مهمتر از دیدار امام زمان(عج)
به حاجآقا گفتم: «همه ما آرزویمان است که آقا امام زمان(عج) را زیارت کنیم». گفت: «ما هم چنین چیزی میخواهیم. حالا زیارت هم کردی؛ بعدش چه میشود؟ مهم این است که به تکلیف عمل کنیم. بله! زیارتش خیلی هم خوب است اما مهم به تکلیف عمل کردن است. اینکه تشخیص بدهی چه کار بکنی و کار صحیح چیست. نه کاری که دوست داری».
حاجآقا مجتبی
[خاطراتی از زندگی عالم عامل حاجآقا مجتبی تهرانی]
راوی: دکتر توانا
مؤسسه فرهنگی - پژوهشی مصابیحالهدی
صفحه ۱۱۴
***
زمانی که کاوه آمد...
سال ۶۰ اسکورت ما از سقز به سمت سنندج در حرکت بود. در تنگه بیجار به کمین ضد انقلاب برخوردیم، آتش سنگینی روی سرمان میریختند و ما را به رگبار بستند. همان اول کار 10 نفر مجروح دادیم و زمینگیر شدیم. بیسیم هم از کار افتاد و کالیبر هم کار نکرد و رانندهاش ترکش خورد و از کمین آمد بیرون و برگشت و خودش را رساند به پاسگاه سنته و با سقز تماس گرفت. از طرفی هلیکوپتر که کمین خوردن ما را دیده بود، آمد و چند مانور داد و آتش را کم کرد. از جوانمردان ژاندارمری هم با تیربار ژ۳ آمدند و آتش تهیه ریختند و آتش دشمن را کم کردند ولی همه ما همچنان زمینگیر بودیم. بعد از دقایقی دیدم یک جیپ قهوهای از سمت سقز، درست آمد وسط کمین نگه داشت. کمین هم دوبل بود و قصد داشتند از ۲ طرف جوری بزنند که یک نفر زنده نماند. خوب نگاه کردم دیدم محمود کاوه تک و تنها از ماشین پیاده شد، در هیاهوی درگیری و بگیروببند دشمن، به قامت راست بدون هیچ جانپناهی ایستاد وسط جاده، یک نگاه به راست و چپ انداخت و خیلی خونسرد و با اعتمادبهنفس انگارنهانگار که در تیررس دشمن است. در مقابل همانها که دربهدر دنبالش بودند تا شهیدش کنند، محکم و بیتزلزل آمد سمت ما، که همه سینهخیز بودیم و زمینگیر، به شانههای تک تکمان میزد و همه را تشویق به تهاجم و تیراندازی به سوی ارتفاع میکرد. بعد خودش مثل یک شیر بیباک رفت وسط جاده و بدون اینکه سر خم کند کلت را از پر کمرش کشید و شروع کرد به تیراندازی و رفت سمت تیربار. بچهها که این شجاعت را از کاوه دیدند سینه از خاک کندند. همان اول ورودش به معرکه یک جنگ روانی برای دشمن بهپا کرد که از برکت قدم مبارکش ما زمینگیرها انرژی گرفتیم و رفتیم تو حالت تهاجمی و میدان را از حریف گرفتیم و میداندار تنگه بیجار شدیم و نهتنها بعد از ورود محمود کاوه زخمی و تلفات ندادیم، بلکه ۶ نفر از تروریستها را هلاک کردیم و آن گردنه را که دائم تله کمین بود برای همیشه امنیت بخشیدیم و پاکسازی کردیم.
راوی: هادی جهانزاده
10 خاطره ناگفته از شهید محمود کاوه
روزنامه کیهان - 10 شهریور 139
***
فاتحهای برای گوهرشاد خاتون از نزدیک
نگاه کن! به محل غروب آفتاب نگاه کن... آن کاروانِ شتر را ببین. بارِ آن شتران که میبینی، همگی به فرمان تو فراهم آمده است... اصلترین پیروزه نشابور و سرخترین زرِ زرگران بغداد برای رنگ آبی و جگری که خواسته بودی...
گوهرشاد خاتون را میگویم. حالا البته دو صدسال است که ما نیز مشغول توسعه حرم رضوی(ع) به سبک خادم حرمین شریفین هستیم. سنگ از ایتالیا میآوریم و رنگ از فرانسه اما من یکی کمتر به خاطر دارم که برای عتبهبوسی حرمِ مطهر از صحنی غیر از صحن گوهرشاد وارد شده باشم. که هم رنگ آبی کاشیهاش را میشناسم و هم رنگ سرخِ بندهاش را. فاتحه از دور بسیار خواندهام برای این زن. هرات فرصتی است تا کنارِ منارههای خونآلود، کلاه درویشی سبزی ببینی که تحت آن قبه، گوهرشاد خاتون و شوهرش شاهرخ میرزا و پسرانشان آرمیدهاند. فرصتی است تا فاتحهای بخوانی از نزدیک و بدانی روضه خلد برین خلوت درویشان است...
رضا امیرخانی/ جانستان کابلستان
نشر افق - صفحات ۱۱۷ و ۱۱۸
***
کارتی که با آن بازدید طلبکار میشوند!
طاهر افندی چند جلد کتاب جهت یادگاری فرستاده بودند. حجره کتابفروشی در استانبول دارند که آدم گذاشته، میفروشد. در والدهخان کارخانه چاپخانه دارند که با ماشین چاپ میکنند. روزنامه اختر را هم در آنجا چاپ میکنند. ۱۰۰ عدد کارت به جهت بنده چاپ نموده، فرستاده بودند. کارت، کاغذی کوچک است کلفت که اسم شخص را چاپ کردهاند. اگر به دیدن شخصی میروند از همان کارتها همراه برمیدارند، اگر صاحبخانه در منزل نباشد یکی از آن کاغذها که کارت میگویند در منزل بالای میز صاحبخانه میگذارند. مثل این است که صاحبخانه را دیدن کردند و بازدید طلبکار میشوند.
علیاکبر شیروانی
قهوه استانبول نیکو میسوزد
نشر اطراف - صفحه ۲۶
گردآورنده، تقی دژاکام