عادی شدن جوشش را متوقف میکند
در هر حرفهایگری، نــــوعـــی دوری از حقیقت آن امر وجود دارد. حرفهای شدن وجه دیگری از حادثه شگفت عادی شدن است. به محض حرفهای شدن در کاری، جوشش متوقف میشود و ارتباط وجودی با یک حقیقت، به تکرار یک آیین بدل میشود. حرفهای شدن نتیجه ماندن و یکجا ایستادن است؛ همان چیزی که شیخمرتضی [انصاری] از آن فرار میکرد. آن گروه از طلبههای حرفهای که در دامنه کوه مرجعیت خانه کرده بودند، خود هیچوقت توان رسیدن به قله را نداشتند و نیز توان تحمل آن که به سمت قله میرود را.
وحید یامینپور/ نخل و نارنج
انتشارات جمکران - صفحه 144
***
یک چشمه از دانش خواجه نصیرالدین طوسی
ما در رساله «انسان کامل از دیدگاه نهجالبلاغه» این روایت مربوط به بهشت و درجات بهشت و آیات قرآن را که نقل کردیم، منتقل شدیم به عنوان مثال و تنظیر، به یک شکل هندسی که آن شکل هندسی «الشکلُ القِطاع» است و به عرض رساندیم که چه جای تعجب است قرآن را که هر حرف آن دارای هفتاد هزار معنا و بیش از آن باشد و حال آنکه یک شکل هندسی «قطاع» دارای آن همه احکام هندسی است، که مرحوم خواجه نصیر بیان کرده است.
بنده حدود ۳۰ سال پیش صحبتی با یک ریاضیدان داشتم... به او گفتم: آقا این خواجه نصیرالدین طوسی کتابی دارد به نام «کشف القناع عن اسرار شکل القطاع» و جناب خواجه از این شکل 497 هزار و 664 حکم هندسی استنباط کرده... این خواجه وقتی که در بغداد حالش دگرگون شد و دید دارد از این نشئه به جوار الهی ارتحال میکند، وصیت کرد: مرا از کنار امام هفتم، باب الحوائج الی الله، از این معقل و پناهگاه بیرون نبرید و در عَتَبه به خاک بسپارید و روی قبرم در پیشگاه امام هفتم مثلا نوشته نشود آیتالله، علامه، این امام است، حجهالله، قرآن ناطق و امام ملک و ملکوت است. روی قبر من بنویسید: «و کلبهم باسطٌ ذِراعیهِ بالوَصید».
حسن حسنزادهآملی
گفتوگو با علامه حسن حسنزادهآملی
محمود بدیعی - صفحات ٦٥ و ٦٦
***
مواظب باش صفايت با خدا به هم نخورد!
حضرت نوح عليهالسلام بعد از اينكه با ۲۰-۱۰ نفر سوار كشتى شدند، يكدفعه به ياد پسرش افتاد. خطاب آمد: «إنَّهُ لَيسَ مِن أهلِكَ»*؛ او از اهل تو نبود، بيخود به او چسبيده بودى. انشاءالله اين در مذهب شيعه پيشامد نمىكند. اين آيه را بنده براى قوت قلب شما خواندم كه صلواتى بفرستى، دستى به دست بمالى و بچههايت را نگاه كنى ببينى خداوند اولاد خوب به شما داده است، اگر هم نداده از روى مصلحت بوده است. اين هم خوب است. كارهاى خدا را امضا كن! اگر امضا نكنى غصهها را خوردهاى و همه از كيسهات رفته است. اگر دانستيم خدا خير ما را مىخواهد غصه نمىخوريم. كارهايى كه او مىكند همه براى ما خوب است، پس با اختيار خود آن را امضا كن. مشيت خدا مشى خداست؛ آن را امضا كن! به يك حساب محمد و آلمحمد صلىالله عليه و آله مشيتاند. اگر كارهاى خدا را امضا كردى خيلى خير مىبارد. خوشاخلاقى به سوى شما روى مىآورد؛ باطن شما هم با خدا آشتى كرده است. از اين ساعت به بعد تمام زندگىات را درست برو. هر كجا باز ديدى دارى تكان مىخورى، صلواتى بفرست و مواظب باش كه صفايت با خدا به هم نخورد.
*سوره هود، آيه ٤٦
محمداسماعیل دولابی
طوباى محبت - كتاب يكم، مجلس چهاردهم
صفحه ١٤٥
***
احترام به بتپرستی و نیرنگ ملکه انگلیس
شما مقایسهای كنید میان كار ابراهیم بتشکن و همچنین كار رسول اكرم(ص) از یكطرف و كار ملكه انگلستان از طرف دیگر. پیامبر بعد از فتح مكه به عنوان «آزادی عقیده»، بتها را باقی نگذاشت و تمام بتها را از بین برد، زیرا این بتها سمبل اسارت فكری مردمند. صدها سال بود فكر این مردم، اسیر این بتهای چوبی و فلزی بود كه به كعبه آویخته بودند. پیامبر تمام این بتها را در هم ریخت و واقعا مردم را از خرافات آزاد كرد.
حال شما این کار را مقایسه كنید با اینكه ملكه انگلستان در سفر به هند وقتی میخواست به تماشای یك بتخانه برود، مردم عادی وقتی میخواستند داخل صحن بتخانه شوند كفشهایشان را میكندند، او هنوز به صحن نرسیده و خیلی قبل از رسیدن به صحن، كفشهایش را به احترام بتها كَند و از همه آن بتپرستها مؤدبتر مقابل بتها ایستاد و به آنها احترام کرد. یك عده هم گفتند: ببینید ملکه روشنفكر چقدر به عقاید مردم احترام میگذارد! آنها نمیدانند این نیرنگ استعمار و فریب بزرگ ملکه است. درحقیقت این احترام به بتپرستی، احترام به اسارت و جهل و خدمت به استعمار است.
مرتضی مطهری/ مجموعه آثار
جلد ۲۴، صفحه ۱۲۳