شیفتگی ابن ابی الحدید معتزلی به اهلبیت(ع)
گردآورنده، تقی دژاکام: ابوحامد عزالدین عبدالحمید بن هبهالله، ادیب و مورخ اسلامی ماه ذوالحجه سال ۵۸۶ در مداین از مادر بزاد و در ماه جمادیالآخر سال ۶۵۶ دیده برجهان فرو بست. ابوالحدید کنیه نیای سوم او است.
پدرش هبهالله در مداین شغل قضاوت داشت. عزالدین دوره جوانی را در زادگاه خود گذرانید. در آن سالها مذهب شیعه در مداین بر دیگر مذاهب اسلامی غلبه داشت. هنگام تحصیل علم کلام، با عقاید و افکار معتزله آشنا شد و در اصول به آیین اعتزال گرایید. اگرچه در فروع از پیروان و مدرسان فقه شافعی بود ولی ارادت او به خاندان رسالت و خاصه علی ابن ابیطالب(ع) در درجه اعلا بود.
پس از چندی به بغداد رخت کشید و در سواد اعظم خلافت - که مجمع علما و ادبای عصر بود- از محضر درس استادان بزرگ بهره گرفت و در فقه شافعی و علم اصول و علم کلام و ادب و تاریخ، سرآمد همگان شد و مشاغل مهمی چون دبیری دیوان خلافت و ریاست کتابخانههای بغداد را احراز کرد.
ابن ابیالحدید از همان آغاز جوانی به سرودن شعر و تألیف و تصنیف پرداخت. به قولی در همین سالهای پرشور جوانی بود که ۷ قصیده در ستایش امیرالمؤمنین علی(ع) سرود و در آنها تأثیر بارز آن حضرت را در فتوحات صدر اسلام چون فتح خیبر و فتح مکه بیان کرد و مقام والای ولایت را فراوان ستود و اصحاب جمل و آتش افروزان صفین را محکوم کرد و در پایان یکی از قصاید، از مصائب امام حسین(ع) و شهادت آن حضرت و اسارت اهلبیتش بهگونهای سوزناک سخن گفت.
عبدالمحمد آیتی/ علویات سبع
نشر بشارت- تلخیص از صفحات ۷، ۸، ۱۰ و ۱۱
***
نیرنگ ملکه انگلیس در احترام به بتپرستی!
شما مقایسهای كنید میان كار ابراهیم بتشکن و همچنین كار رسول اكرم(ص) از یك طرف و كار ملكه انگلستان از طرف دیگر. پیامبر بعد از فتح مكه به عنوان آزادی عقیده بتها را باقی نگذاشت و تمام بتها را از بین برد، زیرا این بتها سمبل اسارت فكری مردم هستند. صدها سال بود فكر این مردم، اسیر این بتهای چوبی و فلزی بود كه به كعبه آویخته بودند. پیامبر تمام این بتها را در هم ریخت و واقعا مردم را از خرافات آزاد كرد. حال شما این کار را مقایسه كنید با اینكه ملكه انگلستان در سفر به هند وقتی میخواست به تماشای یك بتخانه برود، مردم عادی وقتی میخواستند داخل صحن بتخانه شوند كفشهایشان را میكندند، او هنوز به صحن نرسیده و خیلی قبل از رسیدن به صحن، كفشهایش را به احترام بتها كند و از همه آن بتپرستها مؤدبتر مقابل بتها ایستاد و به آنها احترام کرد. یك عده هم گفتند ببینید ملکه روشنفكر چقدر به عقاید مردم احترام میگذارد! آنها نمیدانند این نیرنگ استعمار و فریب بزرگ ملکه است. در حقیقت این کار ملکه، احترام به «اسارت» است. احترام ملکه انگلیس به بتپرستی، احترام به «جهل» است. به اسم احترام به آزادی، جهل و خرافات را ترویج میکند. همین بتخانهها هستند كه هند را به زنجیر كشیده و رام استعمارگر كردهاند. آن احترام ملکه انگلیس احترام به آزادی نیست، خدمت به استعمار است.
مرتضی مطهری/ مجموعه آثار
جلد ۲۴، صفحه ۱۲۳
***
آخوندهای بهدردنخور!
ناظمالاسلام کرمانی، مورخ مشهور مشروطه و نویسنده کتاب «تاریخ بیداری ایرانیان» که دشمنی سرسختی با شیخ فضلالله دارد، میگوید [که] زمانی به شیخ شهید گفته است: «ملای ۳۰۰ سال قبل، به کار امروز مردم نمیخورد». شیخ بلافاصله بر کلام وی تکملهای زده و میگوید: «خیلی دور رفتی! بلکه ملای ۳۰ سال قبل [هم] به درد امروز نمیخورد؛ ملای امروز باید عالم به مقتضیات وقت باشد، باید مناسبات دول [سیاست خارجی] را نیز عالم باشد».
علی ابوالحسنی منذر/ تنهای شکیبا
صفحه ۲۳۷
***
حسرتهای یک خبرنگار
آه! چقدر خوب بود که یک نفر با یک ضبط صوت با عیسی مسیح مصاحبهای میکرد برای ثبت صدا، ایدهها و حرفهایش. آه چقدر خوب بود اگر کسی سخنان ژاندارک را در محاکمهاش ضبط میکرد، قبل از اینکه او به بالای سکوی آتش برود...
زمانی که رویدادی در حال وقوع است یا ملاقاتی مهم در پیش دارم، حالت غصه و دلتنگی پیدا میکنم. میترسم از اینکه به اندازه کافی چشم و گوش و مغز برای دیدن و شنیدن و فکر کردن نداشته باشم و مثل موریانهای در چوب تاریخ رخنه نکرده باشم.
اوریانا فالاچی/ مصاحبه با تاریخ
نصیرالسادات سلامی- نشر علم
صفحات ۱۴ و ۱۵ مقدمه
***
حرف آخر
کاری نکردهایم
کاری نکردهایم که در خور گفتن باشد
ما خار چشم توطئه بودیم
ما آنچه میخواستند، نبودیم!
طاهره صفارزاده/ سفر هزاره