15/آذر/1404
|
19:22

کتاب‌های زرد با جلد صورتی

سیده‌آزاده امامی: نه فقط پیاده‌رو راسته کتاب‌فروش‌های خیابان انقلاب؛ نه فقط لابی مراکز تجاری و خرید؛ نه فقط واگن‌های مترو و حتی استراحت‌گاه‌های بین‌راهی؛ حالا چند سالی می‌شود راهرو‌های نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران هم مملو از غرفه‌هایی است که تابلوی تخفیف‌های 50 درصدی‌شان هر اهل کتابی را وسوسه می‌کند شاید این‌ یکی با بقیه 50 درصدی‌ها فرق داشته باشد و بشود کتاب فاخر و بامحتوایی آن‌جا پیدا کرد اما همین‌ که مقابل این غرفه‌ها می‌ایستی تا در این هنگامه گرانی کتاب از این موهبت بهره‌ای ببری، با همان واقعیت دست‌فروش‌های پیاده‌روهای خیابان انقلاب مواجه می‌شوی؛ انبوهی از کتاب‌های انگیزشی یا به تعبیر دقیق‌تر «روانشناسی زرد» که به جای «علم»، ابتنا بر «شبه‌علم» دارند و با ایده‌هایی غیرعلمی از جانب افراد غیرمتخصص با بازی با کلمات و تمسک به جملات قصار، افق‌های کاذبی ترسیم می‌کنند که عموما هم دست نیافتن به آنها خودش افسردگی مضاعف مخاطبان این ژانر را در پی دارد و در واقع سرکه‌انگبینی می‌شود که صفرا می‌فزاید!
کتاب‌هایی که داعیه‌دار کشف راه‎‌های کوتاه و میان‌بر رفع مشکلات و نیل به موفقیت است و بی‌آنکه تفاوت‌های غیرقابل انکار انسان‌ها را به رسمیت شناخته و در ارائه راه‌کار آنها را لحاظ نماید، نسخه‌ واحد «مثبت‌اندیشی افراطی» تجویز می‌کند و منتهای محتوای اکثر آنها «خودت را دریاب» است. 
آموزه‌ای برآمده از «فردگرایی محض» و منحط‌ترین شکل آن یعنی «خودپرستی افراطی»، در مقابل انگاره‌های مبتنی بر اخلاق و انسانیت که بویژه با فرهنگ اسلامی - ایرانی ما آمیخته و تأکید بر «درد دیگری داشتن» و کوشیدن در کار خلق «تا آن‌جا که از دستت برمی‌آید» دارد؛ تعالیم این کتاب‌های زرد اما پنبه این‌گونه نوع‌دوستی‌ها را می‌زند و فرمان به «بی‌خیال دیگری شدن» می‌دهد که اگر آن «دیگری» نزدیک‌ترین فرد هم باشد، تا جایی برایش هزینه کن و وقت بگذار که حال خودت را خراب نکند، و اگر حتی شنیدن حال و احوال و درددل‌های او سرخوشی‌های تو را خدشه‌دار می‌کند، می‌‎شود یک آدم «سمّی»، بنابراین خیلی راحت و بدون رودربایستی به آن ارتباط پایان بده و اگر به اصطلاح نمی‌توانی کاملا «کات» کنی، لااقل از او فاصله‌بگیر حتی اگر عزیزترین 
کس باشد! زردنامه‌هایی که با تأکید بر قدرت بی‌انتهای آدمی دستیا‌بی به موفقیت را موقوف به کار بستن توصیه‌های پیش پا افتاده و عمدتا هیجانی می‌کند، اما در نهایت مسکّنی بیش با تأثیری مقطعی و کوتاه‌مدت نیست که با تعلیق واقعیت‌ها، چهره‌ای غیرواقعی از زندگی به مخاطب ارائه می‌دهد که دیری نمی‌پاید و در بزنگاهی خاص واقعیت زندگی را بر سر او آوار می‌کند.
و... 
ما اما در این مجال بنای نقد محتوای این قبیل کتاب‌نماها را نداریم، از این‌ رو به ذکر همین مقدار بسنده می‌کنیم و می‌گذاریم و می‌گذریم!
کتاب‌های این غرفه‌ها را می‌گفتم که اگر از انصاف دور نشویم عناوین فاخری هم بین آنها پیدا می‌شود؛ اصلا راستش را بخواهی در اغلب موارد شاهکارهای ادبی جهان از «جنگ و صلح» تولستوی گرفته تا «بلندی‌های بادگیر» امیلی برونته و «بینوایان» ویکتور هوگو را خیلی راحت‌ می‌توانی در غرفه همین انگیزشی‌های زرد پیدا ‌کنی، منتها با این تبصره اساسی که نه مترجم نام‌آشنایی این‌ها را به فارسی برگردانده، نه ناشر معتبری آنها را به زیور طبع آراسته است!
ترجمه‌های غیردقیق و سرشار از خطاهای ویرایشی و املایی به چشم ناشران نامعتبر زیرزمینی نمی‌آید یا به عبارت بهتر این طیف از ناشران اصلا متوجه این کاستی‌های اساسی نمی‌شوند! پدیده‌ای که شأن آثار مشاهیر بزرگ جهان را چنان تنزل داده که آدمی در آن غرفه‌ها حس مواجهه با یک شاهکار ادبی را ندارد و هیچ تعظیم و تکریم و تمجیدی در او برنمی‌انگیزد؛ تو گویی این آثار فاخر با این ترجمه‌های مخدوش در مجاورت آن‌ انگیزشی‌های زرد به سلک آنها درآمده و کمال که نه، بی‌کمالاتی آن انگیزشی‌ها در اینها هم اثر کرده و این شاهکارها را به چیزی بدل کرده دقیقا در قد و قواره همان انگیزشی‌های زرد! تازه کلی هم منت روی سر مشتری است که این مفاخر ادبی با تخفیف استثنایی 50 درصد پیشکش او می‌شود! اما فقط یک کتاب‌خوان حرفه‌ای می‌داند این اعداد چه اندازه موهوم و کذایی‌اند و بهای این کتاب‌ها با یک ناشر و ترجمه معتبر چه بسا از قیمت نیم‌بهای این ناشران ناشناس هم کمتر باشد، مضافا بر آنکه منتی هم از باب تخفیف‌های گزاف و سنگین ندارند.
اینها در واقع کتاب‌هایی برای «کتاب‌نخوان‌ها» هستند که غرفه‌های نمایشگاه و پیاده‌روها و ورودی مجتمع‌های تجاری و ده‌ها مکان دیگر را پر کرده‌اند و بازارشان کساد است نزد کتاب‌شناس‌ها و کتاب‌خوان‌ها.
برخلاف تصور فروشندگان این نوع کتاب‌ها که می‌پندارند اگر برای تبلیغ کالای خود سراغ مشتری «اهل کتاب» و «کتاب‌خوان‌ها» را بگیرند، چیزی عایدشان می‌شود، انگیزشی‌های زرد و موفقیت‌های کپسولی و شاهکارهای ادبی با ترجمه‌های درجه چندم، تنها در میان جماعتی طالب دارد که نه کتاب را می‌شناسند، نه مؤلفه‌های هم‌‎بسته با کتاب از قبیل «ترجمه» و «انتشارات» برای آنها موضوعیت دارد؛ این است که اکثر قریب به اتفاق مشتریان این غرفه‌های نمایشگاه نیز افرادی هستند که اگر کتابی هم می‌خوانند، تفننی و بی‌برنامه است و اغلب جوگیر فضا یا افرادی شده‌اند و برای اینکه به قول معروف کم نیاورند و نزد این و آن کلاس بگذارند که مثلا فلان اثر معروف را دیده یا خوانده‌اند، خریدار این کتاب‌نماها شده‌اند، غافل از آنکه گنجشک‌ رنگ‌شده‌ را عوض قناری گرفته‌اند! و الا کتاب‌خوان‌ها نه وقعی برای آموزه‌های بی‌مبنای این قبیل کتاب‌ها قائلند و مسحور نسخه‌های موفقیت‌های جادویی محتوای زرد آنها می‌شوند، نه نسبت به اهمیت بی‌بدیل ترجمه در انتقال مقصود مؤلف و اصالت و اعتباربخشی به یک اثر ترجمه‌شده ناآگاه و بی‌اطلاع؛ یک کتاب‌خوان خوب می‌داند نه آدمی را گریزی از رنج‌های زندگی هست و با بریدن از واقعیت به مدد آموزه‌های تخدیری می‌توان طرفی بست، نه این توصیه‌های زرورق‌پیچ دخلی در نیل به سعادت و موفقیت پایدار دارد، نه این محتواهای سطح پایین چیزی بر دانش و حکمت خواننده می‌افزاید. این است که از منظر ایشان حیف کاغذ که حرامِ چاپ این کتاب‌نماها شده‌ باشد!
علی‌ای‌حال در شرایطی که کتاب‌خوان‌های واقعی این‌ سال‌ها از نمایشگاه کتاب سرخورده و مأیوس بیرون می‌آیند که میزان خریدشان سال به سال دریغ از پارسال است و ملاحظه قیمت‌های نجومی آنها را ناگزیر به چشم‌پوشی از لیست بلندبالایی از کتاب‌هایی می‌کند که برای خرید فهرست کرده بودند، کاش متولیان امر کتاب بویژه مسؤولان وزارت ارشاد چاره‌ای می‌کردند این بازار نابسامان را؛ گرانی سرسام‌آور کتاب و فراوانی عرضه کتاب‌نماها را؛ که به جای آنکه کالای ارزشمندی مثل کاغذ در دست ناشران زیرزمینی حرامِ چاپ و نشر کتاب‌های بی‌محتوا یا ترجمه‌های نامعتبر و غیردقیق شود و کارکردی معکوس فلسفه وجودی کتاب یافته و به پدیده‌ای ضدفرهنگ بدل شود، به اهلش سپرده شود و مصروف چیزی شود که شأنیت دارد و در نهایت محصولی شایسته عنوان «کتاب» با بهایی منصفانه حاصل و تقدیم مخاطب گردد.

ارسال نظر