۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۲۴

به عبارت دیگران

آزادی و عدالت تنها در سایه قوانین اسلام

کسانی که می‌گویند کشور باید طوری اداره شود که نان و آب مردم و امور مادی‌شان مرتب باشد معتقد به دموکراسی غربی و حکومت لیبرالیستی هستند. وقتی اکثریت ملت معتقد به اسلامند و حکومت اسلامی می‌خواهند قهراً رأس حکومت باید کسانی باشند که کارشناس مسائل اسلامند. وقتی ما می‌خواهیم کشورمان را بر اساس اسلام اداره کنیم، نمی‌توانیم اداره کشور را به دست کسی بدهیم که معتقد به حکومت لیبرالیستی و دموکراسی غربی است، زیرا ما آزادی و عدالت را تنها در سایه قوانین و دستورات اسلام می‌خواهیم.
حسینعلی منتظری/ روزنامه کیهان
۵ اسفند ۱۳۵۹، صفحه ۱۰

***
به گرتا گاربوی عزیز!

امیدوارم شما مرا در فیلم مستند و خبری اخیر آشوب دیترویت که در آن سر من شکست، دیده باشید. من هرگز در کمپانی فورد، کار نکرده بودم. روزی یکی از دوستانم خبر اعتصاب را به من داد. خب، من هم آن ‌روز کاری نداشتم که انجام بدهم. بنابراین با او راه افتادم و رفتیم به طرف صحنه آشوب و داخل گروه کوچکی ایستادیم و شروع کردیم به صحبت از هر دری. حرف‌های نسبتاً تندی را که ‌زده می‌شد می‌شنیدم اما علاقه‌ای به گوش‌ دادن به این حرف‌ها نداشتم. اصلاً فکر نمی‌کردیم که حادثه‌ای در شرف وقوع است. وقتی دیدم از اتومبیل‌ها فیلم تهیه می‌شود، به نظرم رسید خب، الان بهترین فرصت برای ظاهر شدن من در فیلم که همیشه آرزویش را داشتم دست داده. لذا شروع کردم به پرسه‌ زدن در همان دوروبر و منتظر برای امتحان اقبالم. من همیشه می‌دانستم که قیافه‌ام طوری است که به درد فیلم می‌خورد و در پرده سینما زیبا به ‌نظر خواهد رسید. از این ‌کار بسیار راضی بودم، گر چه حادثه کوچکی، یک هفته تمام روانه بیمارستانم کرد!
به محض اینکه مرخص شدم، به تماشاخانه کوچکی که در همسایگی‌ام قرار داشت رفتم و فهمیدم فیلم مستندی که در صحنه‌ای از آن من ظاهر شده بودم، نمایش می‌دهند. از این‌ رو، برای دیدن قیافه خودم به تماشاخانه رفتم. عظیم بود، باشکوه بود! اگر خوب به فیلم دقت کرده باشید، مرا به یاد می‌آورید، چون در فیلم، من همان مرد جوانی هستم که با چمدان فاستونی کوچک آبی، موقعی که دویدن و فرار شروع می‌شود، کلاهش از سرش می‌افتد. یادتان می‌آید؟ در همان لحظه، ۳ یا ۴ بار به طرف دوربین برگشتم تا قیافه‌ام در فیلم بیفتد و فکر می‌کنم شما خنده‌ام را دیده‌اید. می‌خواستم ببینم خنده‌ام در فیلم چطور به نظر می‌رسد و اگر اغراق نکرده باشم، به قدر کافی زیبا افتاده‌ام.
ویلیام سارویان/ گرتا گاربوی عزیز
علی خورشیددوست
انتشارات سروش
صفحات ۱۹۹ و ۲۰۰

***
امیرکبیرایران را از تجزیه نجات داد

بدون شک اقدامات امیرکبیر در راه تجدید هماهنگی و یکپارچگی کشور که از مدت‌ها پیش با نقشه استعمارگران مخدوش شده بود و جلوگیری از تجزیه مملکت یا لااقل خنثی ‌شدن نیروها در نتیجه تصادم با یکدیگر که خواست استعمار بود و از ده‌‎ها سال قبل در راه تحصیل آن خرج‌ها کرده و زحمت‌ها متحمل شده و نیروها صرف کرده بودند، ضربه بزرگ و سهمگینی بر پیکر منافع استعمار و مانع عظیمی برای رسیدن به اهداف استعماری‌شان بود و آنها را مثل پلنگ تیرخورده‌ای علیه امیرکبیر به هیجان در می‌آورد.
استعمارگران به خیال خودشان مقدمات سقوط کشور و کشیدن آن به زیر یوغ استعمار و انضمام آن به امپراتوری وسیع بریتانیای کبیر و روسیه تزاری را مهیا کرده و زمینه‌‎ای ساخته بودند که واتسون منشی سفارتخانه انگلیس در تهران می‌نویسد: «در این ‌هنگام آشکارا پیش‌بینی می‌شد که دوره حکومت قاجار بزودی سپری و ایران تجزیه خواهد شد».
اکبر هاشمی رفسنجانی
امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار
دفتر انتشارات اسلامی - صفحه 61

***
وطن‌فروشی نکنید!

این حنجره، این باغ صدا را نفروشید!
این پنجره، این خاطره‌ها را نفروشید!
در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید!
تنها، به خدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید!
سرمایه دل نیست بجز اشک و بجز آه
پس دست‌کم این آب و هوا را نفروشید!
در دست خدا آینه‌ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید؛ شما را نفروشید!
در پیله پروانه بجز کرم نلولد
پروانه پرواز رها را نفروشید!
یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید!
دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظره دورنما را نفروشید!
قیصر امین‌پور/ دستور زبان عشق
انتشارات مروارید - صفحات ۶۷ و ۶۸

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha