۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۷:۴۴

به عبارت دیگران

حسن روحانی و خیانت خواص به امام‌‎حسن(ع)

در مدائن، امام مجتبی(ع) مردم را در مسجد شهر جمع کرد و وقایع را برای آنها توضیح داد. خیانت‌ها را گفت و افرادی را که در صحنه جنگ با دشمن خیانت کرده بودند، معرفی کرد. رو به مردم کرد و اتمام حجت کرد. به مردم گفت: آیا برای ایثار و فداکاری و جانبازی و دادن خون، که برای شما عزت دنیا و آخرت است، آماده هستید؟ 
فرمود: اگر بایستید، خداوند شما را یاری می‌کند و ما پیروز می‌شویم و اگر آمادگی نداشته باشید، دنیای شما توأم با غم و اندوه و آخرت شما با مشکلات زیادتری توأم خواهد بود.
مردم چه جوابی به امام حسن(ع) دادند؟ گفتند: ما می‌خواهیم زنده بمانیم و زندگی کنیم. ما آمادگی برای جنگ و فداکاری نداریم. 
این پاسخ مردم در مسجد مدائن در محضر فرزند رسول خدا و عقب‌نشینی از صحنه فداکاری و ایثار بود که دست روی دست گذاشتن امام مجتبی(ع) را رقم زد.
آنچه بعد به نام «صلح» لقب گرفت، چیزی بود که به دست مردم، در مدائن حاصل شد و نه به دست امام مجتبی‌ در کوفه. ایثار مردم و فداکاری مردم و جهاد مي‌توانست سرنوشت دیگری را رقم بزند.
حسن روحانی
مقدمه‌ای بر تاریخ امامان شیعه
[سخنرانی در سال ۱۳۵۶]
انتشارات مرکز تحقیقات استراتژیک
صفحه ۲۰۵

***
درخواست چمران در جشن پیروزی انقلاب الجزایر

مصطفی تصمیم خود را گرفته بود. هرگاه تصمیمی می‌گرفت تا آن را انجام نمی‌داد، آرام نمی‌گرفت. حالا هم صبر و قرار از دست‌ داده بود. زندگی در آمریکا، دیگر جذابیتی برایش نداشت. حقیقتاً گویی چیزی در آنجا آزارش می‌داد. 
پس از شنیدن خبر پیروزی انقلاب الجزایر و استقلال آن کشور، ابتدا به اروپا رفت تا با مسلمانان این قاره دیدار کند و پس‌ از آن برای شرکت در جشن ملی الجزایر به این کشور رفت. 
در آنجا بود که بار دیگر به نزد آیت‌الله طالقانی رفت تا با معلم سابقش دیدار کند. آیت‌الله طالقانی، مصطفی را به جمال عبدالناصر معرفی کرد و در همان‌جا بود که مصطفی درخواستش را با عبدالناصر در میان گذاشت: «برای آموزش‌های نظامی پایگاهی را در اختیار ما قرار دهید...».
حسین نصرالله زنجانی
همیشه مسافر 
[زندگینامه داستانی شهید دکتر مصطفی چمران]
نشر فاتحان
صفحه ۸۷

***
شهریار مدیون چه کسی بود؟

من ذوق ادبي‌ام را مديون مادرم هستم. مادرم سواد خواندن و نوشتن نداشت ولی اشعار بسيار لطيف ترکی و فارسی را به خاطر داشت و وقتی شعر لطيفی می‌خواند، می‌لرزيد و اشک می‌ريخت. اين بود که علاوه بر وراثت، حال ‌و هوای مادرم از کودکی در روح من منعکس شد.
 در 5-4 ‌سالگی، اولين شعری که حس کردم و به خاطر سپردم را مادرم می‌خواند. اين 2 بيت ترکی بود که هنوز در مغز من صدا می‌کند و به نظر من از لطيف‌ترين اشعار دنياست:
گتمه ترسا بالاسی منده سنه سايه گليم  
دامنيندن ياپوشوم منده کليسايه گليم 
يا کی سن گل گينه اسلامی گولوم ايله قبول
يا کی تعليم اله من مذهب عيسايه گليم
[از گفت‌وگوی راديو تبريز با استاد سیدمحمدحسین شهريار در فروردين ۱۳۴۲]
جمشید علیزاده
گفت‌وگو با شهريار
انتشارات نگاه

***
محل دقیق میدان جنگ

محل دقیق میدان جنگ ما آنجایی‌ است که پیروزی و شکست‌مان را تجربه می‌کنیم. هر یک از ما و همه ما مدت محدودی وجود داریم، سرانجام همه شکست خواهیم خورد اما همان‌طور که ارنست همینگوی خیلی واضح گفت: ارزش نهایی زندگی ما این نیست که چگونه پیروز می‌شویم، بلکه این است که چگونه شکست 
می‌خوریم.
هاروکی موراکامی
بعد از زلزله
علی حاج‌قاسم
انتشارات نگاه
صفحه ۸۹

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha