۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۶:۲۹
رژیم صهیونیستی چگونه در قالب پروژه تجزیه کشور‌ها نظم امنیتی شاخ آفریقا را بر هم می‌زند؟

سومالی‌لند معماری جدید آشوب

ماشاءالله ذراتی: سومالی‌لند یک منطقه خودمختار در شمال سومالی است و به رغم اینکه از سال 1991 به طور یکجانبه اعلام استقلال کرده اما هیچ کشوری در جهان استقلال سومالی‌لند را به رسمیت نشناخته و دولت موگادیشو این منطقه را جزء جدایی‌ناپذیر خاک خود می‌داند. اتیوپی ۲ سال پیش - دی‌ 1402 - با مقامات منطقه موسوم به سومالی‌لند به توافق رسید در مقابل به‌ رسمیت شناختن این منطقه، یک گذرگاه به ‌طول 20 کیلومتر به ‌منظور دستیابی اتیوپی به دریای سرخ به‌ مدت 50 سال به آدیس‌آبابا اختصاص داده شود و اتیوپی در آنجا یک پایگاه نظامی ایجاد کند. به دنبال امضای این توافقنامه روابط موگادیشو - آدیس‌آبابا بشدت رو به تیرگی نهاد و دولت سومالی توافقنامه مزبور را غیرقانونی و تهدیدی علیه حاکمیت ملی و وحدت ارضی این کشور خواند و سفیر اتیوپی در موگادیشو را اخراج کرد.  این تنش، آذر ۱۴۰۳ با میانجیگری رجب اردوغان، رئیس‌جمهور ترکیه پایان یافت و سومالی و اتیوپی توافق کردند اختلافات و موضوعات بحث‌انگیز کنار گذاشته شود. این توافق سبب شد اتیوپی توافقنامه خود را با سومالی‌لند به حالت تعلیق درآورد. اعلام رسمی به رسمیت شناختن «جمهوری سومالی‌لند» توسط رژیم صهیونی در 5 دی جاری، فراتر از یک اقدام دیپلماتیک دوجانبه، به مثابه شلیک تیر خلاص بر نظم سنتی شاخ آفریقا و آغازگر دورانی نوین از منازعات ژئوپلیتیک در دریای سرخ است. این تصمیم که پس از سال‌ها روابط پنهان و همکاری‌های اطلاعاتی موساد علنی شد، نشان‌دهنده تغییر دکترین امنیتی تل‌آویو از «حضور در سایه» به «اتحاد آشکار در پیرامون» است. اگرچه توجیهات رسمی بر محور امنیت دریایی و مبارزه با تروریسم می‌چرخد اما واکاوی لایه‌های زیرین این تصمیم، پرده از یک راهبرد چندبعدی برمی‌دارد که هدف آن به ظاهر محاصره ایران، تضعیف نفوذ ترکیه و قطر و البته ایجاد یک سابقه حقوقی خطرناک است که در نهایت می‌تواند گریبانگیر خود رژیم صهیونیستی شود. این یادداشت تلاش می‌کند با عبور از ظواهر دیپلماتیک، اهداف آشکار و پنهان این تصمیم رژیم را بیان کرده و تناقضات بنیادین آن را - بویژه در مقایسه با مساله فلسطین - برجسته کند.
1- اهداف آشکار: فرار از خفگی در دریای سرخ
تقویت اشراف اطلاعاتی و عملیاتی نسبت به مقاومت یمن: نخستین و ملموس‌ترین لایه این تصمیم، پاسخ مستقیم به آسیب‌پذیری‌های راهبردی رژیم پس از اکتبر ۲۰۲۳ است. جنگ غزه و متعاقب آن حملات انصارالله به کشتی‌های مرتبط با رژیم، یک حقیقت تلخ را برای طراحان نظامی تل‌آویو آشکار کرد: دریای سرخ دیگر یک آبراه امن نیست، بلکه یک جبهه جنگ فعال است. 
گسترش عمق راهبردی و تنوع‌بخشی به پایگاه‌های عملیاتی: تا پیش از این، اتکای اسرائیل در شاخ آفریقا عمدتاً بر کشور «اریتره» متمرکز بود اما تمرکز بر یک نقطه واحد، ریسک عملیاتی بالایی داشت. شناسایی سومالی‌لند به اسرائیل اجازه می‌دهد عمق راهبردی خود را از ایلات و شرق مدیترانه به قلب خلیج عدن و تنگه باب‌المندب گسترش دهد. این امر به نیروی دریایی و اطلاعاتی رژیم صهیونیستی اجازه می‌دهد بر گلوگاه حیاتی تجارت جهانی تسلط نسبی پیدا کرده و عملیات تهاجمی یا بازدارنده علیه انصارالله و خطوط تدارکاتی ایران را با کارایی بیشتری انجام دهد.
محور لجستیکی جایگزین: با توجه به ناامنی کانال سوئز و باب‌المندب برای کشتی‌های صهیونی، بندر بربره در سومالی‌لند به عنوان یک نقطه اتصال حیاتی برای «کریدور زمینی» به سمت اتیوپی و فراتر از آن عمل می‌کند. این همان چیزی است که بنیامین نتانیاهو و دیوید بارنیا، رئیس موساد به عنوان «معماری جدید منطقه‌ای» از آن یاد می‌کنند؛ معماری‌ای که هدفش دور زدن تهدیدات دریایی یمن است.
2- اهداف پنهان: دکترین پیرامونی و جنگ نیابتی
در ورای اهداف امنیتی فوری، تل‌آویو اهداف بلندمدت و پنهانی را نیز دنبال می‌کند که ریشه در رقابت‌های کلان قدرت در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا دارد.
الف- احیای دکترین پیرامونی
در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ قرن بیستم میلادی، بن‌گوریون راهبرد اتحاد با کشورهای غیرعرب در پیرامون جهان عرب (مانند ایرانِ پهلوی، ترکیه و اتیوپی) را دنبال می‌کرد. امروز، رژیم نسخه دوم این دکترین را اجرا می‌کند: اتحاد با بازیگران غیردولتی یا جدایی‌طلب که دشمنان مشترکی با اسرائیل دارند. سومالی‌لند به عنوان یک موجودیت سکولار، به ظاهر دموکراتیک (در مقیاس منطقه‌ای) و مخالف اسلام‌گرایی افراطی (الشباب)، شریک ایده‌آلی برای محاصره جهان عرب و محور مقاومت از جنوب است.
ب- تضعیف محور ترکیه - قطر
سومالی (دولت فدرال موگادیشو) سال‌هاست حیاط خلوت ترکیه و قطر محسوب می‌شود. پایگاه نظامی ترکیه در موگادیشو و سرمایه‌گذاری‌های عظیم قطر، نفوذ بالایی به این کشورها در آن منطقه داده. رژیم صهیونی با به رسمیت شناختن سومالی‌لند، مستقیماً تمامیت ارضی متحد آنکارا و دوحه را هدف قرار داده است. این اقدام تلاشی برای ایجاد یک موازنه قوا در شاخ آفریقا و جلوگیری از تسلط کامل محور اخوانی (ترکیه - قطر) بر سواحل شرق قاره سیاه است.
پ- تسلط بر منابع کمیاب و رقابت با چین
همان‌طور که در تحرکات سناتور «تد کروز» و لابی‌های واشنگتن دیده می‌شود، سومالی‌لند دارای ذخایر غنی مواد معدنی حیاتی است. در شرایطی که جیبوتی عملاً به پایگاه نظامی چین تبدیل شده است، اسرائیل به عنوان سرپل نفوذ غرب (بویژه آمریکا) عمل می‌کند تا با ایجاد پایگاه در سومالی‌لند، انحصار چین در منطقه را بشکند و دسترسی به این منابع را برای صنایع دفاعی و تکنولوژی غرب تضمین کند.
3- نقد حقوقی و اخلاقی: استاندارد دوگانه و سقوط اعتبار
شاید مهم‌ترین و گزنده‌ترین نقد به این تصمیم، تناقض آشکار و ریاکارانه رژیم در برخورد با مفاهیم «حق تعیین سرنوشت» و «حاکمیت ملی» است.
پارادوکس فلسطین - سومالی‌لند
اسرائیل با به رسمیت شناختن سومالی‌لند، عملاً استدلال می‌کند:
1- یک منطقه می‌تواند بدون رضایت دولت مرکزی (موگادیشو) جدا شود.
2- ثبات داخلی، برگزاری انتخابات و توانایی اداره خود، معیارهای کافی برای استقلال هستند.
3- مرزهای استعماری مقدس نیست و می‌تواند بر اساس واقعیات میدانی تغییر کند.
نقد اساسی به لحاظ حقوقی و اخلاقی این است: اگر این معیارها برای سومالی‌لند صادق است، چرا برای فلسطین نیست؟! فلسطینیان دهه‌هاست خواهان حق تعیین سرنوشت هستند، نهادهای خودگردان دارند و تحت اشغال نظامی قرار گرفته‌اند. اسرائیل با این اقدام، ناخواسته قدرتمندترین استدلال حقوقی را در اختیار حامیان فلسطین قرار داد. چگونه می‌توان استقلال هرجیسا را به دلیل «دموکراسی و ثبات» به رسمیت شناخت اما رام‌الله را از همان حق محروم کرد؟! این استاندارد دوگانه، بیش از پیش ماهیت آپارتاید و سیاست‌های مبتنی بر منافع صرف و نه اصولی رژیم صهیونیستی را عریان می‌کند.
* ترویج بالکانیزاسیون در آفریقا
اتحادیه آفریقا (AU) همواره بر اصل عدم تغییر مرزهای دوران استعمار تأکید داشته تا از هرج‌ومرج و جنگ‌های داخلی جلوگیری کند. تصمیم تل‌آویو، این اصل را نقض می‌کند. این اقدام پیامی خطرناک به سایر جنبش‌های جدایی‌طلب در نیجریه (بیافرا)، کامرون و حتی اتیوپی ارسال می‌کند: اگر با اسرائیل همسو شوید، شانس شناسایی بین‌المللی خواهید داشت. این سیاست، آفریقا را به سمت تکه‌تکه شدن (بالکانیزاسیون) و جنگ‌های بی‌پایان قومی سوق می‌دهد که تنها برنده آن دلالان اسلحه و قدرت‌های خارجی خواهند بود.
4- پیامدهای مخرب منطقه‌ای: بازی با آتش در انبار باروت
این تصمیم، منطقه بی‌ثبات شاخ آفریقا را وارد یک دوره تنش غیرقابل پیش‌بینی می‌کند.
تحریک ناسیونالیسم سومالی: دولت فدرال سومالی این اقدام را اعلان جنگ تلقی خواهد کرد. این امر می‌تواند به تقویت گروه‌های افراطی مانند «الشباب» منجر شود که با سوار شدن بر موج احساسات ضدصهیونیستی و ضداستعماری، مشروعیت دولت موگادیشو را به چالش کشیده و دامنه حملات خود را به داخل سومالی‌لند و منافع تل‌آویو گسترش دهند.
تشدید تنش مصر و اتیوپی: اتیوپی که به دنبال دسترسی به دریا از طریق توافق با سومالی‌لند است، اکنون اسرائیل را به عنوان یک شریک قدرتمند در کنار خود می‌بیند. این امر مصر را که بر سر سد «النهضه» با اتیوپی درگیر است، نگران خواهد کرد. نزدیکی رژیم به اتیوپی در موضوع سومالی‌لند، می‌تواند قاهره را به سمت بازنگری در روابط امنیتی خود با تل‌آویو یا تقویت محور ترکیه-سومالی سوق دهد.
واکنش محور مقاومت: تبدیل بربره و زیلا به پایگاه‌های اطلاعاتی و نظامی رژیم، این بنادر را به اهداف مشروع برای موشک‌ها و پهپادهای یمنی تبدیل می‌کند. اسرائیل با این کار، جنگ دریایی را گسترش داده و امنیت دریانوردی را که ادعای حفاظت از آن را دارد، بیشتر به خطر می‌اندازد.
5- سناریوهای آینده و نقش ایالات متحده
تحلیل این ماجرا بدون در نظر گرفتن نقش آمریکا ناقص است. آیا تل‌آویو به عنوان «پیش‌قراول» سیاست واشنگتن عمل کرده است؟
سناریوی دومینو: ترامپ اواسط تابستان گذشته گفت در حال بررسی به رسمیت شناختن سومالی‌لند است. وی در تازه‌ترین موضع خود در این باره گفته است در حال حاضر هیچ طرحی برای پیروی از اقدام اسرائیل در به رسمیت شناختن سومالی‌لند وجود ندارد و همه چیز در دست بررسی است. اگر دولت ترامپ به تبعیت از رژیم، سومالی‌لند را به رسمیت بشناسد، شاهد یک اثر دومینویی خواهیم بود که کشورهای عرب امضاکننده پیمان آبراهام نیز به آن می‌پیوندند. این یعنی مرگ قطعی «سومالی واحد» و تولد یک بلوک  جدید طرفدار غرب/ اسرائیل در ورودی دریای سرخ.
انزوای دیپلماتیک: اگر آمریکا به دلیل نگرانی از واکنش اتحادیه آفریقا و برخی متحدان عرب خود، از شناسایی رسمی سومالی‌لند خودداری کند، اسرائیل در این ماجرا تنها می‌ماند. هرچند روابط امنیتی ادامه خواهد یافت اما سومالی‌لند به یک «شبه‌دولت» تبدیل می‌شود که تنها کارکردش تأمین منافع امنیتی تل‌آویو است؛ بدون آنکه رفاه واقعی یا توسعه پایدار برای مردمش به ارمغان بیاورد.
* جمع‌بندی
به رسمیت شناختن سومالی‌لند توسط تل‌آویو، یک قمار راهبردی با ریسک بسیار بالاست. در کوتاه‌مدت، این اقدام ممکن است دستاوردهای تاکتیکی برای موساد و نیروی دریایی ارتش صهیونی داشته باشد و مفری دیگر در زنجیره محاصره رژیم از سوی مقاومت برای صهیونیست‌ها ایجاد کند اما در نگاه انتقادی و بلندمدت، این تصمیم:
1- مشروعیت‌زدایی اخلاقی است: نقاب دموکراسی‌خواهی اسرائیل را کنار‌زده و نشان می‌دهد «حق حاکمیت» برای تل‌آویو تنها ابزاری برای معامله است، نه یک حق ذاتی (تناقض با مساله فلسطین).
2- موجب بی‌ثباتی آفریقا می‌شود: سد عدم تغییر مرزها در آفریقا را می‌شکند و زمینه را برای جنگ‌های تجزیه‌طلبانه فراهم می‌کند.
3- ناامنی را گسترش می‌دهد: با آوردن خصومت مستقیم رژیم با ایران و رقابت غیرمستقیم با ترکیه و قطر به سواحل سومالی، امنیت دریانوردی در باب‌المندب پیچیده‌تر و شکننده‌تر می‌شود. رژیم با این کار، شاید یک متحد جدید در هرجیسا یافته باشد اما همزمان بذر دشمنی‌های عمیق‌تری را در موگادیشو، قاهره و آنکارا کاشته و استدلال حقوقی مخالفان خود در پرونده فلسطین را تیزتر کرده است. این تصمیم، مصداق بارز سیاست‌های ماکیاولیستی است که در آن «هدف» (امنیت رژیم)، هر «وسیله‌ای» (حتی نابودی تمامیت ارضی یک کشور دیگر و نقض اصول بین‌المللی) را توجیه می‌کند.

ارسال نظر
captcha