15/آذر/1404
|
18:23

به عبارت دیگران

وقتی زن ثابتی به خرید می‌رفت!

این حادثه که ابتدا از یک مساله جزئی شروع شد ولی فاجعه‌ای دردناک به دنبال آورد، در مغازه کفش‌فروشی شارل ژوردن رخ داد. در آن مغازه، مردی داشت به همسرش برای انتخاب کفش کمک می‌کرد که زنی وارد شد و به فروشنده دستور داد فوراً آنچه را می‌خواهد برایش آماده کند. فروشنده هم فوراً اطاعت کرد و به‌رغم اعتراض مشتری اول به اجرای دستور زن تازه‌وارد پرداخت. بعد از آنکه زن کفش مورد نیاز خود را خرید و آماده خروج از مغازه بود، مدعی شد کیفش به سرقت رفته و مردی را که به او اعتراض کرده بود متهم به دزدیدن کیف کرد. مرد در مقام دفاع از خود برآمد و بین‌شان سخنان تندی ردوبدل شد. در این هنگام مأمور محافظ زن که جلوی در مغازه ایستاده بود، خیلی خونسرد جلو آمد و با شلیک طپانچه مرد معترض را درجا کشت. چون زن مزبور همسر یکی از مقامات بلندپایه ساواک [پرویز ثابتی مدیرکل امنیت داخلی ساواک] بود، برای بازداشت و محاکمه عامل این جنایت هیچ اقدامی صورت نگرفت.
مینو صمیمی
پشت پرده تخت‌طاووس
حسین ابوترابیان
انتشارات اطلاعات
صفحه ۲۰۳

***
آنان که کمتر  در معرض خطر انحرافند

انسانى كه انسان بماند و انسانى زندگى كند؛ يعنى مسلمان بار آيد و مسلمانى هوشيار و وظيفه‌شناس بماند و زندگى كند، مطمئن باشيد با همه عوامل انحراف‌آورى كه در محيط است، مقابله خواهد کرد. اگر بتوانيم با همكارى صميمانه بين اوليا و مدرسه، بچه‌ها را تا سنين بالاتر راه ببريم و بسازيم و هدايت كنيم، مصونيت آنها را در برابر عوامل انحراف محيط بسيار بالا خواهيم برد. بویژه كوشش كنيم اين سازندگى در حدى باشد كه نه‌تنها به آنها مصونيت بدهد، بلكه آنها را با شوق و شور براى ادامه اين سازندگى در ميدان‌هاى گسترده‌ترِ زمانى و مكانى آينده هم بار بياورد. تجربه نشان داده عنصرى كه با اين روح ساخته شود كه «من بايد ديگران را هم بسازم»، اين عنصر كمتر در معرض خطر انحراف خواهد بود.
سیدمحمد حسینی‌بهشتی
نقش آزادی در تربیت کودکان
نشر بقعه 
صفحه ۸۵

***
پیامک واریز 86400 تومانی روزانه

تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح ۸۶۴۰۰ تومان به حساب شما واریز می‌شود و تا آخر شب فرصت دارید همه پول‌ها را خرج کنید. چون آخر وقت، حساب خودبه‌خود خالی می‌شود، در این صورت شما چه خواهید کرد؟ هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم: بانک زمان. هر روز صبح، در بانک زمان شما ۸۶۴۰۰ ثانیه اعتبار ریخته می‌شود و آخر شب این اعتبار به پایان می‌رسد. هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی‌شود.
ارزش یک سال را دانش‏‌آموزی که مردود شده می‌داند.
ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به ‏دنیا آورده می‌داند.
ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته‏‌نامه می‌داند.
ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می‌کشد.
ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده.
و ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان به‌در برده، می‌داند.
هر لحظه گنج بزرگی است، گنج‌تان را مفت از دست ندهید!
باز به خاطر بیاورید که «زمان» به خاطر هیچ‌کس منتظر نمی‌ماند.
دیروز به تاریخ پیوست.
فردا معماست.
و امروز هدیه است.
محمود نامنی
لطفاً گوسفند نباشید!
انتشارات نامن 
صفحه ۳۲

***
عمامه‌های سپید، تاک‌های سبز

دوباره کنار پنجره می‌روم. بال عمامه را باد می‌تکاند و می‌اندازد لای برگ‌های سبز تاک و می‌پیچد در بین برگ‌های سبزش. می‌خواهم دوربین را بردارم از این صحنه عکسی بگیرم ولی اصلاً حوصله ندارم. 3-2 بار می‌روم سمت ساکم اما نمی‌توانم. یاد استاد قاسم تاجیک می‌افتم. عمامه را گرفت دستش در هوا تکان داد... این باید نماد باشد؛ نماد مهربانی... نماد عطوفت... اگر می‌توانی با مردم مهربان باشی بگذار سرت... اگر توانستی به مردم عشق بورزی بگذار سرت... وگرنه تکه‌پارچه‌ای است که هیچ دردی را دوا نمی‌کند به هیچ دردی نمی‌خورد... اگر می‌توانی برای مردم نوکری کنی بگذار سرت!... نه... من نمی‌توانم... سخت است. درخشش سفیدی عمامه میان سبزی برگ‌های تاک چشمم را می‌گیرد! چشم‌هایم را می‌بندم... باید رها کنم... تسبیح را برمی‌دارم، دوباره ذکر می‌گویم.
ابراهیم اکبری‌دیزگاه
برکت
کتابستان معرفت
صفحه ۱۱

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر