۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۱:۵۵

به عبارت دیگران

این ارقام حیرت‌انگیز را به ‌خاطر بسپارید...

[استعمار] زاییده تخيل ما نیست؛ یک مرحله از تاریخ جهان است که از سده شانزدهم میلادی آغاز می‌شود و تا همین اواخر، تا دهه ۱۹۶۰ميلادي، در بسیاری از نقاط جهان تداوم می‌یابد. بر سرنوشت بسیاری از ملت‌ها تأثير مثبت و منفی گذاشته است. این تأثير بسیار عظیم بوده و از درون آن 2 دنیای «پيشرفته» و «عقب‌مانده» بیرون آمده است... مثلاً در قاره آمریکا بیش از 15 میلیون انسان، یعنی سکنه بومی و کهن این منطقه، نابود شدند. ما با موج‌های حیرت‌انگیز امحای جمعیتی مواجه بوده‌ایم. یک نمونه جزیره هائیتی است که در زمان ورود کريستف کلمب حدود 900 هزار نفر جمعیت داشت. 50 سال پس از استقرار اروپاییان تنها 4 هزار نفر از این مردم زنده بودند و در نیمه سده هجدهم اثری از آنها نبود. ماجرای قتل عام بومیان جزیره بزرگ تاسمانيا (در جنوب استرالیا) معروف است. جای خالی این سکنه را بردگان سیاهی پر می‌کردند که از قاره آفریقا به اسارت برده می‌شدند. چنین است که در سده‌های هفدهم و هجدهم بزرگ‌ترین فاجعه بشری اتفاق افتاد...آقای پاتریک مانينگ، محقق دانشگاه کمبریج، کل تعداد مردمی را که از قاره آفریقا به عنوان «برده» به اسارت برده شدند 18 میلیون نفر برآورد کرده است. به این رقم باید کسانی را که در جریان «شکار برده»کشته می‌شدند و زنان و سالخوردگان و کودکان ایشان را که نابود می‌شدند اضافه کرد. به این ترتیب، شمار قربانیان قاره آفریقا به ارقام وحشتناک و باورنکردنی می‌رسد. اين ارقام را به تعداد انسان‌هایی که در جزایر جاوه و شبه‌قاره هند و قاره آمریکا و حدود 30 هزار جزیره واقع در اقیانوس آرام و غیره و غیره کشته شدند اضافه کنید و ببینید نتیجه چه خواهد بود. بنابراین، در فاصله 4-3 قرن ما با فاجعه بزرگ امحای بخش مهمی از جمعیت جهان مواجهيم.
عبدالله شهبازی
نظریه توطئه و فقر روش‌شناسی در تاریخ‌نگاری معاصر ایران
انتشارات سوره مهر
صفحات ۱۱۵ و ۱۱۶

***
بلاها با انسان چه می‌کند؟

همچون مربی شنا که شاگرد تازه‌کار خود را وارد آب می‌کند تا دست‌وپا بزند و در نتیجه شناگری را یاد بگیرد، خدا هم بندگانی را که دوست می‌دارد و می‌خواهد به کمال برساند، در بلاها غوطه‌ور می‌سازد. از حضرت صادق(ع) روایت شده: «پرگرفتاری‌ترین مردم انبیا هستند؛ در درجه بعد کسانی که از حیث فضیلت بعد از ایشان قرار دارند و سپس هر کس که بافضیلت‌تر است به ترتیب از بالا به پایین».
اکسیر حیات 2 چیز است؛ عشق و آن دیگری بلا.
مولوی در داستان زندان یوسف (ع) چه زیبا سروده است:
گندمی را زیر خاک انداختند
پس ز خاکش خوشه‌ها برساختند
بار دیگر کوفتندش ز آسیا
قیمتش افزون و نان شد جان‌فزا
باز نان را زیر دندان کوفتند
گشت عقل و جان و فهم سودمند
باز آن جان چون که محو عشق گشت 
یُعجب الزراع آمد بعد کشت 
مرتضی مطهری/ عدل الهی
انتشارات صدرا
صفحات ۱۵۴ تا ۱۵۶

***
لبخندهایت را دم دست بگذار!

کاسب خوب که جنس خوب دارد، جنس خوبش را دم دست می‌گذارد. می‌گذارد دم دست که مشتری ناخنک بزند. 
اگر هم دید یک مشتری آمده که رویش نمی‌شود ناخنک بزند، خودش مطابق طبع مشتری از آن جنس‌های خوب می‌ریزد کف دست مشتری، اشاره می‌کند که بخور!
می‌داند مشتری از جنس خوب خوشش می‌آید، می‌خرد.
تو هم جنس خوبت را دم دست بگذار،
جنس بد را بگذار توی پستو، 
مال بد بیخ ریش صاحبش،
اصلاً ببین از کی گرفته‌ای، ببر پس بده به خودش!
جنس خوبت را،
خنده قشنگت را،
از آن خنده‌ها که برای چیزی نیست،
برای دل خودت است،
آن را بگذار دم دست. مشتری خوب می‌آید برایش...
کوروش علیانی/ باران خلاف نیست 
[100حکایت کوتاه از شاگردان حاج‌اسماعیل دولابی]
نشر خیمه- صفحه ۳۵

***
حد محبت!

در محبت‌ها يا گفت‌وگو، حد نگه دار تا آنجا كه هنوز به جمله‌هايى از تو مشتاق هستند؛ خاموشى تو شيرين است. دلزدگى حتى از محبت نفرت‌انگيز است. به همان اندازه محبت و اقبال داشته باش كه طرف تو نياز دارد نه به اندازه‌اى كه تو دارى.
علی صفایی‌حائری (عین صاد)/ روابط متكامل
انتشارات لیله‌القدر- صفحه ۲۲

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha
پربیننده