۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۶:۱۵

برائت و آخوندهای مزدور

گردآورنده: تقی دژاکام
و در سوره توبه که امر شد در مجمع عمومی در مکّه خوانده شود، می‌خوانیم: و اذانٌ من‌ الله و رسوله الی النّاس یوم الحجّ الاکبر ان ‌الله بری من المشرکین و رسوله. فریاد برائت از مشرکان در مراسم حج. و این یک فریاد سیاسی - عبادی است که رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و سلم به آن امر فرمود. حال باید به آن آخوند مزدور که فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل و شوروی را خلاف اسلام می‌داند، گفت: تأسی به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالی خلاف مراسم حج است؟!
در روز حج بزرگ از جانب خدا و پیامبرش به مردم اعلام می‌شود که خدا و پیامبرش از مشرکان بیزارند. (سوره توبه، آیه ۳)
سیدروح‌الله موسوی‌خمینی/ صحیفه نور 
جلد ۱۸، صفحه ۹۱


***
مردی که ظهور کرد 
تا غیبت را باور کنیم
خمینی آخرین تجلی ذوالفقار بود؛ مردی که با ابروانش خیبرهای زمان را درهم می‌شکست؛ مردی که با لب‌هایش سماع می‌کرد. ابروان خمینی،  ذوالفقار دوره غیبت بود. مردی که ظهور کرد تا غیبت را باور کنیم. مردی که سلمان فارسی را به همه زبان‌ها ترجمه  کرد. مردی که با اباذر برادر بود اما با اباسیم میانه‌ای نداشت. مردی که با خون، شمشیر را به زانو درآورد. مردی که با باران‌های موسمیِ نیایش، پایان خشکسالیِ تفسیر بود. مردی که در بازارها، تجلی فروخت و به خیابان‌های ما پرچم هدیه داد. مردی که ما را به خودکفایی موج‌ها رساند. مردی که کشاورزی آخرت را رونق داد. مردی که ما را به اوایل آخرالزمان رساند. مردی که کاسه‌های ترک‌خورده نیت را از عرفان ناب کوهپایه‌های پرستش پر کرد و ما را به آب و هوای اهورایی عادت داد.
اکنون کودکان ما، بر بام‌های نیایش، بادبان‌های بلند زیارتنامه را تکان می‌‏دهند. اکنون زنان ما، آبستن آفتابگردانند و مردان ما در زیر خروارها تاک - در معدن مِی - به استخراج ابدیت مشغولند. ما به جهان، خورشید و پرچم و سنجاقک و نیلوفر صادر می‏‌کنیم. اکنون پرتونگاران ما، پروانه‌‏ای اختراع کرده‌اند که همه رنگ‌های جهان را  نمایش می‏‌دهد و اکنون حواشناسان ما، کارخانه آدم‌سازی راه انداخته‌‏اند. ما تکلم بشری را بازسازی می‏‌کنیم. ما خشم خمینی را برای ببرهای منطقه می‌فرستیم تا از زخم غزالان زمین، برائت بجویند. خمینی! کجایی؟ خون تفسیر به جوش آمده است؛ زیارتنامه‌ها زاری می‏‌کنند؛ شبنم، بی‌گلبرگ است؛ شب بی‌ستاره از بیابان عبور می‏‌کند؛ شقایق‌ها شیون می‏‌کنند: خمینی! کجایی؟ قرار بود به هر کدام از ما یک شاخه گل سرخ هدیه بدهی؛ قرار بود برای ما از مرز ملکوت، تجلی وارد کنی؛ قرار بود ما را به ملاقات خدا ببری، برای پابرهنگان فرهنگ ما، کفش‌های مکاشفه بخری! هر شب کارونی از دیدگان دماوند می‌چکد. خروس‌ها منتظر اذان تواند. خمینی! کجایی؟
ما را به بالاتر از ابر دعوت کن! به پایین‌تر از عرش؛ آنجا که برگ‌های درختان پرهای طاووسانند؛ آنجا که حور چشمان، آینه تقسیم می‏‌کنند و لبخند می‌فروشند؛ آنجا که هر فرشته‌ای گاهواره عیسایی را تکان می‌‏دهد.
احمد عزیزی/ به‌ امامت رؤیا
یک لیوان شطح داغ- (چاپ چهارم، تهران: انتشارات کتاب نیستان، ۱۳۹۰)- صفحات ۶۷ تا ۶۹


***


عزت‌الله‌ سحابی: عامل کشتار مردم در حج مجاهدین خلق بودند
[متوجه شدم که] شیطنت‌هایی از سوی مجاهدین این حادثه را رقم ‌زده یا به خشونت کشیده است. شنیده‌ها حاکی از آن بود که یکی از اعضای مجاهدین، آقای عباس... با لباس احرام در میان تظاهرات‌کنندگان بوده و هنگامی که جمعیت روی پل معروف به «حجوم» می‌رسند، گلوله‌ای به طرف پلیس شلیک می‌کند. پلیس عربستان هم که کاملا در حال آماده‌باش بود، به طرف جمعیت حمله می‌کنند و تیراندازی می‌شود و جماعت زیادی از بین می‌روند.
عزت‌الله سحابی/ نیم‌قرن خاطره و تجربه
[خاطرات مهندس عزت‌الله سحابی]
نشر خاوران- جلد ۲، صفحه ۱۸۳


***


اسماعیل‌هایی برای قربانی کردن!
و اکنون در «منا»یی. ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده‌ای. اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت؟ شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟ باغت؟ اتومبیلت؟ معشوقت؟ خانواده‌ات؟ علمت؟ درجه‌ات؟ هنرت؟ روحانیتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟ جوانی‌ات؟ زیبایی‌ات؟...
من چه می‌دانم؟ این را تو خود می‌دانی. تو خود آن را، او را – هرچه هست و هرکه هست- باید به «منا» آوری و برای قربانی، انتخاب کنی. من فقط می‌توانم نشانی‌هایش را به تو بدهم: آنچه تو را در راه ایمان، ضعیف می‌کند، آنچه تو را در «رفتن»، به «ماندن» می‌خواند، آنچه تو را در راه «مسؤولیت» به تردید می‌افکند، آنچه دلبستگی‌اش نمی‌گذارد تا «پیام» را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه تو را به توجیه و تأویل‌های مصلحت‌جویانه می‌کشاند و عشق به او کور و کرت می‌کند... اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع، و حتی یک «نقطه ضعف»!
علی شریعتی/ حج
انتشارات الهام - صفحات 145 و 146

ارسال نظر
captcha