۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۷:۴۳

به عبارت دیگران

پس از نخستین گام زائر سیدالشهدا(ع)...

بشیر دهّان می‌گوید که امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمودند: شخصی که به زیارت قبر حضرت حسین‌بن‌علی علیهما السلام می‌رود، زمانی که از اهلش جدا شد، با نخستین گامی که برمی‌دارد، تمام گناهانش آمرزیده می‌شود. سپس با هر قدمی که برمی‌دارد پیوسته تقدیس و تنزیه می‌شود تا به قبر برسد و هنگامی که به آنجا رسید، حق تعالی او را می‌خواند و با وی مناجات می‌کند و می‌فرماید: «بنده من! از من بخواه تا به تو اعطا کنم، مرا بخوان تا اجابتت کنم، از من‌طلب کن تا به تو بدهم، حاجتت را از من بخواه تا برایت روا سازم». راوی می‌گوید: امام علیه‌السلام فرمودند: «و بر خداوند متعال حق و ثابت است آنچه را که بذل کرده، اعطا فرماید».
ابن قولویه قمی/ کامل‌الزیارات
سیدمحمد جواد ذهنی تهرانی
انتشارات پیام حق - صفحه 432

***
آیت‌الله العظمی خویی را شهید کردند

اخیراً مطلع شدم آقای خویی را صدام شهید کرده است. داستان عجیبی را برای من در نجف نقل کردند. قلب ایشان باتری داشته است و هر چند سال یک‌بار به خارج می‌رفتند و باتری قلب‌شان را عوض می‌کردند. در آخرین مرحله که می‌خواستند به خارج سفر کنند، به ایشان اجازه خروج نمی‌دهند و می‌گویند نیازی به سفر خارج نیست، بیمارستان‌های خودمان باتری قلب شما را عوض می‌کنند و یک باتری تاریخ مصرف گذشته و فرسوده در قلب ایشان کار می‌گذارند. بعد از چند روز نیز ایشان از دنیا می‌روند.
سیدعلی‌اکبر محتشمی‌پور/ هفته‌نامه آسمان
شماره تيرماه ١٣٩١

***
راز دیده ‌شدن

تا هنگامی که انسان به آدم‌ها نگاه نمی‌کند آنها وجود ندارند. آدم‌ها وقتی وجود پیدا نمی‌کنند که انسان به آنها هم مثل تلویزیون نگاه کند. فقط آن ‌موقع است که آدم‌ها قبل از اینکه به وسیله‌ تصویر دیگری محو شوند در فکر انسان‌ باقی می‌مانند. این درباره او هم صادق بود. آدم‌های دیگر با نگاه کردن به او می‌توانستند روشن‌ترش بکنند، بازش بکنند و بگسترانندش. دیده ‌نشدن به معنای تیره ‌شدن و محو شدن بود. شاید او که آدم‌ها را در تلویزیون فقط تماشا می‌کرد ولی دیگران او را تماشا نمی‌کردند، خیلی چیزها را از دست می‌داد. خوشحال بود که حالا بعد از مرگ پیرمرد می‌رفت که به وسیله‌ اشخاصی که هرگز او را ندیده بودند، دیده شود.
یرژی کازینسکی/ حضور
ساناز صحتی - نشر نو - صفحه ۱۰

***
7 سفارش پیامبر(ص) به سلمان فارسی

در روایتی مشهور از سلمان فارسی آمده است: خلیلم [دوست نزدیکم] پیامبر خدا(ص) مرا به 7 چیز سفارش فرمود که در هیچ حالی آن را وانگذاشته‌ام [و همیشه بدان پایبند بوده‌ام]: اینکه [در امور مالی و اقتصادی] به زیردست خود بنگرم و به کسی که از من برتر است، نگاه نکنم؛ تهیدستان را دوست بدارم و آنان را به خود نزدیک سازم؛ سخن حق را بگویم؛ هر چند تلخ باشد؛ با نزدیکانم پیوند داشته باشم (صله رحم را بجا آورم) هر چند آنان رویگردان باشند [و توجه چندانی به این امر مهم نداشته باشند]؛ از مردم چیزی را نخواهم و این [ذکر] را بسیار بگویم: «لاحول و لاقوه إلا بالله»، چرا که گنجی از گنج‌های بهشت است.
خالد محمد خالد/ رجال حول الرسول(ص)
بیروت: دارالفکر- صفحه 238

***
آتش و عطش جست‌وجو

نمی‌دانم. متحیرم چرا حاصل تلاش بزرگانی چون ابن‌سینا، فارابی، غزالی و ابوالحسن اشعری که عمرشان را بدون اندکی غفلت وقف این راه کردند، چنگی به دلم نمی‌زند. عطشی عجیب دارم. به مراغه می‌روم یا هر جا که سرچشمه فیضی باشد. به مال و جاه و زن و فرزند نمی‌اندیشم؛ اینها بندی است که مرا از حرکت بازمی‌دارد. لحظه‌ای را نمی‌توانم بیاسایم. عطش معرفت دارم و آتش جست‌وجو در دل! با کوله‌باری از کتاب. گمشده‌ای دارم که باید جست‌وجویش کنم و در این مسیر چیزی جز تیغ اجل یا شمشیر جهل و حسادت بیمناکم نمی‌کند...
سیدیحیی یثربی/ قلندر و قلعه
نشر قو - صفحه ۶۴

***
قصه‌ای از روی صفا!

یک روز باهم (سیدابوالفضل کاظمی و مهدی خندان) در چادر نشسته بودیم؛ گرم گفت‌و‌گو. من از روی صفا، قصه‌ای برای مهدی گفتم که خیلی خوشش آمد. آن قصه این بود:
 یه روز مردم رفتن مسجد برای نماز‌. همه منتظر آمیزجواد ملکی بودن. یکی اومد و دید آقا تو حیاط قدم می‌زنه. گفت: «آقا! مردم منتظر هستن».
آقا گفت: «بگین مردم نمازشون رو فرادا بخونن».
طرف پرسید: «چرا؟»
آقا گفت: «چون حال نماز نیست».
مهدی خندید و گفت: «آره والله... منم تا سیگار نکشم و چای نخورم، حال نماز ندارم».
راحله صبوری/ کوچه نقاش‌ها
[خاطرات سیدابوالفضل کاظمی]
(چاپ هجدهم، تهران: انتشارات سوره مهر، ۱۳۹۴)
صفحه ۲۶۹

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha