«جَنبُالله» کیست؟
ای مردم! علی، همان کس است که خدا در کتاب مجید خود به عنوان «جَنبُالله» از او یاد کرده و از زبان مبتلایان دوزخ فرموده است: «یا حَسرَتا عَلی ما فَرَّطتُ فی جَنب الله»[وا اسفا بر من از آن تقصیر و کوتاهی که نسبت به «جَنبُ الله»ورزیدم.]
رسول اعظم(ص)/ پیام غدیر
علیاکبر صادقی - سازمان فرهنگی، هنری شهرداری تهران - صفحه ۵۱
***
پیشنهاد جلال برای ایجاد یک درس جدید
دوازدهم و آخرین و در عین حال مهمترین پیشنهاد، ایجاد درس تازهای به اسم و رسم «قصص ملی و مذهبی» و مخصوصاً برای 3 کلاس دوره اول دبیرستان. با ساعت مشخص و نمره مستقل. اینجا مجبورم چند کلمه توضیح بدهم: بنای ملیت و زبان در هر گوشهای از این عالم وجود، بر دوش اساطیر نخستین (Mythes) نهاده شده است. ادبیات هر ملتی یا هر زبانی را وقتی میتوان فهمید که با اساطیر و افسانههای کهن ملی یا مذهبی آن قوم و زبان آشنا بود. یعنی فلان فارغالتحصیل دبیرستان یا دانشگاه تا نداند یوسف که بود و یعقوب یا زلیخا چه کردند، نمیتواند معنی این مصرع را بفهمد که «ز مصرش بوی پیراهن شنیدی». یا تا نداند کمان کیانی چه خواصی داشته، نمیتواند به علت قدر و ارزش رستم دستان و اجدادش پی ببرد و بفهمد چرا با همه بیاعتناییهایی که به کاووسشاه میکردهاند، باز هم یالوکوپال خود را حفظ میکردهاند. اینکه اقوام عاد و ثمود چگونه دچار بلا شدند یا اینکه اسفندیار چگونه رویینتن شد یا اینکه سیمرغ چه نسبتی با پهلوانان افسانهای داشت، همه مسائلی است که تا ندانی نمیتوانی از زیبایی ادبیات فارسی بویی ببری.روزگاری بود که بچههای مردم به مجلس روضهای یا وعظی میرفتند و نوع مذهبی این اساطیر نخستین را اگرچه بسیار ناقص از زبان روحانیان بر سر منبر میشنیدند، اما امروز که فقط به سینما میروند وضع از چه قرار است؟ از این قرار است که هر کدامشان بهتر از هر فرنگی و ینگهدنیایی هرکول و ژوپیتر و ونوس را میشناسند اما نمیدانند نوح که بود؟ و چرا یونس به دهان ماهی افتاد؟ یا چرا باید سهراب به دست رستم کشته میشد؟ به همین علتهاست که اعتبار زبان فارسی از دست رفته. آنکه ما در کلاسها میپروریم بیسواد است و اگر هم سواد خواندن «منطقالطیر» را داشته باشد، نمیفهمد که چه سمبلها، نشانهها و کنایهها در آن مندرج است و این است که از خیر گذشتهها میگذرد و همه سنن ادبی را میبوسد و به طاق نسیان مینهد و از بیخ عرب میشود. عرب که ابداً! از بیخ فرنگی میشود. به این مناسبت است که راقم این سطور با نهایت الحاح از مقامات مسؤول وزارت فرهنگ میخواهد که این مطلب را به شور بگذارند و پس از سنجش دقیق این عرایض به تأسیس چنین درسی در دوره اول دبیرستان تصمیم بگیرند. اگر قرار است حس ملیت را در بچههای مردم تقویت کرد، تنها راهش این است نه آنچنان که تاکنون میکردهایم و فقط افتخارات مُردگان را مرتب به خورد مردم میدادهایم و میدهیم که دیگر دارد تهوعآور میشود. به جای این کار باید زیبایی افسانهها و اساطیر ملی و مذهبی را جایگزین کنیم که از اول خلقت تاکنون دهانبهدهان و سینهبهسینه گشته و روزبهروز زیباتر و شادابتر شده است.
جلال آلاحمد/ 3 مقاله دیگر
چند نکته درباره خط و زبان فارسی
(چاپ سوم، تهران: انتشارات رواق، ۱۳۵۶)
صفحات ۷۶ و ۷۷
***
نکته!
نخواندن، بدتر از سواد خواندن نداشتن است.
جرمی مرسر/ شکسپیر و شرکا
پوپه میثاقی - نشر مرکز - صفحه ۴۳
***
تصاویر بهیادماندنی جنگ
تو خیابون برای جبهه کمک جمع میکردن. دقیقاً تو میدون چند تا میز گذاشته بودن، روی میزها چند تا سینی بزرگ بود، مردم نزدیک میشدن، یکی النگوی طلاش رو میگذاشت، یکی گوشوارههاشو درمیآورد. ساعت و پول میذاشتن تو سینی... هیچکس چیزی یادداشت نمیکرد، کسی هم پای چیزی رو امضا نمیکرد. زنها حتی حلقه ازدواجشون رو هم میدادن. این تصاویر تا ابد تو ذهنم میمونه...
سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ
جنگ چهره زنانه ندارد
عبدالمجید احمدی - نشر چشمه - صفحه ۷۶
***
در حاشیه یک میهمانی شاهانه
حسینقلیخان بختیاری را ظلّالسلطان پسر ناصرالدین شاه حکمران اصفهان، به مهمانی به شهر آورده و بسیار تجلیل میکرد. روزی که حکمران و میهمان با جمعی از سران شهر در تالار حکومتی نشسته بودند، لری سر و پا برهنه وارد شد و سلام گفت. خان سر برداشت و خشمگین گفت: برای چه به شهر آمدهای؟ گفت: آمدهام تو را زیارت کنم. خان گفت: احمق! خر و گاو و گوسفند خود را رها کردی و چندین فرسخ پیاده به دیدن من آمدن چه ضرورت دارد؟ گفت: ای خان! خَرَم تویی، گاوم تویی، گوسفندم تویی.
علیاکبر دهخدا/ قند و پند
انتشارات نوید شیراز - صفحه ۶۳
گردآورنده، تقی دژاکام