10/بهمن/1404
|
08:07

به عبارت دیگران

شلاق به هم‌جناح!

شاعری به نـــام «نجاشـــــی» از شاعران و مداحان امیرالمؤمنین؛ کسی که در جنگ صفین بهترین شعرها را در تحریض و تشویق مردم در مقابل معاویه سروده و از علاقه‌مندان امیرالمؤمنین و در حزب ایشان است و از لحاظ اخلاص و ولایت‌پذیری و سوابق، کارش مشهور است، در روز ماه رمضان مشروب خورد.
وقتی امیرالمؤمنین مطلع شد، فرمود حد شراب معلوم است؛ او را بیاورید تا حد جاری شود. امیرالمؤمنین در مقابل چشم مردم او را حد شراب زد؛ ۸۰ ضربه شلاق.
خانواده و قبیله او پیش امیرالمؤمنین آمدند و گفتند: یا امیرالمومنین! تو ما را بی‌آبرو کردی؛ اینکه جزو جماعت تو بود، جزو دوستان تو بود، به تعبیر امروز جزو جناح تو بود.
فرمود: من کاری نکردم؛ مسلمانی تخلفی کرد و حدی از حدود الهی بر او واجب شد و من آن حد را بجا آوردم.
البته نجاشی بعد از آنکه آن شلاق را از علی خورد، گفت حالا که این‌طور است، بعد از این می‌روم برای معاویه شعر می‌گویم. بلند شد از کنار امیرالمؤمنین رفت و به اردوگاه معاویه ملحق شد.
امیرالمؤمنین هم نفرمود نجاشی از دست ما رفت و حیف شد، او را نگه داریم؛ نه. رفت که رفت... منطق و روش امیرالمؤمنین اینها بود.
سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای
انسان ۲۵۰ ساله
مؤسسه ایمان جهادی
صفحه ۸۶

***
جامانده‌ها

آسمان ایران را به قصد فرودگاه جده ترک می‌کردیم که اعلام کردند به دلیل نقص فنی باید برگردیم. برگشتیم و بعد از مدت کوتاهی نقص فنی رفع شد. کبوتری پروانه هواپیما را از کار انداخته بود. حکمت این برگشت را آن لحظه‌ای دریافتیم که 2 خانم با چشم‌های اشک‌آلود و نفس‌زنان سوار هواپیما شدند.
دعوت‌شده‌ها جا مانده بودند.
فاطمه کهربایی
ناودان طلا 
(خاطرات و نکته‌هایی از عمره دانشجویی) 
کتاب دانشجویی 
صفحه ۸

***
متن و شرح تجربه جهان

[شوپنهاور مى‌گويد:] فلسفه، تجربه و انديشه است، نه كتاب ‌خواندن.
غوطه‌ خوردن مداوم در جريان انديشه ديگران، موجب محدوديت و ضعف انديشه شخص مى‌شود و زياده‌روى در اين ‌كار، ذهن را فلج مى‌سازد. مطالعه بيشتر كتابخوانان شبيه به تلمبه‌ای است كه ذهن را خالى می‌كند تا از فكر ديگران پر سازد.
در حال كتاب خواندن، شخص ديگرى به‌ جاى ما فكر مى‌كند و ما فقط تابع ذهن ديگرى هستيم.
تجربه جهان بايد به ‌منزله متن باشد و علم، به‌ منزله شرح آن.
ویل دورانت
تاريخ فلسفه
عباس زریاب‌خویی
شرکت سهامی کتاب‌های جیبی
صفحه ٤٤٩

***
حکمت بلاها

هر بلایی کز تو آید، رحمتی است
هر که را فقری دهی، آن دولتی است
تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای
هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای
زان به تاریکی‌گذاری بنده را
تا ببیند آن رخ تابنده را
تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند
تا که با لطف تو، پیوندم زنند
گر کسی را از تو دردی شد نصیب
هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب
هر که مسکین و پریشان تو بود
خود نمی‌دانست و میهمان تو بود
رزق زان معنی ندادندم خسان
تا تو را دانم پناه بی‌کسان
ناتوانی زان دهی بر تندرست
تا بداند کآنچه دارد زانِ توست
زان به درها بردی این درویش را
تا که بشناسد خدای خویش را
اندرین پستی، قضایم زان فکند
تا تو را جویم، تو را خوانم بلند
پروین اعتصامی

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر