یک حکمت ناب از امیرالمؤمنین(ع)
وَ قالَ عَلَیهِالسَّلام: مَن ضَیَّعَهُ الاَقرَبُ أُتِیحَ لَهُ الاَبعَدُ.
فـــرمـود: آن را که نزدیکترین کسانش رها کنند، بیگانهترینها به چنگش آرند.
کلام امیر [نهجالبلاغه]
علی شیروانی
دفتر نشر معارف
صفحه ۷۴۴
***
دین و قاعده عقلی رجوع به متخصص
دوست همصحبت: عموجان! ول کن! مگر دین هم دارای ریشه و اساس علمی است که بدون داشتن صلاحیت و اطلاع کافی درباره آن نتوان قضاوت کرد؟! خیر، چنین نیست. هر کس در هر مقام که باشد میتواند نسبت به امور دين اظهار نظر کند، آنها را بپذیرد یا رد کند.
پیرمرد: این سخن شما از نظر منطق و عقل و قواعد علمی صحیح نیست، زیرا به حکم قطعی عقل، کسانی که بیاطلاع از فنی هستند حتماً باید بـــه آشنایان در آن فن مراجعه کنند نه آنکه خود بدون صلاحیت اظهار نظر و قضاوت نابجا کنند.
در بین همه افراد و ملل در تمام ادوار زندگی برای هر فني متخصصاني وجود دارند که مردم دیگر برای حل مشکل فن به آنان مراجعه میکنند و هیچگاه سابقه ندارد در يك مشكل فني مردم به غیر آشنایان در آن فن رجوع یا خودشان بدون صلاحیت درباره آن اظهارنظر کرده باشند. آیا هیچ فرد عاقلی تا به امروز برای معالجه مرض نزد آهنگری رفته یا برای اطلاع از امور کشاورزی به طبیب رجوع میکند؟ فرضاً هم اگر در حادثهای غیرمتخصص در آن نظریهای داده و قضاوتی کنند، مورد اعتنا واقع نخواهد شد بویژه در دنیای ما در آن کشورهایی که حداقل کارهای داخلی ایشان روی حساب است اینگونه کارها یعنی نظریات بیمورد دادن و قضاوتهای بیجا کردن گاهی جرم به حساب میآید و ممکن است عامل آن مورد تعقیب قانونی قرار گیرد. برای نمونه در اینجا بد نیست داستانی را نقل کنم.
یکی از آشنایان میگفت دریای مانش را بین بندر دیپ فرانسه و بندر نیوهیون انگلستان با کشتی عبور میکردم. روی عرشه کشتی پهلوی يك انگلیسی نشسته بودم. آثار ناراحتی از قیافهاش پیدا بود. پس از کمی تردید، علت ناراحتی او را جویا شدم. شکایت از سردرد میکرد. به او پیشنهاد یک قرص كالمين كردم که از فرانسه همراه داشتم. قبول کرد و خورد و پس از مدتی سردردش رفع شد و از من تشکر کرد. پرسید شما پزشک هستید؟ جواب منفی دادم. با تعجب پرسید: پس چطور تجویز دارو میکنید؟ به هر حال در پیاده شدن از کشتی مرا به پلیس معرفی کرد که از این آقا متشکرم که سردرد مرا با دادن قرص رفع کرد اما بدون مجوز قانونى مرتكب جرم تجویز دارو شده است. این بود یك نمونه عملی از واکنش مثبت در برابر آنهایی که عادت کردهاند بدون کمترین اطلاع و آگاهی درباره هر چیزی اظهار نظر و داوری کنند، واکنش در برابر کاری که بدونشك ممكن بود ادامه آن برای دهها بیمار خطر مرگ به بار آورد.
آری! این روش پسندیده یعنی در هر فنی به دانشمندان آن فن مراجعه کردن در همه جا و در بین همه ملتهای آگاه يك اصل ثابت و مسلم است اما نمیدانم چرا و به چه علت همین مردم درباره مذهب کـــه میرسند، همـه میخواهند درباره آن اظهار نظر کنند و بدون داشتن اطلاعات کافی مایلند مسائل آن را همانند يك دانشمند آگاه دینی مورد داوری قرار دهند؟! و اگــر هــم نتوانستند آن را از دیدگاه خود درك کنند، بیرحمانه رد میکنند و میگویند ما زیر بار چنین قانونی نمیرویم. راستی آیا دور از انصاف نیست کشاورزی که در تمام عمر خود تنها با زمین و آب و گندم سروکار دارد، یا عطاری که همه زندگی خود را صرف خرید و فروش قندو شکر و توتون کرده است، و یا یک کارگر ماهر که متخصص تولید پارچه است و یا دکتر و طبیبی که با اعضای بدن از نظر پزشکی و گاهی هم با چاقوی جراحی سروکار دارد، اگر بخواهند در مسائل دینی اظهار نظر کند و همانند یک دانشمند آگاه که در امور مذهبی به درجه تخصص رسیده، درباره مذهب داوری کنند؟!
سیدعبدالکریم هاشمینژاد
مناظره دکتر و پیر
نشر شاهد
صفحات 11 و 12
***
درباره تاریخی که دیگر نیستم...
از کودکی فقط نیستی مرا ترسانده بود. نمیتوانستم محو شدن وجودم را تصور کنم، حذف کامل آن چیزی که بودم؛ آن هم برای همیشه، طی قرنها و قرنها، بیآنکه هرگز زندگی از نو شروع شود.
گاه که در روزنامهای تاریخی از قرن آتی میدیدم به خود میلرزیدم: در این تاریخ بیشک دیگر زنده نبودم و آن سال از آیندهای که به چشم خود نمیدیدم، آیندهای که در آن وجود نداشتم، از تشویش لبریزم میکرد. مگر نه این بود که من جهان بودم و وقتی میمُردم، همه چیز فرومیریخت؟
امیل زولا
مرگ اولیویه بکای و داستانهای دیگر
محمود گودرزی
نشر افق
گردآورنده، تقی دژاکام