09/شهريور/1404
|
14:15

به عبارت دیگران

گردآورنده، تقی دژاکام

از محسن تا حسین«ع»...

عالم سرشناس آیت‌الله شیخ محمدحسین کاشف‌الغطا در قصیده‌ای سروده: 
و فی الطفوف سقوط السبط منجدلاً 
من سقط محسن خلف الباب منهجه
و بالخیام ضرام النار من حطبٍ 
بباب دار ابنة الهادي تأججه 
در کربلا حسین(ع) از اسب بر زمین افتاد، چنان که محسن پشت در، سِقط شد. شعله‌های آتش که در خیمه حسین(ع) افتاد، همان شعله‌هایی است که درِ خانه دختر هادی – فاطمه(س) - را در خود فرو برد.. 
سیدجعفر مرتضی عاملی/ رنج‌های زهرا(س) 
نشر تهذیب - صفحه ۳۶۷

***
آسمان روسیه از همه‌جا بلندتر است...

عیال من به حساب فیلم‌های روسی می‌گفت:‌ «به نظر می‌آید آسمان روسیه از آسمان همه‌جا بلندتر است.» و من دیدم اشاره شاعرانه درستی است و نه‌تنها به حساب فیلم‌ها، که به حساب پوشکین و گوگول و تولستوی و داستایوفسکی و چخوف و گنجاروف و... الخ و به حساب آیوازفسکی، شیشکین و ریپن و کرامسکوی و واسه‌نستوف و... الخ. که این تاریخ هنر لعنتی آمریکایی بدجوری اینها و امپرسیونیست‌های روس و حتی معاصران را از قلم انداخته است و اصلاً غربی‌ها تنها شاگال – شغال؟- 
و یکی دوتا جهودک فراری دیگر را از شوروی به رسمیت شناخته‌اند و به حساب چایکوفسکی و شوستاکوویچ و کورساکف و... و مایاکوفسکی و یسه‌نین و یفتوشنکو و... و اصلاً گویا از هر زاویه‌ای که نگاه کنیم، آسمان‌ روسیه از همه آسمان‌ها بلندتر است. یک‌چهارم خشکی‌ها را دارد و نزدیک به تمام مذاهب و السنه را و در میان شرق و غرب «برزخٌ لا یبغیان» است و از آن ‌طرف میل به دموکراسی را و از این ‌طرف ولایت را، و به همین علت هنوز هم تکلیف خودش را معلوم نکرده است. با اینکه همیشه برای شرق و غرب تکلیف معین می‌کند و کافی است به ایجاب یا نفی خودش سر بردارد تا دنیا متحول شود.
روسیه ذیل نیست‌انگاری ستیزنده معنی پیدا کرده و مدام این‌سوکشان و آن‌سوکشان، در میان ناخوشی غرب و سرخوشیِ شرق در تردد است. آیا از این ‌بابت است که جلال در «سفر روس» به درخشش سفرهای دیگرش نیست؟
یوسفعلی میرشکاک
حاشیه‌ای دیگر از سایه بر آفتاب
غفلت و رسانه‌های فراگیر
(چاپ دوم، تهران: انتشارات سوره مهر،‌ ۱۳۸۸)
صفحات ۱۱۹ و ۱۲۰

***
آفات زبان در بیان مولوی

مولوی زبان و دهان را به سنگ و آهن و آتش‌زنه و آتش‌گیره تشبیه می‌کند که آن را در محل تاریک و پنبه‌زار برافروخته باشند؛ پیداست که شعله و لهیب آتش چون در پنبه‌زار افتاد چه نتایج شوم به‌ بار می‌آورد و این تشبیه در ادبیات فارسی بی‌سابقه است.
این زبان چون سنگ و فم آهن‌وش است
وآنچه بجهد از زبان، آن آتش است
سنگ و آهن را مزن بر هم گزاف
گه ز روی نَقل و گاه از روی لاف
زآنکه تاریک است و هر سو پنبه‌زار
در میان پنبه چون باشد شرار؟
---
نکته‌ای کان جست ناگه از زبان
همچو تیری دان که جست آن از کمان
این تشبیه که در حکم مَثَل است، در ادبیات فارسی معمول و متداول بوده؛ شیخ سعدی نیز گفته است:
تیر از کمان چو جست، نیاید به شست باز
پس لازم است در همه کاری تأملی
[مولوی همچنین درباره] آفات زبان [هم می‌گوید:]
ای زبان! تو بس زیانی مر مرا
چون تویی گویا، چه گویم من تو را؟
ای زبان! هم آتش و هم خرمنی
چند این آتش در این خرمن زنی؟
در نهان جان از تو افغان می‌کند
گرچه هر چه گویی‌اش آن می‌کند
ای زبان! هم گنج بی‌پایان تویی
ای زبان! هم رنج بی‌درمان تویی
هم صفیر و خدعه مرغان تویی
هم انیس وحشت هجران تویی
در ترجمه حدیث معروف «المرءُ مَخبوءٌ تحت لسانه»، تشبیهی تازه و بدیع دارد در این باره که سخن و زبان، رازهای نهفته را آشکار می‌کند:
آدمی مخفی است در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان
چونکه بادی پرده را در هم کشید
سرّ صحن خانه شد بر ما پدید
جلال‌الدین همایی/ مولوی چه می‌گوید؟
نشر هما - جلد 1، صفحات 33 تا 35

***
شرط توانایی!

آدم، هر کار دلش بخواهد، می‌کند. به شرط اینکه راستی راستی دلش بخواهد.
فریدون تنکابنی/ سفر به بیست‌ودوسالگی
انتشارات رز - صفحه ۲۹

ارسال نظر