهتر است. اما ۲ ستاره تصمیم گرفتند در بخش زیادی از فصل از رئال مادرید غیبشان بزند. خیر، صحبت از رودریگو نیست که به دلایلی نامعلوم یک شبه به بازیکنی معمولی تبدیل شده، بلکه از وینیسیوس و بلینگام است؛ ۲ بازیکنی که خاموش شدهاند. ۲ ستاره بزرگ رئال، که عامل اصلی موفقیتهای گذشته تیم بودند، حالا از مقصران اصلی فروپاشی تیم هستند. بویژه وینیسیوس که از زمانی که توپ طلا را به او ندادند، بازی کردن را فراموش کرده است. آن اظهارنظرش که «اگر لازم باشد، 10 برابر بیشتر تلاش میکنم» به بزرگترین دروغ او تبدیل شده است. از دسامبر، این برزیلی به بازیکنی بیتأثیر تبدیل شده: تنها 7 گل و 5 پاس گل، آمار ضعیف اوست. او دیگر کسی را دریبل نمیزند، برتری ایجاد نمیکند، تصمیمات درستی نمیگیرد و دفاع کردن را کاملا فراموش کرده است. حتی آلوارو بنیتو، تحلیلگر معتبر که به آرامش در تفسیرهایش معروف است، یکشنبه در برنامه کادناسر علیه این برزیلی بهشدت انتقاد کرد: «نمیتوان مثل وینیسیوس فوتبال بازی کرد، با نگاه دفاع کردن، از بازگشت به عقب خودداری کردن، بدون گل زدن، بدون پرس کردن. بازیاش شبیه رودریگو در فینال کوپا است. راه رفتن، دفاع کردن با نگاه. وحشتناک است. شرمآور است. باید او را تعویض کنند. کار وینیسیوس شرمآور است، شرمآور». همین وضعیت و مشابه همین اتفاق برای بازیکن انگلیسی (بلینگام) هم رخ داده، بازیکنی که از پدیده بزرگ دنیای فوتبال به بازیکنی معمولی تبدیل شده است. توپ دیگر از پاهایش عبور نمیکند، تازگی و غافلگیریاش را از دست داده و از حضور در خط دوم حمله خودداری کرده، شاید به این دلیل که امباپه این فضاها را از او گرفته است. همچنین آن بازیکنی که در دفاع کار میکرد، کمک میکرد، پرس میکرد و حتی در پستهای دورتر از موقعیت خودش حمایت میکرد، دیگر دیده نمیشود؛ مشکلی که تیم را آزار میدهد. امباپه تنها نقطه درخشان حمله است اما او بازیکنی نیست که در دفاع کار کند. اگر به این اضافه کنید که نه وینیسیوس و نه بلینگام این کار را انجام نمیدهند، نتیجهاش ۳ بازیکن جداافتاده از ساختار تیم هنگام دفاع است، به علاوه خط هافبکی که فشردگی ندارد و خط دفاع پر از وصلهپینه! واقعیت آن است که با این شرایط رقابت کردن غیرممکن است. یادمان باشد رئال ژانویه 7 امتیاز از بارسا پیش بود و حالا 7 امتیاز از آن عقب است. این یعنی 5 بازی اختلاف؛ چیزی باورنکردنی. تنها ۲ تفسیر میتوان از این وضعیت داشت که چرا آنچلوتی همچنان کورکورانه به بازیکنانی که عملکردشان افت کرده اعتماد میکند: یا آنها را گارد محافظ خود میداند، کسانی که موفقیتهای زیادی برایش به ارمغان آوردهاند و تصمیم گرفته با آنها بمیرد؛ یا درخواست تقویت تیم را داده اما به او بازیکن ندادهاند و خواسته به مدیریت نشان دهد در تصمیمگیری اشتباه کرده؛ یک انتقام بزرگ. این چیزی است که فقط خود آنچلوتی که سرمربی تیم ملی برزیل شد میداند و شاید روزی در خاطراتش آن را بازگو کند.
آنچلوتی چگونه به پایان خط رسید؟
تلختر از تلخ
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها