۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۷:۳۴
نگاهی به فیلم تحسین‌شده «ارزش عاطفی» که نماینده نروژ در اسکار است

تکیه بر خانه پدری

آراز مطلب‌زاده: مردی به اسم گوستاو بورگ که کارگردان سینما است، بعد از مرگ همسر سابقش به کشورش نروژ برمی‌گردد. اگنس و نورا که دختران گوستاو هستند، در خانه‌ای زندگی می‌کنند که خانواده‌شان از ابتدا همان‌جا دور هم جمع شد و البته از پدرشان هم بابت غیبت‌های طولانی‌اش دلخورند. این خانه اجدادی گوستاو بوده و مادربزرگش در همان اتاقی به دنیا آمده که پدر پدربزرگش از دنیا رفته است؛ خانه‌ای که مادر گوستاو به عنوان یکی از اعضای جنبش مقاومت نروژ در زمان اشغال نازی‌ها، بعد از اینکه شکنجه شده بود، در یکی از اتاق‌هایش خودکشی کرد. گوستاو که حرفه فیلمسازی‌اش رو به افول است، می‌خواهد با الهام از همین ماجرا فیلمی بسازد که داخل همین خانه می‌گذرد و به دختر کوچکش نورا پیشنهاد می‌کند نقش مادربزرگش را بازی کند اما نورا زیر بار نمی‌رود. از آن طرف رابطه گوستاو با پسر اگنس هم پیچیدگی‌های خودش را دارد. ماجرا با باز شدن پای یک بازیگر آمریکایی به پروژه گوستاو و وسط آمدن اسم کمپانی نتفلیکس پیچ‌وتاب بیشتری می‌خورد و کم‌کم این نکته بیشتر جا می‌افتد که محور اصلی ماجرا یا حتی قهرمان اصلی قصه، فراتر از همه آدم‌هایی که به روایت وارد می‌شوند و از آن بیرون می‌روند، همین خانه است؛ خانه‌ای که نسل‌های مختلفی را دیده و شادی‌ها و غم‌های فراوانی در آن رقم خورده و تنها عنصر ثابت همه ماجراها است، خانه‌ای که بیشتر دوست دارد پر باشد تا اینکه بدنش سبک و خالی شود.  
یوآخیم تریر، فیلمساز ۵۱ ساله دانمارکی - نروژی که نامزدی یک اسکار، 2 گلدن‌گلوب، یک جایزه بفتا و 2 سزار را در کارنامه‌اش دارد، معمولاً به خاطر سه‌گانه اسلو که شامل فیلم‌های «بازگشت» (۲۰۰۶)، «اسلو، ۳۱ آگوست» (۲۰۱۱) و «بدترین آدم دنیا» (۲۰۲۱) است، شناخته می‌شود و فیلم آخرش به اسم «بار احساسی» یا «ارزش عاطفی» هم جایزه بزرگ جشنواره کن را برد و علاوه بر آن، فیلم منتخب تماشاگران در جشنواره مونیخ و برنده جایزه سینه‌مریت (Cine Merit) و بسیاری جوایز دیگر از جاهای مختلف دنیا شد. نظر منتقدان هم نسبت به فیلم بسیار پرشور بود؛ مثلاً 97 درصد از 125 نقدی که وب‌سایت راتن‌تومیتوز برایش جمع‌آوری کرده بود مثبت و میانگین امتیاز آنها 8.8 از 10 بود. متاکریتیک هم بر اساس نظر 35 منتقد، امتیاز 87 درصد را به فیلم داد که نشان‌دهنده «تحسین جهانی» بود. بسیاری از جشن‌ها و جشنواره‌های منتقدمحور دنیا هم «ارزش عاطفی» را به عنوان فیلم برگزیده خودشان انتخاب کردند و حتی در ژوئن 2025، ایندی‌وایر (Indie Wire) این فیلم را در رتبه بیست‌ویکم از فهرست «100 فیلم برتر دهه 2020 (تا این لحظه)» قرار داد. در ادامه به تحلیل و بررسی این فیلم و زیرلایه‌های روانی و اجتماعی آن پرداخته شده است.
* آیینه‌ای در برابر زخم‌های درون
در عمق زمستان‌های اسلو، جایی که بادهای شمالی خاطرات را همچون برف‌های سنگین بر دیوارهای کهن می‌نشانند و نور کم‌جان خورشید بر پنجره‌های قدیمی سایه می‌اندازد، خانه‌ای ایستاده است که نه‌تنها سقفی بر سر، بلکه ریشه‌ای عمیق در جان آدمی دارد؛ خانه‌ای که دانلد وینیکات، روانکاو بریتانیایی، آن را نقطه آغاز حیات می‌نامد: مکانی که ریشه‌های ما تا ابد به آن بازمی‌گردند، جایی که متولد شدیم، به زندگی آغشته گشتیم و برای زیستن در جهانی ناپایدار و پر از ناشناخته‌ها آماده شدیم اما خانه هویت خود را از ساکنانش می‌گیرد و ما نیز از خانواده‌های‌مان؛ گریزی از این پیوندهای پیچیده نیست، چراکه انکار آنها و ناخودآگاهی که سراسر به این پیوندها آغشته است، ما را غریب می‌کند؛ غریب و بی‌هویت و تنها در میان جهان. آخرین ساخته یوآخیم تریر، با نام «ارزش عاطفی»، دقیقاً از همین خانه آغاز می‌شود؛ از جایی که قرار است نخستین پناه امن آدمی باشد و ما را برای ورود به جهانی نه‌چندان امن و نه‌چندان پیش‌بینی‌پذیر آماده کند اما این خانه همچون بسیاری از خانه‌های واقعی، سرشار از صداهای خاموش است؛ زخم‌هایی به جا مانده از نسل‌ها، تاریخچه‌ای که نمی‌توان از آن گریخت و اندوه‌هایی که در سکوت دیوارها رسوب کرده و بر سرنوشت ساکنانش اثر می‌گذارند. 2 خواهر، نورا و اگنس، باید با مادر تازه درگذشته‌شان وداع کنند و با پدر غایب‌شان، گوستاو - کارگردان سالخورده‌ای که سال‌ها خانواده را رها کرده - روبه‌رو شوند. گوستاو فیلمنامه‌ای نوشته درباره مادر خودش، زنی که در کودکی‌اش در همین خانه خودکشی کرده بود و اکنون می‌خواهد نورا، دختر بازیگرش که به شهرتی رسیده، نقش اصلی را بازی کند؛ پیشنهادی که مرز میان هنر و زندگی را درهم می‌شکند و زخم‌های موروثی را دوباره خونین می‌کند. این خانه در اسلو، با اتاق‌های پر از خاطره، راهروهای تاریک و لوله‌های گرمایشی که صداها را منتقل می‌کنند، نمادی از تداوم است: تداوم احساسات، رفتارها و زخم‌هایی که نسل به نسل منتقل می‌شوند، بی‌آنکه نامی داشته باشند و بر انتخاب‌ها، روابط، موفقیت‌ها، ترس‌ها و شکست‌ها اثر می‌گذارند. تریر از خلال رابطه پیچیده پدر و 2 دخترش نشان می‌دهد که گذشته هرگز نمی‌میرد؛ تنها شکل عوض می‌کند و در لحظه‌های روزمره دوباره ظهور می‌کند. در سطح روانشناختی، فیلم اثری عمیق درباره زخم‌های دلبستگی است؛ درباره انسان‌هایی که در پناه همان کسانی آسیب می‌بینند که قرار بوده امن‌ترین مأمن‌شان باشند؛ فرزندانی که تمام بزرگسالی‌شان را با پرسشی از عمق کودکی سپری می‌کنند: چرا این‌گونه شد؟ و در پی همین پرسش، وارد رابطه‌هایی می‌شوند که بیشتر انعکاس زخم‌های‌شان هستند تا انتخاب‌هایی آگاهانه و آزاد. نورا، با بازی رناته رینسوه که همچون همیشه عمق عاطفی را با نگاه‌ها و سکوت‌هایش می‌آفریند، زنی است شکننده که اضطراب‌هایش را پشت صحنه تئاتر پنهان می‌کند، با حملات ناگهانی و سابقه‌ای از خودکشی که ریشه در غفلت پدر دارد. اگنس، با اجرای آرام اینگا ایبسداتر لیله‌آس، ظاهراً متعادل‌تر است اما سایه‌های کودکی - نقش کوچکی که در یکی از فیلم‌های پدر بازی کرده - همچنان بر او سنگینی می‌کند. گوستاو، با بازی تلخ و طنزآمیز استلان اسکارشگورد، مردی است که سینما را پناهگاه خود کرده اما در روابط واقعی شکست خورده؛ او که احساسات را پشت لنز پنهان می‌کند، تنها از طریق فیلمنامه می‌تواند سخن بگوید. وقتی نورا پیشنهاد را رد می‌کند، گوستاو سراغ ستاره هالیوودی، آل‌فانینگ می‌رود که نقش را با لهجه‌ای نروژی بازی می‌کند؛ حضوری که تنش را بیشتر می‌کند و مرز واقعیت و تقلید را محو. فیلم که در جشنواره کن ۲۰۲۵ برنده جایزه بزرگ شد و نماینده نروژ در اسکار است، با فیلمبرداری کاسپر تکسن که تصاویر سرد اسکاندیناوی را با نورهای ملایم ترکیب کرده، مخاطب را به عمق این خانه می‌برد؛ خانه‌ای که تاریخچه تراژیک دارد - شکنجه مادربزرگ توسط نازی‌ها و خودکشی‌اش- و حالا برای فروش آماده است اما پر از اشیایی با ارزش عاطفی. تریر که خود از ترومای جنگ در خانواده‌اش رنج برده - پدربزرگش در مقاومت بود و به سختی زنده ماند - این ترس را به فیلم تزریق کرده؛ ترسی که فضای خانه را ساخته و بر توانایی عاطفی نسل‌ها اثر گذاشته است. او می‌گوید سخت‌ترین بخش به تصویر کشیدن این تروما بود و می‌خواست بررسی کند اندوه‌های به ارث رسیده چگونه در خانه و خانواده جریان می‌یابد. فیلم آهسته پیش می‌رود، با قاب‌بندی‌های چشم‌نواز، نورهایی که خاطرات را زنده می‌کنند و سکوت‌هایی که بیشتر از دیالوگ‌ها سخن می‌گویند؛ مکان‌ها حافظه دارند و حامل پیوندهایی هستند که به زبان نمی‌آیند.
استعاره‌هایی چون گوش دادن از پشت دریچه - که نورا در کودکی به رازهای مراجعان مادر روانشناس گوش می‌داد - یا خانه به عنوان پناهگاه گمشده، این ایده را تقویت می‌کنند، هرچند گاهی خام می‌مانند و روایت را پراکنده می‌کنند. صدای نریشن پلی میان نسل‌ها می‌سازد اما تریر تنها زخم را نشان نمی‌دهد؛ مسیر مواجهه و ترمیم را نیز می‌سازد. هنر، بویژه بازیگری و کارگردانی، به ابزاری برای بازاندیشی، بازآفرینی و حتی بازنویسی گذشته تبدیل می‌شود. شخصیت‌ها با قرار گرفتن در موقعیت خلاقانه، فرصتی می‌یابند تا از دل‌دردهای موروثی عبور کنند و راهی برای آشتی با تاریخ خانوادگی‌شان پیدا کنند؛ نه از طریق فراموشی، بلکه از طریق دوباره نگریستن و پذیرش. تریر، که عاشق ژانر وسترن است - ژانری درباره پایان یک دوران - اضطراب خودش را در گوستاو می‌بیند؛ مردی از نسل قدیمی سینما که احساسات را انکار می‌کند و این انکار تصمیم‌های فاجعه‌بار می‌آورد. او تأکید می‌کند که با گوستاو یکی نیست اما شاید با اضطراب پایان دوران فیلمسازی‌اش دست و پنجه نرم می‌کند؛ روزی نوبت او خواهد رسید. تریر که در نوجوانی نوازنده گروه پانک بوده، گروه خودش را همچون یک گروه موسیقی حفظ کرده و سیستم مستقل اروپایی را بر کنترل هالیوودی ترجیح می‌دهد. او همیشه فکر می‌کند این آخرین فیلمش است؛ فیلمسازی مواجهه با بحران است اما آرام‌بخش. فیلم، با پایان نرم و التیام‌بخش، این لطافت را نشان می‌دهد، هرچند گاهی بیش از حد کنترل‌شده به نظر می‌رسد و ضربه عاطفی سنگین مورد انتظار را نمی‌رساند. ارزش عاطفی، فیلمی انسانی و عمیق است؛ بیش از آنکه روایت کند، به یاد می‌آورد و این یادآوری مستقیماً با روح تماشاگر ارتباط برقرار می‌کند، همچون آیینه‌ای که زخم‌های خودمان را بازتاب می‌دهد.
* بدون شرم از احساسات
یوآخیم تریر، فیلمساز نسل سوم که از کودکی دوربین به دست داشته و ریشه در خانواده‌ای سینمایی دارد - پدربزرگش فیلمساز بود و پدرش طراح صدا - در ارزش عاطفی بیش از پیش به عمق روان انسان فرو رفته و لایه‌های پنهان دلبستگی را با مهربانی و دقت می‌شکافد. او می‌گوید از طنز تلخ فاصله گرفته و این بار نیاز داشته درباره چیزهای صمیمی و لطیف سخن بگوید، بدون شرم از احساسات. تریر که پس از پدر شدن به این فیلم فکر کرده، درباره انتقال زخم‌ها به فرزندان تأمل می‌کند و می‌گوید ترومای جنگ دست‌کم 3 نسل طول می‌کشد تا محو شود؛ پدربزرگش در مقاومت بود، اسیر شد و به سختی زنده ماند و این درد بر خانواده سایه انداخته بود. او باور دارد که پدربزرگش پس از جنگ فیلم ساخت تا زنده بماند و درد را پردازش کند و این ایده در فیلمش جریان دارد - هنر راهی برای بیان ناگفته‌ها و برداشتن بار غم. 
تریر فیلم را پلی‌فونیک می‌داند: صداهای متعدد که در زمان پراکنده‌اند و صدای سکوت گاهی قوی‌ترین است؛ خانه زندگی انسان را کوتاه می‌بیند و زمینه‌ای برای آشتی فراهم می‌کند. او جرأت کرده واضح باشد، رنگ‌ها را اشباع‌شده و متعادل نگه داشته تا احساسات کنترل‌شده اما زنده را نشان دهد و از برگمان، فلینی و دیگران الهام گرفته اما مسیر خودش را رفته است. همکاری طولانی با اسکیل ووگت، همچون دوستی قدیمی، فیلم را غنی کرده؛ ماه‌ها برای انتخاب بازیگران زمان صرف کرد تا کسی پیدا کند که با رناته رینسوه همخوانی داشته باشد و رینسوه بار دیگر با نگاه‌هایش عمق می‌آفریند. تریر هنر را انسانی می‌داند و می‌گوید مجذوب پیچیدگی انسان‌ها، رنج و لطافت‌شان است؛ اگر کسی این را زیادی احساسی بداند، مهم نیست - این اوست، انسانی کنجکاو که مردم را دوست دارد. او درباره گوستاو می‌گوید: مردانی مثل او عاطفی بودن را یاد نگرفته‌اند و انکار احساسات تصمیم‌های فاجعه‌بار می‌آورد، بویژه برای مردان که احساسات با شرم همراه است. تریر همیشه فکر می‌کند هر فیلم آخرینش است؛ فیلمسازی پر از بحران اما آرام‌بخش است. او سیستم مستقل اروپایی را حفظ کرده، همچون گروه موسیقی‌ای که در نوجوانی در آن نوازنده بود و کنترل خلاقانه را بر همه چیز ترجیح می‌دهد. فیلم آهسته، انسانی و عمیق است؛ بیش از روایت، یادآوری می‌کند و روح را نوازش می‌دهد، با فضاهایی که معماری‌شان حامل حافظه است و موسیقی که احساس را تقویت می‌کند. این دیدگاه‌ها تریر را به عنوان کاوشگری مهربان نشان می‌دهند که از تجربیات شخصی فیلم می‌سازد، بدون قضاوت، تنها با درک عمیق از نقص‌های انسانی. 
 ارزش عاطفی فیلمی درباره خانه است اما نه فقط خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، بلکه خانه‌ای که در ما زندگی می‌کند، ریشه‌هایی که انکارشان ما را غریب و تنها می‌کند. فیلمی درباره تلاش آدمی برای فهمیدن جایگاهی که از آن آمده و درباره اینکه چگونه می‌توانیم حتی اندکی مسیرهای به ارث رسیده را دوباره بنویسیم و زخم‌های دلبستگی را ترمیم کنیم. این همان لحظه‌ای است که تریر به ما نشان می‌دهد: شاید رهایی کامل ممکن نباشد اما آگاهی از ریشه‌ها نخستین قدم برای یافتن خود واقعی است و هنر ابزار این آگاهی و التیام است. فیلم همچون نسیمی ملایم بر زخم‌های کهن می‌وزد؛ نه ضربه‌ای سنگین که ویران کند، بلکه موجی آرام که ماندگار می‌شود و روح را به آرامش می‌رساند. تریر می‌گوید فیلمسازی همیشه مواجهه با بحران است اما آرام‌بخش و نجات‌دهنده؛ این آرامش به تماشاگر منتقل می‌شود و ما را به فکر می‌اندازد که بار حقیقی احساس در سکوت‌های مشترک، پذیرش نقص‌ها و لطافت انسانی نهفته است. تریر نه‌تنها خانواده‌ای خیالی را ترمیم می‌کند، بلکه یادآوری می‌کند که هنر پلی است میان زخم‌ها و بخشش؛ پلی لرزان اما زیبا که از دل‌ درد می‌گذرد و امکان آشتی می‌دهد. با این حال، فیلم گاهی در پراکندگی استعاره‌ها و پایان بیش از حد نرم گم می‌شود؛ روایت کنترل‌شده است و ضربه عاطفی سنگین مورد انتظار از تریر را همیشه نمی‌رساند. در مقایسه با آثار پیشین، که پر از انرژی، نوآوری و ضربه‌های غیرمنتظره بودند، این فیلم آرام‌تر و امن‌تر است. تریر مسیر مهربان‌تری برگزیده، بدون شدت لازم برای همه تماشاگران اما این آرامش زیبایی خاص خودش است؛ خوش‌انتهایی انتخابی آگاهانه در جهانی پر از تلخی و خشم. فیلم درباره انتقال ناگفته‌ها در خانواده است؛ هنر بار غم را برمی‌دارد، ناگفتنی‌ها را بیان می‌کند و امکان آشتی را فراهم می‌آورد. تریر مجذوب رنج و لطافت انسان‌هاست و این تم، حتی با نقص‌ها، فیلم را ماندگار می‌کند؛ اثری که بیش از روایت، یادآوری می‌کند و مستقیماً با روح ارتباط برقرار می‌کند. ارزش عاطفی همچون خانه‌ای قدیمی است: پر از زخم‌های نسل‌ها اما با پتانسیل التیام، زندگی دوباره و نور تازه. تریر با کاوش در حافظه، آشتی و قدرت هنر، تماشاگر را به سفری درونی می‌برد؛ سفری که در سکوت‌هایش فریادهای پنهان را می‌شنود، روح را به پرواز درمی‌آورد و سؤال‌هایی ابدی می‌پروراند: خانه واقعی کجاست؟ چگونه می‌توان زخم‌های موروثی را به نیروی زندگی تبدیل کرد؟ و آیا هنر می‌تواند واقعاً ما را از گذشته رها کند؟ فیلم با لایه‌های روانشناختی، بازخوانی زخم‌های گذشته است: تأثیر جنگ بر نسل‌ها، انکار احساسات در مردان، نیاز به بخشش و پذیرش پیچیدگی انسان‌ها. تریر نشان می‌دهد خوش‌انتهایی سخت‌تر از بدانتهایی است اما ارزشمندتر؛ انتخابی برای لطافت در دنیایی خشن. فیلم، برنده جایزه بزرگ کن و نماینده نروژ در اسکار، در سالی پر از آثار بزرگ، تنوعی انسانی و عمیق می‌آفریند و یادآوری می‌کند که انسان‌ها، به‌رغم همه نقص‌ها، قابل عشق و ترمیم‌اند. اگر به درام‌های آرام و درون‌نگرانه علاقه دارید، این فیلم روح‌تان را نوازش می‌کند؛ نه با فریاد، بلکه با نجوا و شما را به خانه واقعی‌تان بازمی‌گرداند؛ خانه‌ای در درون که ریشه‌ها در آن زنده‌اند. تریر با این اثر نه‌تنها زخم را نشان می‌دهد، بلکه مسیر عبور از آن را می‌سازد؛ از طریق هنر، مواجهه، لطافت انسانی و پذیرش اینکه ما همه فرزندان زخم‌های گذشتگان هستیم اما می‌توانیم انتخاب کنیم که چگونه ادامه دهیم. 
فیلم ارزش عاطفی، با بازی‌های درخشان و قاب‌های شاعرانه، اثری است که پس از پایان، در ذهن می‌ماند و سؤال‌هایی ابدی می‌پروراند: خانه واقعی کجاست و چگونه می‌توان زخم‌های موروثی را به نیروی زندگی تبدیل کرد؟ ارزش عاطفی، در نهایت، جشن انسانیت است؛ انسانی که به‌رغم همه درد‌ها، به سوی نور گام برمی‌دارد.

ارسال نظر
captcha