۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۲۴

به عبارت دیگران

زیارت کربلا هم بدون اخلاص سودی ندارد!

«وَاخلِصِ‌العمل فَاِنَّ النّاقِدَ بَصیرٌ». اینها فرمایشات حضرت لقمان است. در عالم رؤیا وقتی به آن شخص گفتند: فقط یک زیارت مشهد در اعمالت نوشته شده است! گفت: زیارت کربلا هم داشتم. فرمودند: کربلایت خالص نبوده؛ [چون] وقتی که دوستت آمد و گفت: کربلا می‌آیی؟ گفتی: البته که می‌آیم؛ هم زیارت است و هم سیاحت! آیا این کلمه را گفتی؟ گفت: بله! گفتند: با قصد سیاحت، ثواب زیارت کربلایت از بین رفت.
عبدالکریم حق‌شناس
از ملک تا ملکوت
[دروس اخلاق آیت‌الله شیخ عبدالکریم حق‌شناس]
نشر شمیم یاس ولایت - لد ۲، صفحه ۴۰

***
جواب امام خمینی به خبرنگار مجله تایم

خبرنگار هفته‌نامه آمریکایی تایم*: شما زندگی خیلی منزوی‌ای داشتید، شما اقتصاد جدید و حقوق روابط بین‌المللی را مطالعه نکرده‌اید. تحصیل شما مربوط به علوم الهی است، شما در سیاست و گرفتن و دادن یک زندگی اجتماعی درگیر نبوده‌اید. آیا این در ذهن شما این شک را به ‌وجود نمی‌آورد که ممکن است عواملی در این معادله باشد که شما نمی‌توانید درک کنید؟
امام خمینی: ما معادله جهانی و معیارهای اجتماعی و سیاسی‌ای که تا به حال به ‌واسطه آن تمام مسائل جهان سنجیده می‌شده است را شکسته‌ایم. ما خود چارچوب جدیدی ساخته‌ایم که در آن عدل را ملاک دفاع و ظلم را ملاک حمله گرفته‌ایم؛ از هر عادلی دفاع می‌کنیم و بر هر ظالمی می‌تازیم. حال شما اسمش را هرچه می‌خواهید بگذارید. ما این سنگ را بنا خواهیم گذاشت. امید است کسانی پیدا شوند که ساختمان بزرگ سازمان ملل و شورای امنیت و سایر سازمان‌ها و شوراها را بر این ‌پایه بنا کنند، نه بر پایه نفوذ سرمایه‌داران و قدرتمندان که هر موقعی که خواستند هر کسی را محکوم کنند، بلافاصله محکوم نمایند. آری با ضوابط شما من هیچ نمی‌دانم و بهتر است که ندانم.
* مجله تایم در آخرین شماره سال ۱۹۷۹ خود، امام خمینی را به عنوان «مرد سال» معرفی کرد.
سیدروح‌الله موسوی خمینی
صحیفه امام
جلد ۱۱، صفحه ۱۶۰

***
رازهای یک خبرنگار!

گاهی منبع خبر نمی‌خواهد نامش افشا شود. در چنین مواقعی باید از «یک منبع آگاه» یا «یک مسؤول که نمی‌خواست نامش فاش شود» استفاده کرد.
از نظر اخلاقی و حرفه‌ای نباید نامی از منبع مگر در شرایط فوق‌العاده اضطراری و برای برخی شواهد دادگاهی برد. یک اصل نانوشته ارتباطاتی می‌گوید: «خبر بسوزد اما منبع خبر نسوزد».
مثالی می‌زنم. وقتی مدتی سردبیر یک روزنامه ورزشی بودم که قدیمی‌ها می‌گفتند «خدا یکی، کیهان ورزشی هم یکی»، بزرگ‌ترین مشکل ما در رقابت با روزنامه‌های دیگر داشتن یک «منبع آگاه» در پرسپولیس و استقلال بود. یادم است لابی کردیم با توپ‌جمع‌کن‌های این دو تیم سرخابی. ما هر از چندی عکس‌شان را می‌زدیم و زیرش می‌نوشتیم این توپ‌جمع‌کن زحمتکش فلان تیم است. آنها هم در عوض، خبر درگیری مثلا مربی و ستاره تیم را برای ما می‌فرستادند. سرپرست تیم دربه‌در دنبال «منبع آگاه» ما بود و خبر نداشت همان ‌موقع که کنار زمین دارد بعضی‌ها را تهدید می‌کند که بو برده‌ام خبرها از اینجا بیرون می‌رود، توپ‌جمع‌کن پیر در هوس عکسی از خودش در صفحه آخر روزنامه می‌سوخت.
کامران نجف‌زاده
خبرنگار ژنرال دوگل
انتشارات شهر قصه 
صفحات 93 و 94

***
نامه به آقای خبرنگار

آقای محترم! من از همه‌ چیز باخبرم! در این هفته، ۶ آتش‌سوزی بزرگ و ۴ آتش‌سوزی کوچک رخ داده است. جوانی به خاطر عشق آتشینش به یک دختر با تپانچه خودکشی کرده و دختر پس از مطلع ‌شدن از ماجرا، دیوانه شده است. سپوری به نام گوسکین [غازنژاد] به دلیل خوردن بیش از حد نوشیدنی‌های الکلی خود را دار‌ زده است. دیروز قایقی با ۲ مسافر و یک بچه خردسال غرق شده است... طفلکی بچه! در «آرکادیا» کمر تاجری را با یک جسم داغ سوراخ کرده‌اند و کم مانده بوده که گردنش را هم بشکنند. ۴ کلاهبردار خوش‌پوش را دستگیر کرده‌اند و یک قطار باری هم از خط خارج شده است.
من از همه چیز باخبرم، آقای محترم! این ‌همه اتفاق‌های مطلوب افتاده است؛ این ‌همه پول گیرتان آمده است اما شما حتی یک پول سیاه هم به من نداده‌اید! این رفتار، شایسته انسان‌های شریف نیست!
خیاط شما - زمیرلُف
آنتون چخوف
به سلامتی خانم‌ها
حمیدرضا آتش برآب و بابک شهاب
(چاپ سوم، تهران: مؤسسه انتشاراتی آهنگ دیگر، پاییز ۱۳۸۶)
 صفحه ۱۵۰

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha