ماجرای عجیب توصیه شهید به مراقبه تا اربعین
من از دوستان احمدآقا بودم. خاطرم هست یک روز در این سالهای آخر، در جایی به من حرفی زد که خیلی عجیب بود!
من یک سرّ مخفی بین خود و خدا داشتم که کسی از آن خبر نداشت. احمدآقا مخفیانه به من گفت: شما ۲ تا حاجت داری که این ۲ حاجت را از خدا طلب کردی. اینکه خداوند حاجت شما را بدهد یا نه، موکول کرده به اینکه شما در روز عاشورا مراقبه خوبی از اعمال و نفس خودت داشته باشی یا نه.
من خیلی تعجب کردم. ایشان به من توصیه کرد: اگر میخواهی احتیاط کرده باشی، یک روز قبل از عاشورا و یک روز بعد از عاشورا مراقبه خوبی از اعمالت داشته باش و مواظب باش غفلتی از شما سر نزند. بعد ایشان ادامه داد: یکی از این حاجتها را خدا برای این عاشورا روا خواهد کرد به شرط مراقبه.
خدا را شکر، من آن سال حال خوبی داشتم. خیلی مراقبت کردم تا گناهی از من سر نزند. محرم آغاز شد. در روزهای دهه اول مراقبت خودم را بیشتر کردم. در روز عاشورا و روز بعدش خیلی مراقب بودم که خطایی از من سر نزند. بعد از ۳-۲ روز احمدآقا من را در مسجد امینالدوله دید و طبق آن اخلاقی که داشت، دستم را فشار داد و به من گفت: بارکالله وظیفهات را خوب انجام دادی. خداوند یکی از آن حاجتهایت را به تو میدهد. بعد به من گفت: میخواهی بگویم چه حاجتی داری؟ من از روی اعتمادی که به او داشتم و از شدت علاقهای که به ایشان داشتم گفتم: نه؛ نیازی نیست. چند روز بعد، حاجت اول من روا شد.
گذشت تا ایام اربعین. ایشان مجدداً به من گفت: خداوند میخواهد حاجت دوم را به شما بدهد. منتها منتظر است ببیند در اربعین چگونه از اعمالت مراقبت میکنی.
من باز هم خیلی مراقب بودم تا روز اربعین اما در روز اربعین، یک اشتباهی از من سر زد. آن هم این بود که یک شخصی شروع کرد به غیبت کردن و من آنجا وظیفه داشتم جلوی این حرکت زشت را بگیرم. اما به دلیل ملاحظهای که داشتم، چیزی نگفتم و ایستادم و حتی یک مقداری هم خندیدم. خیلی سریع به خودم آمدم و متوجه اشتباهم شدم. بعد از آن خیلی مراقب بودم تا دیگر اشتباهی در اعمالم نباشد. روز بعد از اربعین هم مراقبت خوبی از اعمالم داشتم.
بعد از اربعین به خدمت احمدآقا رسیدم. از ایشان درباره خودم سوال کردم. گفت: متأسفانه وضعیت شما خوب نیست. خدا آن حاجت را فعلاً به شما نمیدهد. بعد با اشاره به مجلسِ غیبت گفت: نتوانستی آن مراقبهای که باید، داشته باشی!
راوی: محسن نوری/ عارفانه
زندگی و خاطرات عارف شهید احمدعلی نیری
نشر امینان - صفحات ۶۸ تا ۷۰
***
خدمتی به آقای رئیسجمهور!
شما اگر میخواهيد به من خدمتی كنيد گهگاهی به يادم بياوريد كه من همان محمدعلی رجايی فرزند عبدالصمد، اهل قزوينم كه قبلاً دورهگردی میكردم و در آغاز نوجوانی قابلمه و باديهفروش بودم... و هرگاه ديديد كه در من تغييراتی به وجود آمده و ممكن است خودم را فراموش كرده باشم، همان مشخصات را در كنار گوشم زمزمه كنيد. اين تذكر و يادآوری براي من از خيلی چيزها ارزندهتر است.
حسن عسکریراد/ خاطراتی از شهید رجایی
مؤسسه فرهنگی منادی تربیت - صفحه ۱۲۹
***
همدلی یا همدردی؟
جِرمی ریفکین در کتاب «یک تمدنِ همدلانه» توضیح میدهد که همدلی عبارت است از اینکه «شاهد ماجرا مایل است برای داشتن احساس مشترک، بخشی از تجربه دیگران را درک کند».
برخلافِ همدردی که امری انفعالی است، همدلیِ فعال، متعهد و پویاست. اطلاعات جدید علمی به ما میگوید همدلی رفتاری خیلی ظریف نیست که طی بازدیدهای متعدد از بانک غذا یا هنگام نمایش یک برنامه تلویزیونیِ متأثرکننده خودنمایی کند، بلکه احساسی است که در مرکزیترین هسته وجودی انسان قرار گرفته است.
از هنگام بحران اقتصادی، نقشی که همدلی در زندگی ما بازی کرده بسیار مهمتر شده است. همدلی خصوصیتی است که اغلب ما اگر قصد شکوفا شدن در قرن بیستویکم را داریم، بدان نیازمندیم. به گفته مارتین لوتر کینگ، «یک فرد، زندگی را آغاز نمیکند مگر بتواند از محدوده باریک تعلقات فردی، فراتر رود و به مرز گستردهتر تعلقات بشریت برسد».
آریانا هافینگتون/ آمریکای جهان سومی
اسما اسدیپور و رؤیا جبرائیلی
انتشارات خبرگزاری فارس - صفحه ۲۵۷
***
درد بیدرمان!
اگر برای بعضی از دردها درمانهای متعدد و زیاد تجویز کنند، علامت آن است که این درد بیدرمان است. من فکرها میکنم، مغز خودم را داغان میکنم، هزار تدبیر به خاطرم میرسد، واقعاً هزارها! اما اساساً معنی همه اینها آن است که یک راهحل هم به نظرم نمیرسد.
آنتوان چخوف/ باغ آلبالو
سیمین دانشور
انتشارات نیل - صفحات ۳۱ و ۳۲
گردآورنده، تقی دژاکام