۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۱:۵۵

به عبارت دیگران

ابلیس در تنور ناامیدی می‌دمد

گردآورنده، تقی دژاکام: از دام‌های بزرگ ابلیس، آن است که ابتدا بنده را به غرور کشاند و او را به این وسیله افسارگسیخته کند، و از معاصی کوچک به بزرگ و از آن به کبائر و موبقات کشد. و چون مدتی به این منوال با او بازی کرد و او را به خیال رجا به رحمت، به وادی غرور کشاند، در آخر کار، اگر در او نورانیّتی دید که احتمال توبه و رجوع داد، او را به یأس از رحمت و قنوط کشانَد و به او گوید: «از تو گذشته و کار تو اصلاح‌شدنی نیست». و این دام بزرگی است که بنده را از درِ خانه خدا روگردان کند، و دست او را از دامن رحمت الهی کوتاه نماید. و این منشأ خرابی‌های عجیب و مفاسد بی‌شمار است؛ که ضرر این اشخاص به خود و به دیگران، از هر کس بیشتر است. و این از‌‎ ‌‏غایت جهل و نهایت شقاوت است.‏
سیدروح‌الله موسوی‌خمینی
شرح حدیث جنود عقل و جهل
(چاپ شانزدهم، تهران: انتشارات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی) - صفحه ۱۳۹

***
ضدآخوندی که مرید ابوترابی شد...

کنار دستی‌ام از قدیمی‌ها بود. سر حرف را باز کردم. گفتم: «حیف شد که [حاج‌آقا ابوترابی] رفت». گفت: «شما که خیلی نمی‌شناختینش. ما چند ماه توی یک اتاق با هم بودیم. مرد عجیبی بود. باورت نمی‌شود اگر بگویم به یک نفر 6 ماه سلام کرد و طرف جوابش را نداد، باز هر روز تا می‌دیدش با روی خوش سلام می‌کرد. طرف از آخوند جماعت خوشش نمی‌آمد. بعد از 6 ماه طرف کلاً چپ کرد، شد مرید حاج‌آقا». 
سیدحسین یحیوی/ دوره درهای بسته
کتاب ششم: به روایت اسیر شماره‌ ۲۹۶۱: علی‌محمد احد طجری
انتشارات روایت فتح - صفحات ۳۵ و ۳۶

***
«حرّک زائر» داریم تا «حرّک زائر»!

یک ضرب‌المثل انگلیسی می‌گوید «کلمه‌ها می‌توانند شما را بکشند». «حرّک زائر» داریم تا «حرّک زائر»! یکی توی کربلا می‌شنوی، یکی توی بقیع. آن حرّک‌ها برای این است که سریع بروی که زیارت به بقیه هم برسد و این حرّک‌ها برای این است که غربت‌افزایی کند. خیلی حرف است که یکی با چوب ‌پر لطیف و رنگی، آرام بزند روی شانه‌ات و با خنده بگوید «برو» و یکی با باتوم و پوتین و لباس پلنگی بگوید «حرّک زائر» و بزند زیر دوربینت!
حامد عسکری/ خال سیاه عربی
انتشارات امیرکبیر- صفحه 84

***
جلسات فکری در قم چرا محرمانه؟!

آیت‌الله یزدی می‌گوید: «یک بار شهید بهشتی قبل از پیروزی انقلاب به قم آمدند و در جلسه‌ای محرمانه با حضور 12-10 نفر از علما از جمله آقایان [عباس] محفوظی، [سیدجلال‌الدین] طاهری، [محمدتقی] مصباح یزدی و [احمد] آذری [قمی] شرکت کردند. آن شهید در ابتدای جلسه عنوان کردند که ما باید درباره شکل حکومت اسلامی، در اینجا بحث کنیم و این بحث تاکنون در جایی مطرح نشده است. برای پربار شدن بحث، باید تمام اسناد و مدارک موجود در این‌باره اعم از قرآن و حدیث گردآوری شود و بعد، کار طبقه‌بندی و تنظیم آنها صورت گیرد تا در نهایت بتوان آن را به شکل کار تحقیقی و دانشگاهی ارائه کرد. به روایت آیت‌اللّه یزدی، این جلسات فکری- مطالعاتی محرمانه برگزار می‌شد، اما جالب آنکه محرمانه ‌بودن جلسات تنها از ترس ساواک نبوده، بلکه مخالفت‌های برخی حوزویان نسبت به مساله حکومت اسلامی نیز دلیل دیگر این مخفی‌کاری دانسته شده است: «وجه محرمانه ‌بودن جلسه هم صرفاً ترس از ساواک نبود، بلکه واهمه از حضراتی بود که تحقیق درباره مساله حکومت اسلامی را نالازم و مضر می‌دانستند!»
سهراب مقدمی‌شهیدانی/  نخستین ‌پیش‌نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
(قم: بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی)
صفحات 86 و 87

***
آیت‌اللهی که پیازها را جمع می‌کرد و می‌خندید!

یکی از علمای نجف به نام آقای سیدمحمدرضا خلخالی گوید: روزی در بازار، آیت‌الله محمدحسین غروی اصفهانی [معروف به کمپانی] را در وسط کوچه دیدم که خم شده و پيازهايى را جمع می‌کند و می‌خندد! 
رفتم خدمت ایشان و سلام کردم و پیازها را با کمک هم جمع کردیم. از ایشان سؤال کردم: چرا در حین جمع‌آوری پیازها می‌خندیدید؟
فرمودند: در سنین جوانی که برای تحصیل وارد نجف شدم، بسیار مرفه بودم. با لباس عالی، یک تسبیح قیمتی داشتم... روزی در مقابل ضریح امیرالمؤمنین علیه‌السلام تسبیح پاره شد و روی زمین ریخت، ولی عزت نفس یا خودخواهی مانع شد خم شوم و دانه‌های تسبیح را جمع کنم. اما امروز که پیازها ریخت، به یاد آن ‌روز افتادم که در آن‌ زمان برای من جمع‌ کردن دانه‌های تسبیح سخت بود، ولی اکنون بحمدالله جمع کردن پیازهای بی‌ارزش برایم قابل تحمل است. به همین دلیل خوشحال و مسرور هستم. 
اکبر دهقان/ هزار و یک نکته اخلاقی از دانشمندان
صفحه ۲۴۶

ارسال نظر
captcha
پربیننده