علیرضا دارابی: سیدحسین حسینی این روزها در پیچیدهترین و شاید تلخترین بزنگاههای دوران فوتبالش ایستاده؛ جایی که حتی خودش هم شاید جواب روشنی برای سوال «بمانم یا بروم؟» نداشته باشد. از یک طرف، سالها حضور در استقلال و همه افتخارات و لحظات باشکوهش، از طرف دیگر، خشم بیامان بخشی از سکوها به خاطر اشتباهات فنی تاثیرگذارش و فشارهای فرساینده فضای مجازی.
اگر بخواهیم منصف باشیم، استقلال بدون حسینی هم مشکلی ندارد اما سیدحسین با همه ضعفهایش، یکی از مهمترین قطعات پازل آبیهای تهران در سالهای اخیر بوده است. کاپیتانی که در بدترین روزها، ایستاد و بارها ناجی تیم شد اما یک اشتباه کافی بود تا نامش به صدر فهرست مقصرها پرتاب شود.
چرا ماندن؟
به عقب برگردیم؛ به همان روزهایی که او در قامت ذخیره سیدمهدی رحمتی، هرگز از جنگیدن دست نکشید و بالاخره با صبر و تمرکز، پیراهن شماره یک را تصاحب کرد. بعد از آن، قهرمانی بدون باخت، رکوردهای کلینشیت و دقایق متوالی بدون گل خورده، همگی گواهی بودند بر اینکه حسینی، یک دروازهبان معمولی نیست. استقلال، خانه اوست؛ جایی که به آن عشق دارد.
از نگاه فوتبالی هم، وقتی به تیمهای مدعی نگاه میکنیم، دروازههای اصلی تقریبا بستهاند. پرسپولیس، سپاهان، تراکتور و فولاد، همگی صاحب گلرهای ثابت و مطمئنند. اگر جدایی در کار باشد، احتمالا مقصدهایی مثل گلگهر یا تیمهای پایینتر روی میز خواهند بود؛ مقصدهایی که نه در سطح نام او هستند و نه چشمانداز جذابی برای بازگشت به تیم ملی به او میدهند.
باید یادمان باشد سال آینده، مسیر جامجهانی از میان تمرکز و درخشش در لیگ داخلی میگذرد. حسینی اگر بخواهد حتی کمترین شانس را برای بازپس گرفتن جایگاهش در تیم ملی زنده نگه دارد، ماندن در استقلال شاید تنها راه معقول باشد. اینجا، کادر فنی تیم ملی به بازیهای او چشم دارد و نیازی به سازگار شدن با محیط و همتیمیهای تازه هم نیست.
چرا رفتن؟
اما سمت دیگر ماجرا، کم دردسرتر از تصویر ابتدایی نیست. فشار دائم، هوادارانی که هر لغزش کوچکش را فاجعه جلوه میدهند و متهم شدن به باندبازی، چیزی نیست که یک بازیکن هر روز بتواند تاب بیاورد. کافی است یک گل بد بخورد یا حتی در بازیای نتیجه نگیرد، تا سیل اتهامها روانه صفحه شخصی او شود.
روایتهایی در میان بخشی از سکوها وجود دارد که او را یکی از عوامل تفرقه داخلی میدانند؛ روایتی که پیشتر درباره رحمتی هم مطرح میشد. حتی اگر این داستان حقیقت نداشته باشد، نفس شایعه و تکرارش، به اندازه کافی روح و روان هر بازیکنی را خراش میدهد.
همچنین نباید فراموش کرد او حالا با چالش رقابت تازهای روبهروست. فرعباسی به عنوان یک رقیب جوان و پرانرژی جذب شده و شایعات درباره اضافه شدن یک گلر خارجی هم جدی است. این یعنی او دیگر یکهتاز چارچوب دروازه نخواهد بود و حتی ممکن است به یک گلر نیمکتنشین تبدیل شود؛ اتفاقی که برای کسی با کارنامه حسینی، از هر چیزی تلختر است.
شاید برای حسینی، رفتن در این مقطع، شبیه یک زخم تازه باشد. اما گاهی ترک کردن، به معنای شکست نیست، بلکه فرصتی است برای بازسازی و رسیدن به آرامشی که مدام در این سالها از او دریغ شده. همانطور که رضاوند راهش را جدا کرد و حالا در نقطهای دیگر، دنبال آرامش و ثبات میگردد، حسینی هم میتواند در تیمی تازه، دوباره متولد شود.
رقابت سخت در انتظار
فرض کنیم او تصمیم به ماندن بگیرد و قرارداد جدیدی امضا کند. در این صورت، او باید با یک و شاید ۲ دروازهبان دیگر رقابت کند. هیچ تضمینی وجود ندارد با سابقه و بازوبند، جایگاهش محفوظ بماند. ساپینتو هم نشان داده اهل تصمیمهای قاطع و بیرحمانه است.
از زاویهای دیگر، این احتمال وجود دارد که حسینی، اگر تحت فشار روانی مضاعف قرار گیرد، نتواند دروازهبان قابل اعتمادی باشد. حتی گاهی دیدهایم یک گلر، پیش از آنکه از نظر فنی افت کند، از نظر روحی فرو میریزد و همان کافی است تا دوران درخششش برای همیشه تمام شود.
آخر راه یا شروع تازه؟
حالا ۲ انتخاب پیش روی کاپیتان استقلال است؛ بماند و بجنگد، شاید با تلخی، شاید با شرافت، برود و فصل تازهای از زندگی فوتبالیاش را آغاز کند. شاید هیچکس بهتر از خود حسینی نتواند پاسخ این سوال را بدهد اما یک چیز مسلم است: این تصمیم، سادهترین دوراهی زندگیاش نخواهد بود.
در پایان، اگر خودتان جای او بودید، دست روی چه گزینهای میگذاشتید؟ ماندن و ادامه دادن در مسیر پرحاشیه آبی یا رفتن و ساختن آرامش در گوشهای دیگر از فوتبال ایران؟
وضعیت عجیب سیدحسین حسینی و استقلال برای آینده
معمای شماره 1
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها