جمعی به قصد شکایت به دیدار وزیر نیرو رفتند. هنوز مزیدِ سلامی بر زبان نرانده بودند که ناگاه، چراغ خاموش گشت و مجلس در ظلمات فرو رفت.
رندی به طریقت کنایت با او گفت: «ما را از روی شما خجلت است که در طی دوره وزارت نه فقط برق را به ساعتی معیّن میبری، بلکه به این بسنده نکرده آب را نیز از یاد نبری تا برق در این وادی فحشخوری تنها نماند.» پس وزیر نیرو با فخری آمیخته به ناز لب به سخن گشود: «حاشا و کلّا که این هنر را خلقتی دیگر توانند؟! باری که این چیزی نبود، اگر بخواهم همزمان آنتن را نیز طوری از کار میاندازم که گویی هرگز نبوده است.»
حاضران چون این بشنیدند، جملگی حیرت کرده و گریبان چاک داده به بیابان گریختند.
تذکره المقامات
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها