زهره فلاحزاده: هنوز کسی نمیداند او در این سالها چه هزینههایی برای کامل کردن تجهیزات عکاسیاش کرده است تا همیشه بهترین قاب را به تصویر بکشد. هنوز کسی نمیداند دغدغههای او چه بود و حتی شاید ندانند هدف و آرزوهایش از زمینهای ورزشی که بهترین جایگاه عکاسان هم نبوده، چه بوده است!
مسابقات اتومبیلرانی شاید برای اکثر مردم ما هیجان نداشته باشد یا مثل ورزشهای پرطرفدار کشتی، فوتبال و والیبال مخاطب جذب نکند اما عکاسی مثل حمیدرضا درجاتی را به پیست رالی کشانده بود تا نگاه متفاوتی به اتومبیلرانی داشته باشد و حداقل با تصاویر زیبا و جذابش، مخاطب بیشتری را به سمت این ورزش بکشاند.
اما چه کسی میدانست آخرین تصویری که او ثبت میکند با آخرین نفسی که میکشد و میرود، فاصله چندان زیادی ندارد. چه کسی میدانست از آن پیست رالی به سلامت به خانه بازنمیگردد یا چه کسی میدانست آن صحنه از حضور او به عنوان عکاس و برخورد اتومبیل یک شرکتکننده میشود آینه دق خانوادهاش؟
قصه غمانگیزتر ماجرا این است که درست نیم ساعت پیش از حادثه برخورد اتومبیل با درجاتی، صحنه مشابهی برای یک همکار دیگر رخ داده و البته خدا را شکر آسیب جدی نبوده اما مسؤولان مسابقه دیدند آن قسمت از پیست جایگاه مناسبی برای عکاسان نیست و احتمال بروز اتفاق دیگری هم وجود دارد اما بیتوجه به این مساله میمانند تا اتفاق تلخ و ناگوار چشم بسته آنها را باز کند!
امیدواریم مسؤولان بیش از پیش به فکر سلامت و جایگاه اهالی رسانه باشند. ما نباید بار دیگر قصه تلخ و از دست دادن همکار را در محیطهای ناامن ورزشی بشنویم. به امید اینکه جان را از جام مهمتر بدانیم.
فریم آخر، نفس آخر
جان عکاس، پشت لنزهای بیدفاع
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها