۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۲۱
یادداشت

سرباز عابد

محمد رستم‌پور: یک ویدئوی ۳۰ ثانیه‌ای از خوش و بش سردار سلیمانی با یارانش از عراق و سوریه، ایران و افغانستان در بیابان‌های ستیز با داعش که تاریخش چندان مشخص نیست، مزین شده به صوتی از او که فرازی از دعای بیستم صحیفه سجادیه را می‌خواند: «و لا تَرفَعْني في النّاسِ دَرَجَهً إلاّ حَطَطتَني عِندَ نَفسي مِثلَها، و لا تُحدِثْ لي عِزّا ظاهِرا إلاّ أحدَثتَ لي ذِلّهً باطِنَهً عِندَ نَفسي بِقَدرِها؛ مرا در نزد مردم درجه‌اى بالا مبر، جز اينكه به همان اندازه در نظر خودم فرودم آورى و هيچ عزت آشكارى برايم پديد مياور، مگر اينكه به همان اندازه ذلتى درونى در نظر خودم پديد آورى». مهم‌ترین و فکورترین سردار ایرانی که در پهنه‌سازی از امنیت ملی و ساخت بازدارندگی دفاعی برای جمهوری اسلامی ایران، نظیر نداشت، همراه با خود تسبیح و قرآن و انگشتری داشت و تا حد ممکن، بویژه در سفرها و مسافت‌ها، خلوت می‌کرد، قرآن می‌خواند و ذکر می‌گفت. در ۶ سالی که از شهادتش می‌گذرد، ویدئوها و صوت‌های پرشماری از او منتشر شده اما ویدئوی زیارت عاشورا خواندنش یکی از پربازدیدهاست. قاسم سلیمانی در هر عرصه و ساحتی از حیث نظامی و سیاسی، بی‌نظیر یا کم‌رقیب باشد، حتماً در بنیان‌گذاری الهیات مبارزه سیاسی در زمره بی‌بدیل‌هاست...
مانند همسنگرش «عماد مغنیه» یا هم‌جبهه‌ای‌اش «سیدحسن نصرالله». همانی که از آیت‌الله جوادی‌آملی می‌خواست کفنش را امضا کند، رأی رئیس‌جمهور مسیحی روسیه را برای عملیات نظامی در سوریه می‌گیرد و همو اتفاقاً وقتی کار در نبل و الزهرا گره می‌خورد، از عمق میدان نبرد به مراجع در قم زنگ می‌زند و می‌خواهد برای پیروزی دعا و قربانی کنند. اهل ذکر بودن اما بنده ورد نشدن، سحربیداری و خواب‌نما نشدن، ترکیب تعقل و توکل از اعتقادی برمی‌آید که سرسلسله‌اش، حضرت امیرالمؤمنین علی ابن ابی‌طالب است. وقتی سوی خوارج آهنگ حمله کرد، کسی سر رسید و بر اساس آنچه از ستاره‌شناسی می‌دانست، به حضرت توصیه کرد در آن ساعت حرکت نکند که شکست در انتظارش است. حضرت پس از گفت‌وگویی کوتاه به سمت یارانش بازگشت و گفت: «بدانيد محمد صلى‌الله عليه ‌و آله منجم [و پيشگويى] نداشت و ما هم بعد از آن نداشتيم، با اين حال خداوند سرزمين‌هاى كسرا و قيصر را براى ما گشوده. اى مردم! توكل بر خدا كنيد و بر او اعتماد کنيد، او شما را از غير خود بى نياز مى‌کند». قاسم سلیمانی، همان فرمانده افسانه‌ای که رسانه‌ها و اندیشکده‌های غرب و شرق از تصمیم و تدبیر او اظهار شگفتی داشتند، همان که دمشق و اربیل و بغداد را به سرانگشت فکر و فهم خود به اتکای محسوسات و مخلوقات از چنگ تکفیر خلاص کرد، در وصیتنامه‌اش می‌گوید «خداوندا! در دستان من چیزی نیست؛ نه برای عرضه [چیزی دارند] و نه قدرت دفاع دارند اما در دستانم چیزی را ذخیره کرده‌ام که به این ذخیره امید دارم و آن روان بودن پیوسته به ‌سمت تو است» و این ترجمانی است از دعای ۱۳ صحیفه سجادیه که می‌گوید «فَقَصَدْتُكَ يَا إِلَهِي بِالرَّغْبَهِ وَ أَوْفَدْتُ عَلَيْكَ رَجَائِي بِالثِّقَهِ بِكَ؛ خدای من با اشتیاق و شوق آهنگ تو کردم و پیشکش و هدیه‌ای برای تقدیم به تو ندارم جز امید و اطمینانی که به تو دارم». یا دعای دوازدهم که حضرت زین‌العابدین می‌فرماید «۳ چیز است که مانع دعا کردنم به سمت تو می‌شود: کار خوبی که مرا به آن فرمان دادی و من در انجامش کندی کردم؛ کار زشتی که مرا از آن بازداشتی و من در ارتکابش شتاب ورزیدم؛ نعمتی که به من دادی و من در سپاسگزاری‌اش کوتاهی کردم اما یک چیز هم هست که مرا به درخواست از تو تشویق می‌کند: احسان تو به کسی که با نیت خالص به سوی تو آمد و با خوش‌گمانی‌ به پیشگاه حضرتت وارد شده». آنچه قاسم سلیمانی با آن جنگیده، تنها صورت و تجسم تکفیر در اشکال مختلفش نیست، او اثبات کرده الهیات سیاسی، به خانه‌نشینی و وردخوانی نیست. فتح از نظر او و در عمل او، بیش و پیش از آنکه امکانات نظامی و ذخایر تسلیحاتی نیاز داشته باشد، تدبیر و تقدیس توأمان می‌خواهد. همان وصف حضرت امیرالمؤمنین از متقین که در نظر آنان، عظمت خالق سبب شد مخلوق را کوچک ببینند. در این نگاه، دیگر آنچه فلان خواب یا بهمان استخاره می‌گوید، مهم نیست؛ مهم عمل به تکلیف بر اساس آنچه روی زمین دیده می‌شود است؛ همان وجه اختلافی حاج قاسم با برخی سیاسیون در ابتدای آغاز آشوب‌ها در سوریه درباره نحوه ورود ایران به ماجرا. چنین سربازی، مسلح به اعتقاد و عقلانیت است و تقدیرگرا و مقدس‌مآب نیست. مشروعیت اقدامش را از فرمان آن کارگزاری می‌گیرد که رفته است زیر بار سنگین اجرای حکم الهی تا همان قرآنی که میلیون‌ها مسلمان می‌خوانند، در طاقچه خاک نخورد. قرآنی که مبارزه می‌آورد، قرآنی که دیپلماسی می‌سازد و قرآنی که عدالت‌آفرین است. اینچنین است که قاسم سلیمانی منتظر آخرالزمان نمی‌نشیند، امداد الهی را در ورود جنیان به نبرد بوکمال تفسیر نمی‌کند و در هیچ لحظه‌ای از وظیفه غفلت نمی‌کند. خود را به کشتن نمی‌دهد اما از شهادت استقبال می‌کند؛ نقشه و طراحی دارد اما نماز شبش هم ترک نمی‌شود. قاسم سلیمانی مظهر عقلانیت جهادی است. لزومی نمی‌بیند دشمن در سوریه و یمن و عراق و فلسطین را سفیانی ببیند یا خود را شعیب بن صالح تصور کند. همین نگاه است که اتفاقاً او را وامی‌دارد در نامه به دخترش بنویسد: «اگر این سد شکست، همه این سرزمین‌ها، همه این انسان‌ها به مصیبتی دچار می‌شوند که تاریخ گذشته مغول‌ها در مقابل آن هیچ خواهد بود اما چه کنم که برخی روشنفکرنماها می‌خندند و فکر می‌کنند ما برای بقای يك شخص بشار می‌جنگيم، نمی‌دانند اين جبهه‌ دفاع از انسانيت است نه فقط دفاع از اسلام، اين جبهه‌ دفاع از اسلام است نه فقط از شيعه». او البته در همان وصیتنامه‌اش نوشته بود: «اگر این نظام آسیب ببیند، دین و آنچه از ارزش‌های آن [که] شما در حوزه‌ها استخوان خرد کرده‌اید و زحمت کشیده‌اید، از بین می‌رود. این دوره‌ها با همه دوره‌ها متفاوت است، این بار اگر مسلط شدند، از اسلام چیزی باقی ‌نمی‌ماند. راه صحیح، حمایت بدون هرگونه ملاحظه از انقلاب، جمهوری اسلامی و ولی فقیه است». 
قاسم سلیمانی مقدس است اما معقول نیز هست. تجلی امروزی شیران روز و پارسایان شبی که حضرت امیر علیه‌السلام فرموده بود؛ به وقت نبرد، در اوج عقلانیت و برنامه‌ریزی و در لحظه شب، در نهایت سکوت و تضرع‌خواهی. ترکیب این ۲ نیرو به شکل متوازن فقط از سربازهای خمینی برمی‌آید. همان که رهبر انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای نیز در پیام شهادتش گفتند: «او نمونه‌ برجسته‌ای از تربیت‌شدگان اسلام و مکتب امام خمینی بود، او همه‌ عمر خود را به جهاد در راه خدا گذراند».

ارسال نظر
captcha