
محمدامین حقگو: اخیـرا معـاون اجــرایی رئیسجمهور با بازگشت به ادبیاتی آشنا اما چالشبرانگیز و تا حدی هراسآور، از اراده دولت برای یک «جراحی بزرگ اقتصادی» سخن گفته است. این واژگان بیش از آنکه بیانگر یک طرح مدیریتی صرف باشند، بازتابدهنده نوعی نگاه فلسفی و حکمرانی به «کالبد جامعه» هستند. جراحی در بطن خود، پیشفرضهایی درباره بیماری، پیکره و اقتدار درمانگر دارد که اگر به دقت واکاوی نشوند، پیامدهای آن نه در شاخصهای پولی، بلکه در شکافهای اجتماعی هویدا خواهد شد. در اینجا قصد نگارنده این است که با بازخوانی نسبت میان پزشکی مدرن و حکمرانی، نشان دهد چرا تقلیل پیچیدگیهای حیات ملی به یک «عمل جراحی»، جسارتی فراتر از حد نیاز و خطری در کمین ثبات را تداعی میکند.
1- تولد «بیماری» از تعادل سنتی تا تعین مدرن
در اندیشه کلاسیک تدبیر تن (و به تبع آن تدبیر مدن)، تندرستی ثمره «تعادل» بود. پزشک سنتی نه یک فاتح، بلکه یک هماهنگکننده بود. او معتقد بود بدن خود واجد نیروی حیات است و درمان تنها مکر و سیاستی است تا این نیروی نهفته، بار دیگر به کار بیفتد. در این نگاه سلامتی امری پنهان و جاری است؛ وضعیتی که در آن اجزا بیآنکه دیده شوند، وظیفه خود را انجام میدهند.
اما پزشکی مدرن و در قله آن «جراحی»، بر پایه شکستن این سکوت بنا شده است. جراحی مدرن زمانی متولد شد که علم توانست بر ۲ مانع غلبه کند. نخست «بیهوشی» که سوژه را از کنشگری تهی و به شیئی منفعل تبدیل کرد و دوم «تصویربرداری»، که توانست درون تاریک تن را زیر نور پروژکتورهای اتاق تشریح عریان کند. سیاستمداری که وعده جراحی میدهد در واقع مدعی است که میتواند درد منتشر و مبهم اقتصاد را در یک نقطه دقیق «تعین» ببخشد، آن را همچون زائدهای عفونی ببیند و با تیغ بران ریشهکنش کند. در اینجا، جامعه دیگر یک «حیات پویا» نیست، بلکه «بیماری روی تخت» است که باید بیهوش شود تا جراح، شعبده خود را اجرا کند.
2- در جستوجوی «مرد فیلی» در کالبد اقتصاد
داستان مشهور جوزف مریک، ملقب به «مرد فیلی»، استعارهای درخشان برای درک نسبت جراحی با «بیریختی» است. او موجودی بود که به دلیل برآمدگیهای نامتعارف بدنش، از نظر جراحان قرن نوزدهم، تجسد خود «بیماری» محسوب میشد. مرد فیلی نه به خاطر یک درد مشخص، بلکه به خاطر تفاوتش با الگوی هماهنگ تن، به بیمارستان (به عنوان خانهای همیشگی) منتقل شد.در منطق جراحی بزرگ اقتصادی، بخشهایی از زیست معیشتی مردم (مانند یارانهها یا قیمتهای ترجیحی) همچون زائدههایی ناهماهنگ و بیشرویشهای استخوانی دیده میشوند که زیبایی و توازن کالبد آرمانی اقتصاد (مدلهای نئوکلاسیک یا بازاری) را بر هم زدهاند. سیاستمدار - جراح، بر این گمان است با بریدن این زائدهها، کالبد «مرد فیلی اقتصاد ایران» را به اندامی شکیل بدل میکند اما خطر دقیقا همینجاست. وقتی بیماری نه یک عامل خارجی، بلکه بخشی از کالبد باشد، بریدن آن مرز میان «درمان» و «نقص عضو» را از میان میبرد.
3- تئاتر تشریح و سلب کنشگری از جامعه
جراحی در ذات خود نوعی نمایش است. فضایی که در آن پزشک در مرکز و بینندگان در حاشیه نشستهاند. در نسخه سیاسی این جراحی، دولت نقش جراح فاتح را بازی میکند که تنها او میبیند و میبرد. این رویکرد، رابطه میان حاکمیت و مردم را به رابطه فاعل و مفعول تقلیل میدهد. جامعه در استعاره جراحی، همان بیمار بیهوش است که به او قول داده شده وقتی بیدار شود، دردها رخت بربستهاند. اما واقعیت کالبد انسانی و کالبد اجتماعی نشان میدهد حیات، فرآیندی است که در غیاب بیمار پیش نمیرود.
بسیاری از معضلات اقتصادی ایران نه غدههایی در بدن، بلکه محصول شیوه «زیستن» و ساختار این پیکره در طول دهههاست. تلاش برای ریشهکنی جراحیوار، بدون توجه به منطق حیاتی تن، ممکن است به سرنوشت مبارزه هرکول با «هیدر» بدل شود؛ جایی که با قطع هر سر، چندین سر جدید برمیآید. وقتی دولتی بر «تیغ» تأکید میکند، ناخواسته اعتراف میکند که توان درمان نرم و احیای تعادل درونی را از دست داده و تنها به خشونت شفابخش پناه برده است.
4- خطر «سکونت در بیمارستان»
یکی از هراسانگیزترین پیامدهای جراحی در حوزه حکمرانی، از دست رفتن قدرت «خودسامانی» کالبد است. تنی که یک بار تحت مداخلات رادیکال قرار میگیرد، اغلب پیوستگی طبیعی خود را با محیط از دست داده و برای همیشه محتاج حضور جراح میماند. اگر اقتصاد ایران به تخت جراحی سپرده شود، بیم آن میرود این کالبد هرگز نتواند به زندگی روزمره بازگردد و به ساکن دائمی اتاق مراقبتهای ویژه تبدیل شود؛ وضعیتی که در آن هر نوسان قیمتی یا شوک ارزی، نیازمند یک مداخله و بخیه جدید از سوی دولت باشد. در این حالت، «تعادل دستوری» جای «توازن ذاتی» را میگیرد و جراح، به جای آنکه بدن را آزاد کند، به صاحب ابدی آن بدل میشود.
5- اضطراب کلمات؛ چرا «جراحی» مردم را میترساند؟
واکنش افکار عمومی به کلمه «جراحی»، نباید توسط سیاستمداران نادیده گرفته شود. استعارهها در سیاست صامت نیستند. آنها سخن میگویند، حتی زمانی که گوینده ساکت است. «جراحی» برای شهروند ایرانی یادآور «خونریزی»، «درد» و از همه مهمتر «ناشناختگی پس از عمل» است. این استعاره حامل پیامی از سلب امنیت است. درد اقتصادی امروز ایران نه دردی محلی که زخمی منتشر است. از سفرهها به زبانها راه یافته و از زبانها در چهرهها نشسته است. برخورد جراحی با چنین دردی، نادیده گرفتن ریشههای زیستی و اجتماعی آن است. این احساس که «جامعه زیر دست جراح است»، اضطرابی وجودی خلق میکند که هر گونه همکاری مدنی برای اصلاحات واقعی را ناممکن میکند.
6- از تیغ جراحی به سمت هنر سلامت
دولت محترم باید بداند اقتصاد یک ملت، تودهای از گوشت و استخوان بیجان نیست که زیر تیغ برود. اقتصاد، فضایی آمیخته با انتظارات، اعتماد و حیات اجتماعی است. اگر «جراحی بزرگ» به معنای بریدن رشتههای حمایتی بدون در نظر گرفتن توان بازسازی تن باشد، نتیجه آن نه تندرستی، بلکه معلولیت ساختاری خواهد بود.
پیشنهاد راهبردی این است که دولت از استعاره «جراح فاتح» به سمت استعاره «سیاستمدار حکیم» حرکت کند. حکمت در حکمرانی، یافتن آن نیروهای پنهان در جامعه و بازار است که میتوانند خود را احیا کنند. درمان واقعی در جایی اتفاق میافتد که بیمار، نه سوژهای برای تماشا در اتاق تشریح، بلکه همکار جراح در فرآیند بهبودی باشد. پیش از اینکه تیغ بر تن رنجور اقتصاد فرود آید، باید پرسید: آیا این تن توان تحمل بیداری پس از بیهوشی را دارد؟ و مهمتر اینکه، آیا جراح تضمین میدهد پس از پایان عمل، خود او بخشی از بار این کالبد تغییریافته نخواهد شد؟ حقیقت درمان در جراحت نیست؛ در بازگشت به طبیعت و تعادل است. حکمرانی، هنر «زیستن» با مردم است، نه تشریح کالبد آنها روی میز آمار و ارقام.