جعفر حسنخانی: اظهارات اخیر الیاس حضرتی، رئیس شورای اطلاعرسانی دولت مبنی بر تأیید صدور دستوری از سوی رهبر معظم انقلاب درباره مقوله حجاب و همزمان تأکید ایشان بر دیدگاه دولت و رئیسجمهور مبنی بر عدم نتیجهبخش بودن اقدامات سلبی نظیر گشت ارشاد یا حجاببان، بار دیگر مسؤولیت دولت در این موضوع پیچیده و چندوجهی را به صدر توجهها کشانده است. این دوگانه یعنی تأکید بر لزوم رعایت هنجار دینی و قانونی از سطوح عالی نظام و تردید در روشهای اجرایی از سوی دستگاه اجرایی فرصتی است تا فراتر از هیاهوهای رسانهای، به واکاوی بنیادین این موضوع پرداخته شود. به نظر میرسد تقلیل مساله حجاب به یک منازعه صرفاً سیاسی یا انتظامی، غفلت از لایههای عمیق انسانشناختی و تمدنی آن است. اکنون که دولت محترم پرچمدار رویکرد غیرانتظامی است، شایسته است این پدیده را نه به عنوان یک بحران مقطعی، بلکه به مثابه یک نقطه کانونی در تلاقی تمدن ایرانی اسلامی و تمدن مدرن غربی و انسانشناسی اسلامی ایرانی و غربی مورد توجه قرار داد.
1- لزوم توجه به این مهم که در موضوع حجاب بنیاد مناقشه در انسانشناسی است
بنیادیترین زاویه دید برای تحلیل مساله پوشش، نه قانون است و نه عرف، بلکه انسانشناسی است. موافقت یا مخالفت با حجاب، ریشه در تعریفی دارد که ما از آدمی و طرح او از زندگی و سعادت ارائه میدهیم. در منظومه فکری متفکران متاخر ایرانی، بویژه در آرای آیتالله شهید دکتر بهشتی و آیتالله شهید مطهری میتوان تصویر دقیقتری از تعریف داد. در نظرگاه این متفکران، حجاب نه ابزاری برای محدودیت، بلکه راهبردی برای اصالت بخشیدن به انسانیت است.
شهید مطهری در تبیین فلسفه حجاب، با نگاهی دقیق اشاره میکند اسلام میخواهد زن در جامعه به عنوان یک «انسان» حضور یابد، نه به عنوان یک «مؤنث». ایشان با تفکیک حریم خانه از حریم اجتماع، بر این باور است سرمایه زن در جامعه نباید زنانگی و ویژگیهای تنانه او باشد، بلکه باید اندیشه، اراده و فضیلتهای اکتسابی او مبنا باشد. از سوی دیگر، شهید بهشتی در ترسیم سیمای انسان در اسلام، آدمی را موجودی انتخابگر و در مسیر «شدن» میبیند و میداند. در این قرائت، هر عاملی که توجه جامعه را از بعد انسانی و روحانی به بعد غریزی و جسمانی تقلیل دهد، مانعی در راه توجه به شأن انسان است.
متفکران مسلمان بر این نظرند اگر فضای جامعه بر بنیاد ویژگیهای جنسیتی باشد و آکنده از جلوهگریهای جسمانی شود، شناسایی افراد نه بر اساس شایستگیها، فضایل اخلاقی و تلاشهای علمی و ویژگیهای اکتسابی، بلکه بر اساس ویژگیهای جنسیت زده صورت خواهد گرفت. این روند، جامعه را به بازاری مکاره بدل میکند که در آن ارزش آدمی با متر و معیارهای کالایی سنجیده میشود. حجاب در این بستر، مکانیزمی است تا اعضای جامعه جدا از جنسیت، تنها به دلیل داشتن شایستگیهای اکتسابی و کارآمدی اجتماعی مورد تکریم قرار گیرند و استحقاق تحرک اجتماعی یابند. بنابراین دفاع از حجاب، دفاع از حق انسان بودن و جلوگیری از تقلیل زن به یک ابژه و سایق جنسی در ویترین سرمایهداری است.
2- جدال بر سر ۲ زیست جهان
برای درک عمیقتر تفاوت دیدگاه اسلام با آنچه امروز تحت عنوان آزادی پوشش در جهان مدرن تبلیغ میشود، ناگزیر از بازخوانی ریشههای فلسفی مدرنیته هستیم. در ابتدای قرن هجدهم، «برنارد ماندویل» فیلسوف و اقتصاددان هلندی - انگلیسی، با انتشار کتاب «افسانه زنبورها؛ رذایل خصوصی، منافع عمومی» شوکی بزرگ به اخلاق کلاسیک وارد کرد. ماندویل صراحتاً استدلال کرد در جهان مدرن، آنچه در اخلاق سنتی «رذیله» و «سیئه» نامیده میشود، نظیر طمع، شهوت، تجملگرایی و مصرفزدگی، موتور محرک اقتصاد و رفاه عمومی است. از این منظر، اگرچه حرص یا میل به خودنمایی در ساحت فردی یک سیئه محسوب میشود اما چون منجر به گردش چرخ کارخانهها، فروش کالا و رونق بازار میگردد، عملاً به یک حسنه جمعی تبدیل شده است! این فلسفه، شالوده تمدن مدرن غرب است؛ تمدنی که سامان خود را بر مدیریت رذایل استوار کرده. برهنگی و تنانه دیدن شأن آدمی، بخش مهمی از این اقتصاد مبتنی بر رذیلت است که در آن تن ابزاری برای سودآوری است.اما زیست جهان اسلامی ایرانی در تقابل بنیادین با این دیدگاه قرار دارد و به هیچ روی سامانی را که بر پایه سیئات بنا شده باشد، نمیپذیرد. اندیشه دینی بر این باور است جامعهای که منافع عمومی خود را بر توسعه رذایل شخصی بنا کند، شاید به رفاه ظاهری و شتاب مادی در کوتاهمدت دست یابد اما از درون تهی شده و به سمت انحطاط و زوال اخلاقی حرکت میکند. سیاست جمهوری اسلامی در تأکید بر نهاد خانواده، پاسداشت حریم عفاف و الزام به رعایت پوشش، ایستادگی در برابر «ماندویلیسم» پنهانی است که میخواهد جامعه را از درون مستحیل کند. جامعه ایرانی، جامعهای است که در آن منافع جمعی باید از مسیر فضایل جمعی همچون ایثار، حیا و تعهد عبور کند، نه از مسیر کالاییسازی بدن و رذایل اخلاقی. بنابراین مناقشه بر سر حجاب، در حقیقت مناقشه بر سر مدل توسعه و بقای تمدنی است.
بر این اساس سوال این است: آیا ما خواهان جامعهای فضیلتمحور هستیم یا جامعهای منفعتمحور به قیمت قربانی شدن شأن انسانی انسان؟ هر کس مخالف الزام اجتماعی حجاب است باید به این پرسش بیندیشد.
3- روی دیگر نفی سیاست سلبی، بیعملی نیست
در پرتو ۲ نکته پیشین، اکنون باید نگاهی نقادانه و مطالبهگرانه به رویکرد اجرایی دولت داشت. آقای حضرتی و همفکران ایشان در جریان سیاسی متبوعشان، سالهاست با نقدهای صریح، بر این نکته پافشاری کردهاند که مقوله فرهنگ با ابزار سرهنگ قابل مدیریت نیست و راهحل مساله حجاب، مطلقاً «فرهنگی» است. برخی وجوه این گزاره، قابل پذیرش است اما اکنون ورق برگشته و دیگر حضرتی و همنظران سیاسی او در مقام اپوزیسیون و منتقد بیرونی نیستند. وی و همفکرانش مدتی است سکان قوه مجریه، بودجههای فرهنگی و ابزارهای رسانهای دولت را در اختیار دارند.تأیید رئیس شورای اطلاعرسانی دولت مبنی بر دستور رهبر انقلاب و همزمان مخالفت با گشت ارشاد، مسؤولیت دولت را دوچندان میکند. اگر روشهای قهری و انتظامی به زعم دولت مردود و بینتیجه است، جایگزین ایجابی، خلاقانه و عملیاتی دولت چیست؟ به قول معروف «عیب وی جمله بگفتی، هنرش نیز بگوی». صرف شماتت راهکارهای الزامآور گذشته، بدون ارائه یک بسته فرهنگی - آموزشی مدون و کارآمد، نوعی فرار به جلو محسوب میشود. البته در این میان لازم به ذکر است در برخی رویدادهای خلاف منافی عفت، ردپای همراهی نهادهای دولتی هم قابل مشاهده است! واضح است درباره عفاف و حجاب، دستور کار اول کشور باید فرهنگی، آموزشی و اقناعی باشد اما سوال کلیدی از دولتمردان این است: در مدت گذشته، جز سخن گفتن از نبایدها نظیر این سخن که نباید گشت ارشاد باشد و نباید برخورد شود، چه بایدها و اقداماتی را سامان دادهاید؟ آیا با مدیران همراهیکننده با رویدادهای منافی عفت عمومی برخورد کردهاید؟ افزون بر آن گزارش عملکرد دولت در حوزه تولید محتوای فاخر، حمایت از پوشاک عفیفانه، اصلاح متون آموزشی، تقویت بنیانهای معرفتی در مدارس و دانشگاهها و گفتمانسازی پیرامون زیباییشناسی حجاب کجاست؟ بله! نمیتوان مدعی بود همه مشکل با پلیس حل میشود اما این سخن جواز خوبی نیست که دولت در میدان فرهنگ، دست روی دست گذاشته و تنها نظارهگر تغییرات عرفی جامعه باشد. فقدان طرح فرهنگی از سوی مدعیان کار فرهنگی، خطایی راهبردی است، چرا که میدان را برای جولان همان رویکرد ماندویلی کاملاً باز میگذارد.
* فرجام سخن
به عنوان نتیجهگیری باید گفت جامعه بسان باغی است که گلها و گیاهان آن یا همان شهروندان برای شکوفایی نیازمند بستر، خاک و نور مناسب هستند. اگر دیدگاه سلبی محض همچون قیچی کردن شاخههای هرز همه راهحل نباشد اما باید توجه داشت دیدگاه فعلی برخی دولتمردان شبیه رها کردن باغ به امید بارش دیم، بدون آبیاری و باغبانی است. انحطاط و زوال اخلاقی، علف خودرویی است که در غیاب باغبان و سیاستگذار فرهنگی آگاه، به سرعت جای گلهای فضیلت را تنگ میکند. به خصوص اینکه همه میدانیم تمدن مدرن سیاست تهاجمی دارد و تلاش میکند رذایل جمعی خود را به نام فضایل به مردم دنیا بفروشد. اگر دولت بر این باور است نسخه درمان حجاب، فرهنگی است، باید بداند کار فرهنگی از جنس کیمیاگری است، باید مس وجود را به طلای معرفت تبدیل کرد، نه اینکه صرفاً کوره را خاموش کرد. بدون بازگشت به آن انسانشناسی متعالی که آدمی را عزیز و کریم میخواهد و بدون مرزبندی قاطع با برخی سویههای رذیلتمحور فرهنگ مدرن، هرگونه انفعال به نام کار فرهنگی، در حکم تسلیم خاموش جامعه اسلامی در برابر سیلاب بنیانکن ابتذال است. راه میانه، رهاسازی نیست. راه میانه تربیت کریمانه است که مسؤولیت آن امروز بیش از هر زمان دیگری بر دوش کسانی است که قدرت اجرایی کشور را در دست دارند.
دیدگاه
سخنی با دولت و رئیس شورای اطلاعرسانی آن درباره حجاب
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها