امام سجاد (ع) و مسأله تشکیلات و سازماندهی
یک نوع دیگر از بیانات امام سجاد«ع» از این ۲ تا [نوع موضوعات پیشگفته] جالبتر است. آن نوع بیاناتی است که تقریباً امام بهطور صریح، مردم را به داشتن یک «تشکیلات اسلامی ویژه» دعوت میکند. البته این دعوت تنها از مردمی است که وابسته به آن بزرگوارند و الا اگر میخواستند مردمی را که جزو عامه مردمند به یک چنین تشکیلاتی دعوت کنند، این دعوت افشا میشد و برای حضرت خیلی هم دشواری پیش میآمد. از این نوع، باز یک نمونهاش خوشبختانه در تحفالعقول هست که در اینجا نقل میکنیم:
امام چنین شروع میفرماید: «أنّ عَلامةَ الزّاهدینَ فِی الدُّنیا الرّاغِبینَ فِی الآخِرَه تَرکُهُم کُلَّ خَلیطٍ وَ خَلیلٍ وَ رَفضُهُم کُلَّ صاحِبٍ لا یُریدُ ما یُریدونَ» [بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۲۸]. نشانه زاهدان در دنیا – که از دنیا چشم پوشیده و به آن بیرغبتاند – این است که هر دوست و یاری را که با آنان همعقیده و همفکر و همدل و همخواست نیست، ترک میکنند. این آشکارا دعوت به یک «تشکیلات شیعی» است.
اینها در این بیان میآموزند که باید به دیگرانی که خواسته آنان را دنبال نمیکنند، انگیزه آنها را ندارند و دنبال حکومت علوی و حکومت حق نیستند، باید با آنها غریبه و بیگانه باشند. البته رفتوآمد و معاشرت دارند اما این معاشرت مثل معاشرت ملت ایران است در دوران قبل از انقلاب با آن مثلا بقال سر گذر که میدانستند ساواکی است یا فلان آجودانی که معلوم بود مواظب کار مردم است.
امام میفرماید: رفتوآمد و برخورد شما با کسانی که اراده شما و فکر و راه شما را نمیپیمایند و ندارند و هدف نمیگیرند، باید رفتاری غریبهوار و بیگانهوار باشد و آنها را باید ترک کرد.
سیدعلی حسینی خامنهای/ انسان 250 ساله
(چاپ شانزدهم، تهران: مؤسسه جهادی مرکز صهبا، آبان ۱۳۹۱)
صفحه ۲۱۰
***
رعشههای مرگ پیش از رسیدن اجل
گفتهاند آنگاه که حر بن یزید ریاحی، از لشکریان عمرسعد کناره میگرفت تا به سپاه حق الحاق یابد، «مهاجر بن اوس» به او گفت: «چه میکنی؟ مگر میخواهی حمله کنی؟» و حر پاسخی نگفت اما لرزشی سخت سراپایش را گرفت. مهاجر حیرتزده پرسید: «والله در هیچ جنگی تو را اینچنین ندیده بودم و اگر از من میپرسیدند که شجاعترین اهل کوفه کیست، تو را نام میبردم اما اکنون این رعشهای که در تو میبینم از چیست؟»
راوی: تن چهرهای است که جان را ظاهر میکند، اما میان این ظاهر و آن باطن چه نسبتی است؟ آنان که روح را مرکبی میگیرند در خدمت اهوای تن، چه میدانند که چرا اهل باطن از قفس تن مینالند؟ تن چهره جان است، اما از آن اقیانوس بیکرانه نَمی بیش ندارد و اگر داشت که آن دلباختگان صنم ظاهر، حسین را میشناختند.
محتضران را دیدهای که هنگام مرگ چه رعشهای بر جانشان میافتد؟ این رعشه، رعشه مرگ است؛ مرگی پیش از آنکه اجل سر رسد و سایه پردهشت بالهای ملکالموت بر بستر ذلت حر بیفتد... موتوا قبلَ اَن تَموتوا. اینجا دیگر این حر است که جان خویش را میستاند، نه ملکالموت. پیش چشم سٌرادقات مصفای عشق است، گسترده به پهنای آسمانها و زمین، نورٌ علی نور تا غایتالغایات معراج نبی و در قفا، گور تنگی تنگتر از پوست تن، آنسان که گویی یکایک ذرات تن را در گوری تنگتر از خود بفشارند.
حر بن یزید، لرزان گفت: «والله که من نفس خویش را در میان بهشت و دوزخ مخیر میبینم و زنهار اگر دست از بهشت بدارم، هر چند پارهپاره شوم و هر پارهام را به آتش بسوزانند!»... و مرکب خویش را هِی کرد و به سوی خیمهسرای حسین بن علی بال کشید.
سیدمرتضی آوینی/ فتح خون
کانون فرهنگی هنری ایثارگران
صفحات 89 و 90
***
از آثار محبت
و معلوم است كه از آثار محبت، پيدايش اخلاق محبوب در وجود محب است و هرچه درجه شوق و محبت بالا رود، اين تخلق به اخلاق خدایی زيادتر میشود، تا آنكه صفحه نفس آنها از هر آلودگی و قشر خوديت و أنانيت پاك میشود، به طوری كه در ذات خود نيت بد هم نمیتوانند بكنند و خاطره بد هم برای آنها پديد نمیآيد؛ چون اصل نفس، پاك و تصفيه شده است.
سیدمحمدحسین حسینیطهرانی/ معادشناسی
انتشارات نورملکوت قرآن
جلد ۲، صفحه ۵۲
***
آنالیز فرهنگی تجربه
شناخت این نکته مهم است که انسانها صرفاً از تجربه نمیآموزند. آنها آنچه را تجربه میکنند از پشت عینک فرهنگ تفسیر میکنند. فرهنگ، رویکرد یک گروه به واقعیت است و اعضای گروه به این دلیل آن را باور دارند که آن را سودمند مییابند.
جوئل شارون/ ۱۰ پرسش از دیدگاه جامعهشناسی
نشر نی
صفحه ١۴٠