۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۲۳

به عبارت دیگران

تمام دارایی ما در روز قیامت...

حضـرت امام هادی علیه‌السـلام عباراتی را بیان می‌کند که بسیار مـناسب است در وصـیت‌نامه‌ها نوشته و هنگام تلقین و تدفین قرائت و تکرار شود. 
ایشان به امیرالمؤمنین علیه‌السلام عرضه می‌دارد: «مَوْلايَ فَضْلُكَ لا يَخْفَى و نُورُكَ لا يُطْفَی و أَنَّ مَنْ جَحَدَكَ الظَّلُومُ الْأَشْقَى، مَوْلايَ أَنْتَ الْحُجَّهُ عَلَى الْعِبَادِ وَ الْهَادِي إِلَى الرَّشَادِ وَ الْعُدَّهُ لِلْمَعَادِ»؛ ‌ای مولای من! برتری‌های تو اصلاً پوشیده نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند نور تو را خاموش کند. هر کس تو را انکار کند، شقی و نگون‌بخت است. مولای من! تو حجت خدا بر بندگان و هدایت‌کننده به سوی سداد و صلاح و رشاد هستی. سپس عبارت حیرت‌انگیزی فرمود: تو عدّه و ذخیره من هستی که در قیامت با آن امید دارم؛ تو تمام دارایی من در روز قیامت هستی. 
وقتی امام هادی علیه‌السلام چنین می‌فرماید، دیگر بندگان جز آنکه هر لحظه باید شاکر و سپاسگزار این ولایت و محبت باشند، سخنی ندارند که بر زبان‌شان جاری شود؛ از ‌این ‌رو دائماً باید گفت: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه‌السلام.»
حامد کاشانی/ قبله کعبه‌زاد
نشر معارف - جلد ۲، صفحه ۱۵۷

***
سینما و رنج خودآگاهی

سینما عرصه تجربه ممنوع قدس‌زداست؛ چونان نحله‌های متکثر هنر جدید. سینماگر در آزادی مطلق وهمی خویش هر آنچه بخواهد در تصاویر سینمایی می‌گنجاند، واقعیت را آنچنان که می‌خواهد بازسازی می‌کند. قهرمانان فیلم هر آنچه بخواهند انجام می‌دهند. با تروکاژهای سینمایی همه چیز ممکن است. و همانطوری که شخص قادر است صلح یا جنگی را در زمین به‌وجود آورد، به همان نسبت اسیر حوادث است و بازیچه اقدامات سیاستمداران. به عبارتی، او چون پر کاهی است روی امواج که به قوه وهمش می‌تواند دنیا را دگرگون سازد و در واقع بدین طریق با بازی و نمایش و تماشاگری اشباح، از حقیقت می‌گریزد و رنج خودآگاهی را لحظاتی از کف می‌دهد.
محمد مددپور/ سیروسلوک در سینما
انتشارات برگ - صفحات ٣٢ و ٣٣

***
غایت غیرت

آدمی اسطرلاب حق است اما منجمی باید که اسطرلاب را بداند، تره‌فروش یا بقال اگرچه اسطرلاب دارد اما از آن چه فایده گیرد و به آن اسطرلاب چه داند احوال افلاک را و دوران برج‌ها و تأثیرات و انقلاب را الی غیر ذلک؟ پس اسطرلاب در حق منجّم سودمند است که «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ».
همچنان که این اسطرلاب مِسین، آیینه افلاک است، وجود آدمی که «وَ لَقَد کَرَّمنا بَنی آدَمَ» اسطرلاب حق است، چون او را حق تعالی به خود عالم و دانا و آشنا کرده باشد، از اسطرلاب وجود خود تجلی حق را و جمال بی‌چون را، دم‌به‌دم و لمحه‌لمحه می‌بیند و هرگز آن جمال، از این آیینه خالی نباشد. حق را عزّوجل بندگانند که ایشان خود را به حکمت و معرفت و کرامت می‌پوشانند؛ اگرچه خلق را آن نظر نیست که ایشان را بینند اما از غایت غیرت خود را می‌پوشانند.
جلال‌الدین محمد مولوی/ فیه ما فیه
بدیع‌الزمان فروزانفر - صفحات 14 و 15

***
زحمت نکش!

اگر مي‌خواهی براي آدم‌هاي طبقه بالا پز بدهی زحمت نکش! آنها هميشه به نظر حقارت نگاهت می‌کنند.  اگر هم می‌خواهی برای زيردست‌هايت پز بدهی،  باز هم زحمت نکش!  چون فقط حسودی‌شان را تحريک می‌کنی.  اين نوع شخصيت کاذب تو را به جايی نمی‌رساند؛ فقط قلب باز است که به تو اجازه می‌دهد در چشم همه يک‌جور باشی.
میچ آلبوم
 سه‌شنبه‌ها با موری

***
جاهای عزیز...

الکسی: رؤیایی هست که مدام می‌بینمش؛ بارها و بارها. انگار وادارم می‌کند به جاهای عزیزی برگردم که خانه پدربزرگم بود؛ جایی که حدود 40 سال پیش در آن به دنیا آمدم. شوقِ بازگشت به میز شام، که با پارچه‌ای سفید و آهارخورده پوشانده می‌شد. و هر بار که می‌خواهم وارد شوم، چیزی مانعم می‌شود. این رؤیا را بارها می‌بینم. به آن عادت کرده‌ام. و وقتی که دیوارهای آفتاب سوخته چوبی و دری نیمه‌باز به سوی راهروی تاریک را می‌بینم، در همان رؤیا می‌فهمم که این فقط یک رؤیاست و این لذت بیان‌نشدنی از میان می‌رود، چرا که بیدار خواهم شد. گاهی چیزی رخ می‌دهد و دیگر خواب خانه و درخت‌های کاج دور خانه کودکی‌ام را نمی‌بینم، بعد باز در آرزویش می‌مانم. بی‌تابانه انتظار این رؤیا را می‌کشم که در آن دوباره خودم را کودک می‌بینم و بار دیگر احساس خوشبختی می‌کنم، چون هنوز همه ‌چیز پیش روی من است، هنوز همه ‌چیز امکان‌پذیر است. [تصویر درشت تُنگی شیشه‌ای و گوشه‌ای از پارچه‌ای توری. تصویر راه رفتنِ پسربچه، الکسیِ کوچک، ابتدا محو و معکوس در تُنگ دیده می‌شود و سپس می‌بینیمش که بیرون می‌گذرد. میز و رومیزی سفیدش آنجاست. خانه از دور دیده می‌شود. چراغ‌هایی پشت پنجره‌ها روشن است. به خانه نزدیک می‌شویم.]
آندره‌یی تارکوفسکی/ آیینه
صفی یزدانیان
 (چاپ اول، تهران: نشر نی، ۱۳۷۷) - صفحات ۵۹ و۶۰

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha