اسلام با آزادی بیان زنده میماند
اگر در صدر اسلام تا کسی میآمد در مدینه میگفت: من خدا را قبول ندارم، میگفتند: بزنید، بکشید! امروز اسلامی وجود نداشت. اسلام به این دلیل باقی مانده که با شجاعت و صراحت با افکار مختلف مواجه شده... اینگونه بوده که اسلام توانسته باقی بماند... این گونه بوده که اسلام توانسته باقی بماند... در کتابها ببینید اینها چگونه آزادانه عقاید خودشان را گفتهاند. حتی تعبیرات اهانتآمیز به پیغمبر و اسلام دارند و حضرت رضا(ع) خودشان در آنجا شرکت میکردند.
در مجلسی که حضرت رضا شرکت کردهاند، ببینید یهودی به حضرت چه میگوید؟! مسیحی چه میگوید؟! زردشتی چه میگوید؟! و مادیمسلک چه میگوید؟! حرفهایشان را میگفتند و ضبط میشده و اینطور بوده که اسلام باقی مانده. در آینده هم اسلام فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف و متناقض با اسلام میتواند به حیات خودش ادامه بدهد.
من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار میدهم که یک وقت خیال نکنند حفظ و نگهداری اسلام [با سلب آزادی بیان تحقق مییابد].
برخی جوانان خیال نکنند که راه حفظ معتقدات اسلامی و جهانبینی اسلامی این است که نگذاریم دیگران حرفهایشان را بزنند. نه، بگذارید [حرف] بزنند؛ نگذارید خیانت کنند. پس چنین تصور نشود که با جلوگیری از ابراز افکار و عقاید میشود از اسلام پاسداری کرد. از اسلام فقط با یک نیرو میشود پاسداری کرد و آن منطق و آزادی دادن و مواجهه صریح و رُک و روشن با افکار مخالف است.
مرتضی مطهری
مجموعه آثار
انتشارات صدرا
جلد 24 صفحات 128 تا 131
***
دکتر شریعتی و ایران باستان
اسلام را نگاه کنید، در همان 30 سال اول به اندازهای چهرههای درخشان طلوع میکند که در هزار سال ایران باستانی هر چه میگردی یکیاش را نمییابی!
این اواخر، در زمان انوشیروان و بعد از او به اسم چند طبیب و حکیم برمیخوریم اما چه زود دماغسوخته میخرند! اسمها همه خارجی است، بختیشوع و... آری، اینها دانشمندان روم شرقیاند که از ترس مسیحی شدن ژوستینِیَن دررفتهاند و به اینجا آمدهاند و دانشگاه گندیشاپور را ساختهاند؛ پناهندگان سیاسیاند. پس نخستین دانشگاه ما را هم در عصر طلایی باستان، یونانیها ساختند!
پس چرا پس از اسلام، همین ملّت یائسه و عقیم، چنان یکباره شكفت و بنیانگذار دانشگاهها و مدرسهها و کتابخانههای بینظیر در عالم (حتی امروز) و صاحب آن همه کشف و کرامات در عالم بشری شد و سلط نبوغ علمی و هنری و فکری و سیاسیاش از چین تا شمال آفریقا و جنوب اروپا سایه افکند و دامنهاش تا قلب اروپای قرون وسطی و رنسانس و اروپای جدید هم رفت؟
باز هم انقلاب، انقلاب فکری، ایمان داغ و نو و دگرگونکننده روح و نژاد و بینش و همهچیز! ایدئولوژی! آنچه خودجوشی و آفرینندگی و بارآوری و فرهنگ و تمدن راستین خلق میکند!
و چه دوستی خالهخرسهای است دوستی ایراندوستانِ خیلی خیلی... بله! که به علت دشمنی آلامد با اسلام، خط بطلان روی این همه سرمایههای عظیم و افتخارات شخصیتساز و گرانبهای پس از اسلام میکشند، که هیچگاه نژاد ایرانی اینچنین ندرخشیده و اسناد اینگونه زنده و موجود که دنیا بدان معترف است، از قدرت نبوغ و خلاقیت و شایستگی ذاتی خود در دست ندارد.
و آنگاه پس از تحقیر یا کتمان این فرهنگ و تمدن عالمگیر [در دوران اسلامی] باید بدوند دنبال سند قومیّت و افتخارات باستانی و چون چیز قابلی گیر نمیآورند، ببافند که بله، نخیر بوده، خیلی هم بوده، اما همین عربها از بین بردهاند؛ بوده، خیلی هم بوده، اما اسکندر ملعون برداشته و با خودش برده به یونان و بعد از روی همان «بُردهها»ی ما، آن همه فیلسوف و هنرمند و دانشمند و ادیب درآمده و یونان، یونان شده است.
خب، به چه دلیل؟ به دلیل عقل! یعنی ممکن است یک ملت بزرگ و نامی و نیرومند و متمدن مثل ایران دور هخامنشی، اشکانی و ساسانی چیز حسابی نداشته باشد؟ فیلسوف و شاعر، متفکّر و دانشمند و نویسنده نداشته باشد؟ نخیر! پس داشته است! بله! خب، بردهاند! البته! همین اسکندر یا عربها بردهاند! پدرسوختهها! حتی اسم فیلسوفها و شاعرها و نوابغ بزرگ ما را هم بیشرفها بردهاند.
خب حالا تکلیف ما چیست؟ هیچی فحش بدهیم به عربها و اسکندر و کودکانمان را از کودکی با بغض و دشمنی با اینها بار آوریم تا فردا که بزرگ شدند بدانند چه کسانی آنها را به این روز انداختند، تا دیگر گول اسکندر و عَمر و یزید بن مهلب را نخورند و با پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک که تنها باقیمانده فرهنگ عظیم باستانی ماست زندگی کنند! احسنت!
علی شریعتی
بازگشت به خویشتن
انتشارات حسینیه ارشاد
صفحات ۲۱۴ - ۲۱۷
گردآورنده، تقی دژاکام