عرفان خیرخواه: رمان «الرعب؛ حکایت جنگ علیه غزه» نوشته ایمن العتوم که برنده جایزه جهانی ادبیات فلسطین در سال ۲۰۲۴ شده است، تصویری عریان و تکاندهنده از نسلکشی 2 سال اخیر در نوار غزه ارائه میدهد. ایمن العتوم در تازهترین اثر خود، جزئیات جنگی را ترسیم میکند که در برابر دیدگان جهان متمدن رخ میدهد. در این رمان، دشمنی به تصویر کشیده شده که پیشهاش دروغ است و با روایتهای جعلی، جهنمی را توجیه میکند که آتش آن بر سر زنان و کودکان و سالخوردگان فرومیریزد.
در این رمان، داستان حول محور 2 شخصیت کلیدی میچرخد: «فرج ابوعوف»، پرستاری که میان بیمارستانهای ویرانشده میدود تا مرهمی بر زخمها باشد و «سلام»، خبرنگاری که راوی فجایع است. العتوم در این اثر از پدیدهای نوظهور و هولناک در جنگهای امروزی سخن میگوید خصوصا «زنانات» یا همان پهپادهای جاسوسی که همه چیز را رصد میکنند و بر هر جنبندهای آتش میگشایند. در جهانِ این رمان مصیبتها پیاپی میآیند و هر فاجعه، فاجعه پیشین را محو میکند. شخصیت اصلی، یعنی فرج، خود نمادی از غزه است. او که سال ۲۰۱۹ تمام خانواده و همسر محبوبش «رجاء» را در یک حمله موشکی از دست داده بود، 4 سال در انزوا و یأس مطلق به سر میبرد اما آغاز جنگ جدید و رویایی که در آن همسر شهیدش او را به یاری مردم فرامیخواند، نقطه عطف داستان است.
«وطن امروز» با امیرحسین بانپور که اخیرا این کتاب را با عنوان فارسی «وحشت» ترجمه کرده است، درباره نویسنده اصلی، فضای رمان، واقعیتهایی که این قصه بر آنها دلالت دارد و تاثیر تالیف و ترجمه این نوع آثار بر آگاهی مردم جهان نسبت به مساله فلسطین گفتوگو کرد.
* چه شد که سراغ ترجمه کتاب «وحشت» اثر آقای ایمن العتوم رفتید و چگونه با این اثر آشنا شدید و احساس کردید که این روایت باید به زبان فارسی برسد؟
ایمن العتوم یکی از نویسندگان پرطرفدار و بهشدت خوشقلم و توانمند جهان عرب است. او اصالتاً اردنی است و هم شاعر است و هم نویسندهای بسیار قوی. علاوه بر قوت قلم و زیبایی بیانش، بهشدت طرفدار مقاومت و مساله فلسطین است؛ یعنی نویسندهای بهشدت ضداسرائیل، طرفدار مقاومت و مخالف با جنایاتی که رژیم صهیونیستی مرتکب میشود. انگیزه اصلی من برای رفتن سراغ این اثر - که به فارسی «وحشت» ترجمه کردیم - همین مساله بود. هر ساله در ایران آثاری در حوزه ادبیات پایداری منتشر میشود. یعنی کتابهایی که درباره مساله فلسطین، مقاومت و جنایات رژیم صهیونیستی نوشته میشوند اما در جهان اسلام، تعداد این آثار بهشدت بیشتر و فضای آن بزرگتر است. اگر به تناسب ۸۰ میلیون جمعیت ایران حساب کنیم، نزدیک به یک میلیارد مسلمان در جهان اسلام داریم که بسیاری از آنها قلم میزنند، اهل فکر و دغدغه هستند، مخالف جنایات رژیم صهیونیستی و حضور آمریکا در منطقهاند و طرفدار مقاومت هستند. خود این کار بسیار مهمی است که این آثار به حوزه ادبیات فارسی وارد شوند، در ایران ترجمه شوند و به گوش مخاطب ایرانی هم برسند. لذا دغدغهمند شدم که با وجود شلوغی بسیار سراغ این کتاب بروم و ترجمهاش را انجام دهم.
* در ترجمه از زبان عربی به فارسی آیا با چالشهایی مواجه بودید، بویژه با زبان العتوم که به نوعی صریح و بیپرده است؛ مثلاً در انتقال جزئیات حسی بمبارانها و دردهای روزمره مردم غزه، اینها را چگونه به فارسی برگرداندید؟
ترجمه این کتاب از جهتی آسان بود و از جهتی سخت. آسان بودنش از این جهت بود که العتوم بهشدت خوشقلم است و به این دلیل مطالعه متن عربی کتاب بسیار لذتبخش است اما عمده سختی و دشواری ترجمه در بخشهایی بود که از ادبیات محلی استفاده شده است. بخشهای عربی معاصر جزئیاتی دارد که با مراجعه به لغتنامه یا ممارست برای مترجم واضح میشود و کار مشکلی ندارد اما بخشهایی از کتاب از ادبیات محلی و عامیانه فلسطینی استفاده کرده بود. آنجا عمده مشکل و سختی کار بود. برای ترجمه آن بخشها، جدا از اینکه گاهی لغاتش سخت پیدا میشود، به طور خاص از هوش مصنوعی کمک گرفتیم و این خیلی کار را جلو انداخت. البته به راحتی تمام نشد؛ فرآیندی مفصل داشت تا توانستیم به ترجمهای خوب و روان از آن برسیم، ولی برای آن بخشها خیلی کمک کرد.
* زاویه دید اول شخص در متن اصلی چقدر حس خفقان غزه را منتقل میکند و شما چگونه این حس را در فارسی حفظ کردید تا خواننده ایرانی هم بتواند با آن احساس نزدیکی کند؟
ما در ترجمه سعی کردیم تا جایی که ممکن است همان فضای اول شخص کتاب را حفظ کنیم؛ یعنی ترجمه معادل فارسی باشد. اگر کتاب را مطالعه کنید، این فضا را کاملاً حس میکنید. بهشدت فضای خفقان و سختی و دشواریای که برای مردم غزه وجود دارد منتقل میشود. خود من در خلال کار روی این کتاب بارها گریهام گرفت و احساس غصه و درد کردم و بعید میدانم مخاطبی مشغول مطالعه این کتاب باشد و چندین بار گریهاش نگیرد. کتاب خفقان 2 سال اخیر را - بهطور خاص بعد از ماجرای توفانالاقصی - بهشدت دقیق و از زبان خود اهالی غزه روایت کرده است. این روایت برای خواننده ایرانی جدید است؛ یعنی خواننده ایرانی تا الان بیشتر غزه را در اخبار یا رسانهها یا از طریق آمار و ارقام دیده است و کمتر با احساسی که یک نفر داخل خود غزه دارد و این ماجرا را روایت میکند مواجه شده است اما در این کتاب، این زبان و بیان بهشدت خوب در قلم جلوهگر شده است. آنجا جنایت پشت سر جنایت میآید، هیچ آسایشی نیست، هیچ راحتیای نیست و در عین حال آنها زندگی میکنند و زندگی را حفظ کردهاند. روایت فداکاریهای مادران غزه، فداکاریهای زنان غزه و اینکه چگونه سختی را تحمل میکنند، از زاویههای مختلف به این قضیه پرداخته شده و ما سعی کردیم در ترجمه، این حالت مقاومت در کنار احساسات و در کنار روایت جنگ را حفظ کنیم.
* ساختار فصلهای کوتاه و روایتهای تکهتکه کتاب را در ترجمه چگونه مدیریت کردید تا ریتم اصلی حفظ شود؟
از این جهت دشواری خاصی وجود نداشت؛ چون سبک خود کتاب به گونهای است که اگرچه فصلها کوتاه کوتاه است و حرف تمام میشود و فصل بعد شروع میشود، ولی العتوم آن را به شکل رمان نیاورده است. در واقع موضوع اصلی کتاب به این صورت است که قهرمان کتاب –آقای فرج ابوعوف - پزشکی است که تا چند سال قبل، مثلاً تا حدود سال ۲۰۱۹ در غزه مشغول بوده و در بیمارستان مسؤولیتی داشته است. بعد همسرش را از دست میدهد و کاملاً در انزوا فرو میرود. ماجرا این است که چگونه دوباره به عرصه فضای غزه و بیمارستان برمیگردد، بعد از همین ماجرای جنایات صهیونیستها و ماجراها پیدرپی دنبال هم میآیند. این ماجرا را هم العتوم به ترتیب تاریخی نوشته است؛ یعنی با اینکه روایت به ترتیب تاریخ است، خواننده خیلی خوب میتواند آن را پیگیری کند. در کنار اینکه روایت یک شخص واحد است و از زاویه دید او روایات بیان میشود - حکایت جنایات و حکایت مقاومت و مسائل دیگر - برای همین خواننده با پیگیری ترتیب فصلها بهراحتی ترتیب داستان را در دست دارد و مشکلی وجود نداشت.
* در بخشی از کتاب میخوانیم فرج میگوید «ما در غزه در زندانی بزرگ زندگی میکنیم. پیش از آنکه رژیم غاصب محاصرهمان کند، برادران عربمان ما را در حصار گرفتند». این جملهای انتقادی نسبت به حاکمان عرب است. این چگونه در مخاطب فارسیزبان - که با مفاهیم وحدت اسلامی و همبستگی آشناست - تأثیر میگذارد؟
این نکته در خلال خواندن برای خواننده کاملاً تصویر واضحی میشود و هیچ منافاتی با بحث وحدت ندارد. علت هم این است که خود العتوم بارها در کتاب بهطور صریح از انفعال حاکمان اسلامی انتقاد میکند. وحدت در بین امت - که شیعیان و برادران اهل سنت به لطف خدا در این سالها کاملاً با هم در این قضیه جلو آمدهاند - هم در سطوح مردم و هم در سطوح اندیشمندان و نخبگان جهان اسلام خوب جلو رفته است. منتها در عین این وحدت امت، حاکمان جهان اسلام حقیقتاً در حال خیانت به ملتهایشان هستند. العتوم این فضا را خیلی صریح جلوه داده است؛ یعنی ضمن انتقاد صریحی که از انفعال مسؤولان در کشورهای عربی و اسلامی میکند - که تنها نظارهگر این کشتارند - کاملاً روایت مقاومت مردم غزه را بیان میکند و روایت حمایت مردم در کشورهای دیگر را هم میگوید اما از حاکمان انتقاد میکند. حقیقت همین است. ما واقعاً الان در اخبار این را مشاهده میکنیم؛ مثلاً وقتی ترامپ، آن ظالم مستکبر میآید و میگوید میخواهیم مردم غزه را از غزه منتقل کنیم و آنجا را منطقه توریستی کنیم، در جهان امروز - که اسمش جهان متمدن است - حاکمان کشورهای اسلامی این قضیه را نگاه میکنند و هیچ حرفی نمیزنند. یعنی هیچکس حتی جرات نمیکند این کلام را محکوم کند. نهایتاً یکی دو کشور موضع میگیرند، آنها هم نمیگویند که کلام اشتباهی گفت، ظلم کرد، خیانت کرد؛ میگویند نه، ما کشور خودمان است و زمینش برای خودمان است، نمیتوانیم مردم غزه را ببریم به کشور دیگر. در جهان متمدن امروز، بزرگترین خیانت و جنایت علیه بشریت در حال انجام است و مسؤولان در کشورهای مختلف سقوط کردهاند. در عین حال مقاومت را چه کسی حمایت میکند؟ مردم. مردم حمایت مالی میکنند، حمایت اقتصادی میکنند، حمایت رسانهای میکنند و همین هم روایت غزه را در دلها و ذهنها زنده نگه داشته است. این ماجرا هیچ منافاتی با وحدت اسلامی ندارد؛ یعنی در عین وحدت در ساحت امت، ما انتقاد داریم، انتقاد صحیح داریم و العتوم از مسؤولان و بیعملیهایشان انتقاد میکند.
* در بخش دیگری از کتاب میخوانیم فرج آماده است غمهایش را هم با بیتفاوتی ببازد، چون چیزی برای از دست دادن ندارد. این حس بیتفاوتی ناشی از فقدان را چگونه در ترجمه برجسته کردید تا با فرهنگ عاطفی و حماسی ما در مواجهه با رنج همخوانی پیدا کند؟
این مطلب در کتاب خیلی خوب روایت شده است؛ یعنی بارها و بارها در خلال قلمی که میزند به این مطلب اشاره میکند که مردم غزه آنقدر سختی کشیدهاند و آنقدر جنایت علیهشان شده و آنقدر این دشواریها را تحمل کردهاند که گویا دیگر غمهایشان را هم میخواهند از دست بدهند؛ یعنی هیچ چیزی برایشان باقی نمانده است. مثلاً مشابه همین تعبیر، جای دیگری از کتاب دارد که در یک دیالوگ خیلی زیبا، یکی از افرادی که در کتاب هست به فرج میگوید «من میخواهم شهید شوم. گرسنهام و میخواهم نان بخورم. شنیدم که در بهشت نان پیدا میشود». یعنی عمق درد و رنج مردم غزه را با آن نگاه عاطفی در این دیالوگها منتقل میکند. در تمام کتاب روایت مقاومت شجاعانه مردم غزه دارد انجام میشود؛ یعنی در عین اینکه کتاب روایت مقاومت مردم غزه و شجاعتشان را به خوبی بیان میکند، در عین حال اوج آن فضای عاطفی و غصه و دردی را که اینها دارند هم در خلال دیالوگهای مختلف بخوبی روایت کرده؛ حقیقتاً هم با قلم زیبایی روایت کرده است.
* در فرهنگ عرب، مفهوم صبر و مقاومت در ادبیات جنگ خیلی پررنگ است. فرهنگ فارسی هم خود پر از روایتهای مقاومت و ایثار است. چه نوع وجه اشتراک یا حتی همخوانیای بین صبر و مقاومتی که در ادبیات جنگی فرهنگ عربی رخ میدهد با چیزی که در ایران شاهدش هستیم وجود دارد؟
از مدتها قبل این فضای مقاومت در جهان اسلام بوده و با مفهوم جهاد گره خورده بوده است؛ یعنی شاید بیشتر از ۱۰۰ سال است این فضای جهاد در جهان اسلام وجود دارد. آثار زیادی داریم که گاه بیشتر از نزدیک به ۱۰۰ سال قبل - مثلاً یک قرن قبل - درباره جهاد علیه اسرائیل نوشته شده یا لزوماً مقاومت در مقابل اسرائیل و مبارزه با اسرائیل و در جهان عرب استقبال خیلی خوبی نسبت به آنها میشده است. برخی اندیشمندان عرب بودند - مثلاً رهبران جریان اخوانالمسلمین حدود یک قرن قبل - که علیه اسرائیل ندای جهاد دادند و مردم خیلی زیادی به آنها پیوستند به نحوی که بعضی رهبران و حاکمان اسلامی آن دوره در کشورهای اسلامی احساس خطر کردند و اجازه ندادند جهاد انجام شود. در فضای ایران، ما این مفهوم را به معنای جنگ نظامی کمتر در ادبیات خودمان داشتیم، ولی بهطور خاص هم در دوره مشروطه و هم بعد از انقلاب اسلامی در این ۴۰ سال اخیر، به معنای جهاد فرهنگی – که رهبری هم خیلی بر آن تأکید دارند– و جهاد تبیین در عرصه جنگ شناختی، جنگ روایتها و رسانه، برایمان ملموس بوده است. مضاف بر اینکه جهاد به معنای خود نبرد نظامی با دشمن خونخوار هم حداقل بعد از این جنایات اخیر اسرائیل و جنگی که در خود ایران تجربه کردیم، برای مردم مفهوم خیلی ملموسی پیدا کرده است. به این جهت، انتقال این فضای صبر و جهادی که در کتاب نسبت به فضای عربی گفته میشود، برای مردم ایران کار دشواری نیست و مخاطب ایرانیزبان به راحتی این نکته را تصور میکند. علاوه بر این، خود کتاب بارها این را گفته که فضای روایت کردن این جنگ و فضای قلم زدن برای حکایت این جنگ و اینکه این ماجرای مردم غزه و روایت مقاومتشان خاک نشود در مقابل روایت جعلی رژیم صهیونیستی، خود این قصه جهاد است. کما اینکه خود کتاب با همین تعبیر شروع میشود؛ فصل اول اگر ببینید، تعبیر این است که نوشتن و قلم زدن خود یک عمل انقلابی است، یعنی مصداقی از جهاد. با این مفهوم، مخاطب ایرانی خیلی همراه است و در ذهنش منسجم میشود.
* مفهوم «حصر» و «زندان بزرگ» که در کتاب از آن میشنویم، به نظر شما فقط معطوف به یک جغرافیاست یا ابعاد فرهنگی و اجتماعی هم دارد؟
این مطلب حتماً محدود به یک جغرافیا نیست. مردم غزه حقیقتاً این محدودیت را تجربه کردهاند؛ محدودیتی که برایشان ایجاد کردهاند و نمیگذارند از این منطقه خارج شوند یا به آنها مواد غذایی، امکانات و چیزهای دیگر برسد. این یک بخش کوچک از حصر است. به نظر من حصر و محدودیت بزرگتر در عرصه رسانه و شناختی برای آنها پیش آمده است. در کنار چیزی که الان ما در ایران روایت صحیح نسبت به غزه و مردم فلسطین میشنویم، روایت بدیل جعلی از طرف رژیم صهیونیستی هم وجود دارد. مردم غزه نهتنها در روایتی که از آن سمت در جهان توسط رسانهها بیان میشود قهرمان و مظلوم این ماجرا نیستند، بلکه آنها ظالم شناخته میشوند. شما ببینید؛ رسانههای غرب با پشتیبانی آمریکا جوری ماجرا را جلوه میدهند و خود رسانههای رژیم صهیونیستی و بلاگرهایی که میآورند و کارهایی که انجام میدهند، ماجرا را طوری نشان میدهند که نتانیاهو به عنوان یک قهرمان شناخته شود. رژیم صهیونیستی با اینکه صدها هزار نفر از مردم غزه را به بدترین و فجیعترین وضع شهید کرده، وقتی مردم غزه در مقام دفاع از خود چند نفر از سربازهای رژیم صهیونیستی را میکشند، این رسانهها همین چند نفر را سر دست میگیرند و میگویند قضیه جنایتکارانه است و حتی در سازمان ملل که سخنرانی انجام میشود، میگویند دو طرف دارند به هم حمله میکنند؛ هیچ وقت غزه را به عنوان مظلوم و رژیم صهیونیستی را به عنوان ظالم معرفی نمیکنند. این خیلی به نظر من از حصر جغرافیایی مردم فلسطین و غزه سنگینتر است؛ یعنی یک جهان در برابر این فاجعه نه فقط سکوت کرده، بلکه دارد روایت خلاف این را تولید میکند.
* با این شرحی که شما ارائه کردید، این ادبیات مقاومت چقدر در جهانی شدن روایت فلسطین و رساندن آن روایت درست میتواند مؤثر باشد؟
به نظر من این کار بهشدت مؤثر است؛ چون جهان امروز جهان رسانه است، جهان جنگهای شناختی و ادراکی. حتی همین امروز، قبل از اینکه به یک جا حمله نظامی انجام دهند، قبلش کار رسانهای و شناختی را شروع میکنند تا در ذهنها حاکم شوند و غلبه کنند. متأسفانه رسانههای اصلی جهان امروز دست جریان سرمایهداری و جریان آمریکا و اصحاب قدرت و ثروت است؛ رسانههای مردمی نیستند. به همین دلیل از رژیم صهیونیستی و جنایاتش پشتیبانی میکنند؛ یعنی روایات اصلی که تولید میشود، روایت مظلومیت مردم غزه نیست، بلکه حمایت از ظالم است. در جهان به ظاهر متمدن، مقابل اینها چه کار میشود کرد؟ تنها کار این است که رسانههای مردمی و خود مردم دست به قلم شوند و تبیین کنند. اگر واقعاً یک جریان عمده مردمی اتفاق بیفتد، میتوانند بر جریان روایت حاکم که روایت مظلومیت مردم غزه نیست غلبه کنند. هر کس که دست به قلم شود، میتواند بخشی از این ماجرا را روایت کند. اصحاب قلم و اندیشه هم نقش بسیار پررنگی دارند. همین الان -من از وقتی علاقهمند به کار مقاومت شدم- شاید نزدیک به ۱۰۰ اثر بتوانم به شما معرفی کنم که در این حوزه نوشته شده و هنوز در حوزه فارسی و برخی زبانهای دیگر ترجمه نشده؛ یعنی اصلاً دیده نشدهاند. این کتاب یکی از کتابهایی است که کمی بیشتر مطرح شده، چون بالاخره العتوم نویسنده شناختهشدهای است. آدم هر روز آمار در رسانهها میشنود و متأسفانه در گوشها عادی شده که یک نفر شهید شد، 10 نفر شهید شدند، 100 نفر شهید شدند؛ آنقدر شنیده میشود که دیگر عادی شده است. نقشه دیگر هم همین است که ماجرا را اینقدر عادی کنند تا همه منفعل شوند و دیگر کسی وظیفهای برای خودش نبیند. اما وقتی واقعیت آن چیزی که در غزه در جریان است، عمق آن فاجعه، عمق آن دردها، رنجها و مظلومیت را - که مردم را میکشند - انسان در قالب ادبیات و هنر ببیند، حقیقتاً بر او تأثیر میگذارد؛ یعنی یک نفر نمیتواند بعد از آشنایی با این فضا و مطالعه این آثار، مثل قبل راحت به زندگی خودش مشغول باشد؛ نه، حمایت میکند، کمک میکند، غصه مردم غزه را میخورد و در مقابل رژیم صهیونیستی موضع میگیرد.
* پایانبندی کتاب را چگونه ارزیابی میکنید که انگار یک پایانبندی با امید سادهانگارانه ندارد، بلکه از یک امید واقعی و تلخ حرف میزند؛ این رویکرد چقدر در فهم مساله فلسطین به ما کمک میکند؟
پایانبندی کتاب به نظرم خیلی زیباست و اوج هنر العتوم را نشان میدهد. همانطور که بیان کردید، از یک طرف خوشبینانه نیست. گاهی اوقات ما در ایران خیلی خوشبینانه نسبت به این قضایا صحبت میکنیم که نه، مشکلی نیست، حل میشود، بزودی، چند سال دیگر مشکلات حل میشود... نه، واقعاً مشکل جدی است؛ یعنی دشمن را نباید دستکم گرفت. مردم مشکل واقعی دارند، این دردها و رنجها را هر روز میکشند. شما تصور کنید یک منطقه، یک شهر، بیشتر از ۶۰ درصد کل ساختمانهایش تخریب شده باشد؛ یعنی از همین امروز اگر غزه آزاد شود، تا سالها آواربرداریها طول خواهد کشید. لذا درد و رنج واقعی و مظلومیت مردم غزه جدی است؛ جنایت جدی است. از طرف دیگر اما امید هست؛ جریانهای مردمی حامی غزه بیدار شدهاند، اصحاب قلم و اندیشه بیدار شدهاند و مشغول جهاد تبیین هستند. دشمن ضعیف شده؛ یعنی آنطور که الان رژیم صهیونیستی دارد عمل میکند، بارها پشت سر هم شکست خورده و موفق نشده. رژیم صهیونیستی که مثلاً ۵۰ سال قبل لشکر چند کشور عربی را شکست داده بود، الان پشت سر هم دارد از مردم لبنان، از مردم فلسطین و غزه شکست میخورد و موفق نمیشود به اهدافش برسد. لذا این پایانبندی به نظرم خیلی زیبا روایت شده و در عین اینکه امیدواری واهی نمیدهد، در عین حال آن امید حقیقی و تلخ را روایت میکند.
گفتوگوی «وطن امروز» با امیرحسین بانپور، مترجم رمان «وحشت» اثر ایمن العتوم که درباره غزه پس از توفانالاقصی است
داستان رنج و پیروزی
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها