علیرضا حقیقت: سال گذشته در چنین روزی ایالات متحده در واپسین روزهای جنگ 12 روزه به تاسیسات هستهای ایران در فردو، نطنز و اصفهان حمله کرد. عملیات موسوم به «چکش نیمهشب» قرار بود پایانی بر برنامه هستهای ایران باشد اما با گذشت یک سال از آن اتفاق دونالد ترامپ به نقطه سر خط بازگشته است: حضور در میز مذاکره برای موضوعی که یک سال آن را نابودشده فرض میکرد و به جهان اینگونه نمایاند.
حمله مستقیم آمریکا به فردو از این جهت مهم بود که مسیر ویرانگر ترامپ برای کشیده شدن وی به جنگ 40 روزه را مهیا کرد. هدف قرار دادن تاسیسات هستهای ایران البته در بطن خود نه برای قدرتنمایی آمریکا، بلکه برای گذاشتن نقطه پایان بر جنگ و نجات رژیم متجاوز صهیونی از مهلکه درگیری با ایران بود؛ نبردی که رژیم صهیونیستی 23 خرداد با هدف فروپاشی ساختار نظامی و انهدام ایران آغاز کرد اما بر اساس مستندی که شبکه 12 تلویزیون رژیم پخش کرد، حداقل از روز چهارم درگیریها کابینه امنیتی اسرائیل فشار زیادی بر نتانیاهو وارد کرد تا ترامپ را برای دخالت در آتشبس و پایان جنگ مجاب کند.
از روز پنجم نبرد 12 روزه، ذخایر راهبردی موشکهای رهگیر رژیم در حال اتمام بود و از طرف دیگر موشکهای هایپرسونیک جدید ایران تازه وارد رزم شده بود. پروفسور «جان مرشایمر» نظریهپرداز علم روابط بینالملل و استاد برجسته آمریکایی چند ماه بعد تحلیل کرد در صورت ادامه جنگ، ایران میتوانست ضربات اساسیتری به اسرائیل وارد کند.
در چنین شرایطی رئیس جمهور آمریکا ترجیح داد آخرین راهحل طینشده یعنی گزینه نظامی را در برابر ایران هستهای استفاده کند. او برای تست این اقدام از «دیپلماسی اجبار» استفاده کرد تا تهران را برای عقبنشینی تحت فشار قرار دهد و در نهایت با بمباران میز مذاکره و حمله به ایران در میانه مذاکرات، ضربه خدشهناپذیری به اعتبار جهانی ایالات متحده وارد کرد.
از سال ۱۳۸۲ که موضوع برنامه اتمی ایران به سیاست بینالملل راه یافت، ایالات متحده و برخی قدرتهای جهانی تمام راهها برای متوقف کردن برنامه هستهای ایران را آزمودهاند. ابتدا صحبت از «غنیسازی صفر» در میان بود، بعدها در مذاکرات تهران، بروکسل و پاریس تا تعلیق غنیسازی از سوی ایران تداوم یافت و در ادامه پای عملیات خرابکارانه مثل «استاکسنت» به ماجرا باز شد و ترور دانشمندان ایرانی مکمل پروژه از بین بردن برنامه هستهای ایران شد. پس از عملیاتی کردن همه این گزینهها، آمریکاییها از سیاست «غنیسازی صفر» به مذاکره برای کاهش ابعاد برنامه هستهای ایران عدول کردند و بر این اساس ۵ قدرت جهان در کنار آلمان و نماینده اتحادیه اروپایی «مسیر دیپلماسی» با ایران را برگزیدند. در نهایت پس از توافق موقت ژنو و سپس لوزان، در وین «برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)» متولد شد. بنابراین از مذاکره، خرابکاری، ترور و تحریم تا توافق دیپلماتیک، همه مسیرها در «مهار ایران هستهای» پیموده شده و فقط گزینه نظامی به عنوان آخرین راهحل امتحاننشده علیه برنامه هستهای ایران روی میز ترامپ قرار داشت.
رئیس دولت تروریست آمریکا با حمله به فردو اثبات کرد با دوره اول خود هیچ تفاوتی نکرده است. او نشان داد فقط شرایط را پیچیدهتر میکند. رئیس جمهور مغرور آمریکا همه چیز را یکجا و به آسانی میخواهد که امری محال است. او سال ۲۰۱۸ برجام را به امید یک توافق جامعتر کنار گذاشت و نهتنها به این هدف نرسید که فقط یک گره کور به توافق ۲۰۱۵ اضافه و ایران را به یک کشور «در آستانه هستهای» تبدیل کرد.
در جنبهای فراتر از تقابل با ایران، ترامپ با حمله غیرقانونی به تاسیسات هستهای صلحآمیز یک کشور عضو NPT و تحت نظارت آژانس، نظم هستهای جهان را ساقط کرد و ترتیبات نظام اتمی پساجنگ دوم جهانی را از بین برد.
با اقدامات نسنجیده ترامپ، حالا آلارمها جهت تشدید وضعیت آنارشیک نظام بینالملل به صدا درآمده و تکانههای بزرگی بر نظم رو به زوال جهانی ایجاد شده است. ترامپ جهان را از دریچه «سیاست قدرت» میبیند، پس طبیعی است در چنین شرایطی، «عدم قطعیتها» پیشران سیاست بینالملل شود، در نتیجه واحدهای سیاسی به «خودیاری» رو میآورند تا خود را حفظ کنند. در این میان بیشترین آشفتگی نصیب بازیگرانی است که زیر چتر امنیتی-هستهای ایالات متحده قرار داشتند، یعنی اروپا و کشورهایی همچون آلمان و ژاپن که حتی ماهیت و هویت این کشورها پس از جنگ دوم جهانی دگرگون و توسط واشنگتن تعیین شد. امانوئل مکرون همان ابتدای استقرار مجدد ترامپ در کاخ سفید پیشنهاد داد چتر هستهای فرانسه را به متحدان اروپایی گسترش دهد. فرید زکریا مارس 2025 در واشنگتنپست نوشت: اقدامات آمریکا پیامدهایی خواهد داشت و شروعی برای شکلگیری یک جهان چندقطبی جدید خواهد بود. «فارن افرز» هم در تحلیلی با عنوان «عصر جدید هستهای» نوشت: با سرعت گرفتن روند برچیدن عناصر اساسی نظم بینالملل توسط ترامپ، دور جدیدی از اشاعه هستهای آغاز شده است؛ همه باید درک کنند اگر نظم لیبرال فروبپاشد، رژیم منع اشاعه هستهای نیز همراه آن فروخواهد پاشید؛ در این صورت، قدرتهایی که برای دستیابی به تسلیحات هستهای شتاب خواهند کرد، دوستان سابق آمریکا خواهند بود. ترامپ تنها قفل بازنشده برای زیر سوال بردن نظام منع اشاعه را هم باز و با حمله به تاسیسات هستهای صلحآمیز ایران، پایان رژیم منع اشاعه را اعلام کرد.
درباره ایران اما رئیس جمهور آمریکا یک شکست بزرگ را متحمل شده است و با وجود 2 جنگ همچنان از ایران میخواهد به سمت سلاح هستهای حرکت نکند. او با تحمیل بزرگترین شکست تاریخی و راهبردی به ایالات متحده به نقطه اول خود یعنی مارس 2025 بازگشته است.
در این راستا فرانسیس فوکویاما، تحلیلگر برجسته آمریکایی بتازگی دست بر این موضوع گذاشته است. او نوشت: «تفاهم» ترامپ با ایران در عمل به معنای عقبنشینی کامل ایالات متحده در برابر ایران است. این توافق عملاً شرایط را به ماه فوریه برمیگرداند؛ زمانی که تنگه هرمز باز بود و ایالات متحده و اسرائیل هنوز حملات هوایی علیه ایران را آغاز نکرده بودند. در واقع، این اقدام صرفاً مشکلی را حل کرد که خود ترامپ و نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، با آغاز جنگ در وهله اول ایجاد کردند. در حال حاضر هیچیک از اهدافی که ترامپ طی ۴ ماه گذشته برای توجیه جنگ مطرح کرده بود، تحقق نیافته و برخی از آنها به مذاکرات آینده موکول شدهاند؛ هیچ تعهدی از سوی ایران برای تحویل ذخایر اورانیوم غنیشده وجود ندارد. هیچ تعهدی برای توقف غنیسازی اورانیوم، چه فوری و چه در تاریخی مشخص در آینده، داده نشده است.
هیچ تعهدی درباره پایان دادن به حمایت ایران از متحدانش در منطقه وجود ندارد. یادداشت تفاهم (MOU) این مسائل حساس را به مذاکراتی موکول میکند که قرار است در طول ۶۰ روز آینده انجام شود. بسیار بعید است ایران در ۲ ماه آینده عقبنشینی کند، چون این موضوعات دقیقاً به هویت اصلی این کشور مربوط میشود. ترامپ ادعا کرده اگر ایران با شروط باقیمانده موافقت نکند، جنگ را دوباره آغاز خواهد کرد و ممکن است در ازای ۲۰ درصد درآمدهای منطقه، ایالات متحده را به «نگهبان خاورمیانه» تبدیل کند. دشوار است بتوان گفت چنین طرحی، از نگاه کشورهای خاورمیانه بیشتر مضحک است یا از منظر افکار عمومی داخل ایالات متحده که خواهان خروج کشورشان از آن منطقه هستند. واقعیت این است که یادداشت تفاهمی که ترامپ آن را یک دستاورد بزرگ معرفی کرده، حتی از توافق سال ۲۰۱۵ اوباما هم ضعیفتر است؛ توافقی که ترامپ در گذشته بارها آن را بهشدت مورد انتقاد قرار داده بود. توافق اوباما غنیسازی اورانیوم ایران را برای ۱۵ سال به ۳,۶۷ درصد محدود میکرد، همچنین سازوکارهای مشخصی برای خارج کردن اورانیوم غنیشده از ایران در نظر گرفته بود.
همه این مفاد تحت نظارت بازرسان خارجی اجرا میشد و ایران تا زمانی که ترامپ از توافق خارج شد، به آن پایبند بود.
اندیشمند آمریکایی در نهایت تحلیل کرد: واضح است ترامپ تحت فشارهای داخلی ناشی از افزایش قیمت نفت و تورم، عملاً مجبور شده تنگه هرمز را تقریباً به هر قیمتی دوباره باز کند. از آنجا که وی تمایلی به اعزام نیروی زمینی به ایران ندارد، در ۶ هفته گذشته ابزارهای محدودی برای گرفتن امتیازات بیشتر از ایران در اختیار داشته است. بنابراین تصمیم گرفت عقبنشینی کند و بازگشت به وضعیت پیش از ۲۸ فوریه، یعنی قبل از آغاز جنگ را بپذیرد!
یک سال پس از حمله به تأسیسات فردو ترامپ همچنان در تعطیلی برنامه هستهای ایران ناکام مانده است
ناکامی اورانیومی
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها