چای در دو بعد از نیمهشب
و بالجمله زمستان که تمام شد، باز رفتیم سر کارهای خارجی، به همان نهجی که گذشت. باز زمستان دوم از صرف میر هم خواندیم تا بابِ قال. باز زمستان سِیُم دیدیم خواندهشدهها فراموش شده. یکدو ماهی به مراجعه آنها گذشت. بعد معلوم شد که آخوند هم بعد از بابِ قال را نمیداند. معذالک تا به عید چند باب دیگر عقل به عقل گذاشتیم با آخوند مثل دعی و رمی. آنها را هم خواندیم. عید که شد آزاد شدیم. تا یک ماهی علیالرسم به بازی و ورزشهای معمولی، بعد از آن به کارهای مرسومی زراعت و باغ و نهالکاری و گوسفندچرانی مشغول بودیم و هرچه من بیشتر به کار میچسبیدم و کارهای بزرگ را به انجام میرسانیدم، یکی آنکه ذاتاً شوق کار داشتم و دیگر آنکه پدرم دلگرم شود و مرا از مکتب معاف دارد. باز پدرم بیشتر مرا به امور شاقه وامیداشت و معلوم بود که از راه دوستی است که بچه باید از اول، رنجبر و زحمتکش بالا بیاید که به جایی و نوایی برسد و الا نازدانه در آخر تنبل و خوار و بیمقدار گردد.
پیرمردی که دهقان ما بود، ناخوش بستری شد. بزرگان میپرسیدند که چه شد سبب ناخوشی تو؟ گفت سببی ندارد الا آنکه شبی به کاهدان ارباب رفتم که کاه برای گاوها بردارم دیدم جن بدهیکلی دستهای خود را به هم برمیزند و با هر دو دست اشاره به من میکند و میخندد. دندانهای بدی هم داشت. من ترسیدم و ناخوش شدم.
پدر من در شبهای دیگر، خودش در کاهدان میایستاد به من میگفت: برو سبد را کاه کن بیار تا من به آخور گاوها بریزم. من هم آن حرف را که شنیده بودم به هزار ترس و لرز این کار را میکردم. و غرض او پُردل شدن من بود و الا خودش از اژدها هم نمیترسید. و نیز یک روز ماه مبارک تابستان بود. ما روزه گرفتیم. 12-11 سال داشتیم که شب، خلعتی بگیریم. یک ساعت به غروب ماند و ما انتظار مغرب داریم، گفت: بیل را بردار برو به فلان بیابان، فردا آب ما است. استخر آنجا را ببند و از آنجا به فلان نقطه استخر آنجا را نیز ببند.
رفتم. ساعت 2 از شب وارد منزل شدم. با آنکه چایی مرسوم نبود، دیدم برای ما چایی گذاشته و پشیمان شده از اینکه در آن وقت تنگ مرا فرستاده پی این کار.
در سر زمستان، باز گفت: برو به مکتب...
محمدحسن نجفیقوچانی
سیاحت شرق
[زندگینامه آقانجفی قوچانی]
ر. ع. شاکری - انتشارات امیرکبیر
صفحات ۲۷ تا ۲۹
***
نامهای از رضاخان با ۱۹ غلط املایی!
«مغرب الخاقان صادق خان نايب انشاله احوال سلامتي شما خوبست مدتی است كه از ترف شما حچ اطلاعی ندارم لازم بود كه بجهه شما بهنويسم و خودم را يادآوری ميكنم كه در وقت رفتن شما به اين معموريت من به شما كاری رجوع كردم و تاكونون به حچ وجح از ترف شما اقدامی نشده است تعجب ميكنم از شخس شما كه اينقدر بي اتناای در كارهای من بكنيد اگر شما موفق نهشديد لازم بود بهنويسيد از براي من كه من نمیتوانم به اين كار برسم تا من يك خر ديكر روانه دارم به اين كار خاتمه دهد. البته به محض رسيدن كاغز فوری جواب بدهيد و اجارهنامچه را هم به توست همان كاغز با پست روانه داريد تا يك نفر ديگر روانه كنم به اين كار رسيدهكی نمايد. سرتيپ رضا».
رضا پهلوی/ روزنامه جوان
۶ آبان ۱۳۹۵ - صفحه ۹
***
بردهداری تا یک قرن بعد از استقلال آمریکا!
تا دهههای متمادی پس از انقلابهای آمریکا و فرانسه، بردهداری همچنان تداوم داشت و همان ملتهایی که این انقلابها را به سرانجام رسانیدند خود بیهیچ تغییری درگیر تجارت جهانی برده بودند. ممنوعیت بردهداری به طور جدی تنها در اواخر سده نوزدهم میلادی رخ داد، و این در حالی است که در منشور مشروطیت انگلستان (۱۶۸۸)، اعلاميه استقلال آمریکا (۱۷۷۶) و اعلامیه حقوق بشر فرانسه (۱۷۸۹)، برابری انسانها اعلام شده بود. در دنیای غرب «انسان»، معنای خاص و محدودی داشت.
عبدالله شهبازی/ زرسالاران یهودی و پارسی
مؤسسۀ مطالعات و پژوهشهای سیاسی
جلد۱، صفحه ۲۳۴
***
ابراهیم یزدی: مشارکت همه گروهها حرفی بیمعنی است
ابراهیم یزدی با اشاره به اینکه انقلاب ایران، اسلامی است، ادامه داد: در اسلام 2 جهانبینی بیشتر نداریم یا توحیدی یا شرک و کفر. یزدی ادامه داد: ما باید جامعهای تأسیس کنیم که معیارهای توحیدی بر آن حاکم باشد. وی گفت: اینکه برخی میگویند در ساختن ایران باید همه گروهها اعم از چپ و راست، مسلمان و غیرمسلمان شرکت کنند، حرفی بیمعنی است.
سیدروحالله امینآبادی
ایران پس از انقلاب اسلامی
انتشارات خبرگزاری فارس
جلد ۱، صفحه ۱۶۰
گردآورنده، تقی دژاکام