۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۷:۴۳

به عبارت دیگران

شهید عراقی شریک کارهای مستحبی امام خمینی

جلال رفیع، روزنامه‌نگار روزنامه کیهان، که مدتی با عراقی در زندان به سر برد و به قول خودش در گرانبارترین و حساس‌ترین لحظات زندان به وی نیرو داد و حق بزرگی بر گردنش داشت، این‌گونه از جایگاه، توانایی‌ها، فعالیت‌ها و روابطش با دیگر زندانیان تعریف می‌کند:
«قدرت مدیریتش از اعمالش چه در زندان و چه بعد از آن پیدا بود. در حوزه کار خود از پس هر کاری بخوبی برمی‌آمد. این را همه می‌دیدند که عراقی همیشه با جدیت تن به کار می‌داد. هیچ‌گاه ابتذال آرامش و استراحت را نخواست. چالاکی و سرعت عملش در زندان، واقعاً از یک روح عاشق کار حکایت داشت و این برای یک زندانی، خصلتی است گرانبها. هیچ‌گاه در طول 13 سال زندانش، به خود اجازه نداد راه جمود و سکون در پیش گیرد. هر روز هنگام سحر برمی‌خاست و مشتاقانه ورزش می‌کرد. پیکر مردانه و عضلات محکمش در گرو همین ورزش‌ها و ورزیدگی‌ها بود که همیشه بدان می‌پرداخت. هیچ‌گاه نمی‌گذاشت سختی‌های زندان، چهره مردانه‌اش را عبوس کند. هیچ‌گاه برخورد بی‌جهت خصمانه با افکار مخالف نداشت. می‌کوشید به‌رغم اختلافات فکری در میان جوانان مذهبی و به‌رغم اینکه خودش مخالف یا موافق بود، حتی‌المقدور با جدال احسن و شیوه استدلالی برخورد کند. 
عراقی برای بچه‌های زندان مثل یک پدر بود. کسانی که از نزدیک با او تماس داشتند، می‌دیدند که نسبت به خیلی‌های دیگر، چگونه روحیه اسلامی و دفاع از مستضعفین را در خود زنده نگه داشته است. این‌ همه، خود جلوه‌ای از ایمان و اعتقادی بود که سال‌های سال قدرت تحمل بدترین زندان‌ها را به او بخشیده بود».
یکی از مسائل قابل توجه در هنگام حضور عراقی در زندان، توجه امام خمینی به او و دیگر اعضای مؤتلفه بود. سیدمحمود دعایی که خود یکی از افرادی بود که در نجف در کنار امام حضور داشت، در این‌باره می‌گوید: «یکی از افرادی که در آن برهه زمانی از ایران آمده بود و با امام در نجف ملاقات کرده بود [مهدی عراقی بود]. امام خمینی از عراقی و دوستانش احوالپرسی کردند و برای آنها دعا کردند و فرمودند: «من بعد از زندانی‌ شدن دوستانم، آنها را در ثواب کارهای مستحبی‌ام شریک کرده‌ام».
امین عزیزی و مجتبی سلطانی‌احمدی
تاریخ شفاهی زندگی و مبارزات شهید مهدی عراقی
مرکز اسناد انقلاب اسلامی
صفحات 186، 187 و 189

***
شوخی اخوان ثالث با شفیعی‌کدکنی درباره آیت‌الله خامنه‌ای

حوالی ۱۳۵۰، آیت‌الله خامنه‌ای در یکی از سفرهای‌شان به تهران، بر من وارد شدند و ساعاتی را باهم به شعرخوانی و صحبت گذراندیم و در ضمن صحبت‌ها، ایشان از حال سایر دوستان شاعر خراسانی که مقیم تهران بودند جویا شدند، از جمله شادروان «مهدی اخوان ثالث» و بعد گفتند همین الان برویم منزلش و احوالی از او بپرسیم. به در خانه اخوان که رسیدیم، آیت‌الله خامنه‌ای کمی آن ‌طرف‌تر ایستادند و من رفتم زنگ را زدم. اخوان خودش آمد و در را باز کرد. اخوان داخل و من بیرون، زیر چارچوب در با هم دست دادیم و سلام‌علیکی کردیم و بعد اخوان مرا به داخل دعوت کرد که آرام به او گفتم: با سیدعلی آقای خامنه‌ای آمده‌ام. اخوان به سرعت بیرون رفت تا به ایشان خوشامد بگوید و همین‌طور که به سمت ایشان می‌رفت، برای اینکه مطایبه‌ای هم کرده باشد، با لهجه‌ مشهدی به من گفت: «یَرِه چی خبر نکردی با آسیدعلی می‌یَی که مُو اقلا وقتِ میام دم‌در، آستینامِه بزنم بالا که مثلاً دِرُم مُورُم وضو بگیرم!»
رضا مصطفوی/ ماه در آینه 
راوی: محمدرضا شفیعی‌کدکنی
انتشارات شهید کاظمی - صفحه ۲۳۸

***
چک 9 میلیون تومانی خانم کارمند...

حاج محمود گفت: «زمان ساخت ضریح، یک روز زنی آمد و گفت کارمند بانک است و وامی 9 میلیون تومانی از بانک گرفته و می‌خواهد برای ساخت ضریح هدیه کند، ولی می‌خواهد طلا بخرد. من گفتم که شما طلا هم بخرید شاید ما مجبور شویم بفروشیم. خود پول را بدهید که راحت‌تر است. زن اصرار داشت برود طلا بگیرد و برگردد. گفتم صبر کند. به یکی از دوستان طلافروش زنگ زدم و گفتم به اندازه 9 ‌میلیون تومان طلای شکسته بفرستد به کارگاه ضریح که لااقل پول ساخت هدر نشود. طلاها که رسید، زن با چشم گریان دستی به آنها کشید و چِکش را داد و رفت؛ رفت که قسط‌های وامش را تا 5 سال بعد بدهد».
مهدی قزلی/ پنجره‌های تشنه 
انتشارات سوره مهر - صفحه ۱۱۳

***
اگر خمینی نبود یک کارمند ساده بودید!

اگر امام نبود، حاج عبدالله [والی] کارمند بانک بود، یک کارمند ساده. و این سؤالی است که از همۀ مسؤولان، نامزدهای انتخابات، مدیران و دولتمردان هر از گاهی باید پرسید که اگر خمینی نبود، شما چه کاره بودید؟
رضا امیرخانی/ سرلوحه‌ها
انتشارات سپیده‌باوران - صفحه ‌۳۶

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha