انتقادهای علامه مصباح یزدی به انجمن حجتیه
اگر در زمان رژیم شاه به شماها (مخصوصاً آن آخوندهایی که این حرفها را میزنند) یکصدم آنچه امروز در سایه این نظام، آبرو و عزت پیدا کردهاید، اگر شاه یکصدم این را به شما میداد، وظیفه شرعی خود نمیدانستید که از شاه ترویج بکنید؟ با مختصر احترامی که گاهی از روحانیت و اسلام به خاطر مقاصد خودش میکرد، عدهای وظیفه خودشان میدانستند که از «شاهنشاه اسلامپناه!» ترویج کنند. و میگفتند یک کشور شیعه داریم، یک پرچمدار شیعه داریم! آیا نظام اسلامی امروز به اندازه شاه طرفدار شیعه نیست؟! شما در تاریخ کجا سراغ دارید که بعد از امام معصوم، یک فردی برای اسلام و برای تشیع این همه مایه برکت شده باشد؟ سراسر تاریخ را بگردید یک نمونه به ما نشان دهید. یکی از آرزوهایی که در دل هر روحانی در 20 سال قبل وجود داشت این بود که یک وقتی مرجع تقلید ما بتواند یک اثری در دستگاه حکومت بگذارد. هیچ وقت به خاطرشان خطور نمیکرد که مرجع تقلید در رأس حکومت قرار بگیرد. آرزو داشتند که مرجعیت شیعه طوری باشد که اگر یک وقت خواهشی از شاه بکند، شاه قبول کند. این نهایت آرزوهایشان بود! اکنون این حکومت، این همه خدمات برای شیعه میکند، زیر لوای یک روحانی این بزرگترین افتخار برای روحانیت در طول تاریخ است که چنین شخصی توانسته چنین انقلابی را به وجود بیاورد. آیا این آبرو برای شما نیست؟
گاهی میگویند: ما چون نمیتوانیم بهتر از این عمل کنیم، میگذاشتیم همان حکومت شاه باشد و هرچه میخواهد بشود تا خود امام زمان (عج) بیاید و اصلاح کند! چطور شما برای کارهای خودتان صبر نمیکنید تا امام زمان (عج) تشریف بیاورد؟ چرا برای تصرف در اموال امام صبر نمیکنید تا امام زمان بیاید؟! این همه سهمامامهایی که در طول عمرتان مصرف کردید، چرا احتیاط نکردید که شاید امام زمان راضی نباشد؟ مگر گرفتن سهم امام (ع) از شئون امامت و حکومت نیست؟ آیا وجوب امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از کیان اسلامی و حقوق مسلمانان را هم مشروط به آمدن امام زمان میدانید؟! خدای متعال انشاءالله دلهای ما را نورانی کند، از هواهای نفسانی پاک کند، بصیرت کافی به ما مرحمت کند که نعمتهای مادی و معنوی خودش را بهتر بشناسیم و در صدد شکرگزاری آنها برآییم.
محمدتقی مصباحیزدی
گفتمان مصباح
رضا نعمتی
انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی
صفحه ۱۶۷
***
روزی که حاجآقا مجتبی برای دفاع از امام به قم رفت...
حاجآقا، روی آن جهت علاقهمندی که به حضرت امام داشتند، فرمودند بعد از بعضی کژتابیهای آقای منتظری نسبت به حضرت امام که موجب دلگیری امام شده بود و به نظر ما هم این حیث بر امام خیلی فشار آورد و در روحیه امام آثار سوء داشت، یک روز به مرحوم آیتالله ایروانی و آیتالله رسولی محلاتی گفتم بیایید به قم برویم و به منزل آقای منتظری رفتیم. نشستیم شروع کردیم با آقای منتظری صحبت کردن که تو با این رفتارهایت داری امام را اذیت میکنی. حتی این تعبیر را کردیم که امام را دق میدهی!
ایشان [حاجآقا مجتبی] فرمود که من یک ساعت داد زدم! یک ساعت معترضانه با آقای منتظری حرف زدم و هر کاری کرد و دستم را گرفت، من گوش نکردم. همینطور مسلسلوار حرفهایم را زدم و بعد به آقایان گفتم بلند شوید برویم. گفتم من شما را آورده بودم تا شاهد باشید که من این حرفها را به آقای منتظری زدم و «اتمام حجت» کردم و دیگر بلند شدیم. ایشان هرچه هم خواست توضیح بدهد و جواب بدهد، قبول نکردم؛ چون دیگر نمیگذاشت حرفهایم را بزنم. ایشان میگفت اگر چیزی در ذهن آقای منتظری جا بیفتد و مطلبی را بپذیرد، نمیشود ذهنش را عوض کرد.
حاجآقا مجتبی
[ خاطراتی از زندگی عالم عامل حاجآقا مجتبی تهرانی]
راوی: حجتالاسلام والمسلمین صادقیرشاد
مؤسسه فرهنگی - پژوهشی مصابیحالهدی
صفحات ۱۰۱ و ۱۰۲
***
نگاه بلند
رسیدیم نزدیک مرز لبنان و فلسطین. روی یک ارتفاع ایستاده بودیم و مناطق اشغالی را نگاه میکردیم که من این بیت شعر از «محمود درویش» را برایش خواندم:
«سنطردهم من إناء الزهور و حبل الغسیل
سنطردهم عن حجاره هذا الطریق الطویل»
خلاصهاش یعنی ما یک روز اسرائیلیها را از خاکمان بیرون میکنیم. این بیت را که خواندم، دستش را زد روی سینهاش، انگار بخواهد شعار بدهد. با احساس گفت: «مطمئن باش همین کار را میکنیم. یک روز از این خاک بیرونشان میکنیم.»
سیدمحمد موسوی
ابوجهاد
[100 خاطره از شهید عماد مغنیه]
انتشارات روایت فتح
صفحه ۶٨
گردآورنده، تقی دژاکام