۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۲۱
اختلافات پنهان تا برکناری ناگهانی آموریم

کودتای آرام

طناز مقدم: اخراج روبن آموریم اگر فقط یک تصمیم فنی بود، باید در سکوت و با فاصله‌ای منطقی از آخرین جنجال‌ها رخ می‌داد؛ نه صبحِ فردای روزی که او علناً شمشیر را از رو بسته بود. آنچه در منچستریونایتد اتفاق افتاد، بیش از آنکه شبیه پایان طبیعی یک پروژه ناکام باشد، تسویه‌حساب بود؛ کودتایی آرام علیه مردی که خواست «مدیر» باشد، نه صرفاً «سرمربی».
آموریم از همان ابتدا با یک تصور روشن وارد اولدترافورد شد: او آمده بود تیم بسازد، نه فقط تمرین بدهد اما ساختار جدید باشگاه، از پیش تصمیم گرفته بود دوران مربیان همه‌کاره به پایان رسیده است. جیسون ویلکاکس و کریستوفر ویول، با پشتوانه مستقیم مدیریت کلان، لیست خریدی داشتند که قرار نبود با سلیقه فردی سرمربی تغییر کند. تضاد از همین‌ جا شروع شد؛ جایی که فوتبال، به زبان قدرت ترجمه شد.
ماجرای درخواست آموریم برای خطاب شدن با عنوان «Manager» بعد از تساوی مقابل لیدز، یک جمله ساده نبود؛ اعلام موضع بود. پیامی آشکار به مدیران که اگر مسؤولیت نتایج با اوست، اختیار تصمیم‌گیری هم باید در دستش باشد. همین حرکت، به روایت منابع نزدیک به باشگاه، عبور از خط قرمز بود. در یونایتدی که تازه از دوران پرهزینه و پرخطای تن‌هاخ عبور کرده، هیچ‌کس اجازه ندارد دوباره مرکز ثقل قدرت شود.
تناقض ماجرا آنجاست که باشگاه از نظر مالی در بن‌بست نبود. امکان فعال‌سازی بند فسخ ۶۰ میلیون پوندی آنتوان سمنیو وجود داشت؛ حتی با پرداخت اقساطی اما وقتی این انتقال در آستانه لغزش به سمت منچسترسیتی قرار گرفت، آموریم فهمید بازار، میدان بازی او نیست. گلایه علنی‌اش درباره نداشتن خرید زمستانی، بیشتر شبیه افشای یک اختلاف داخلی بود و در باشگاهی مثل یونایتد، این گناهی نابخشودنی است.
از سوی دیگر، پرونده جاشوا زیرکزی به نماد این بن‌بست تبدیل شد. آموریم او را نمی‌خواست؛ مدیریت هم توان یا اراده فروشش را نداشت. نتیجه؟ مهاجمی که ماند، سرمربی‌ای که رفت. این همان جایی است که پروژه‌ها قربانی ساختار می‌شوند. آموریم حتی در کریسمس هم اعتراف کرده بود برای رسیدن به «زبان مشترک» با ویلکاکس مشکل دارد؛ اعترافی که حالا شبیه پیش‌درآمد سقوطش به نظر می‌رسد.
آمار هم، مثل همیشه، به کمک روایت رسمی آمد. فقط ۳ برد در ۱۱ بازی، حتی با وجود مصدومیت‌ها و غیبت‌های پرتعداد، سپر دفاعی محکمی نیست اما واقعیت این است که زمان‌بندی اخراج، بیش از اعداد، معنا دارد. کمتر از ۲۴ ساعت بعد از طغیان لفظی درباره جایگاه شغلی، پیام روشن بود: در یونایتد، ساختار مهم‌تر از فرد است.
حالا باشگاه از «عدم پیشرفت» حرف می‌زند و نفی هرگونه جنگ قدرت اما رفتن آموریم، پایان یک سیستم تاکتیکی هم هست؛ پایان اصرار بر استفاده از ۳ مدافع و آغاز دوره‌ای که سرمربی آینده باید در چارچوبی تعاملی‌تر حرکت کند. شاید یونایتد حق داشته باشد. شاید هم تاریخ این اخراج را نه یک تصمیم فوتبالی، بلکه یک کودتای مدیریتی آرام ثبت کند.

ارسال نظر
captcha