۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۶:۰۸
واکاوی شکاف‌های ساختاری در روابط فراآتلانتیک در حاشیه نشست داووس

نظم جهانی ترمیم‌نشدنی

نظم جهانی ترمیم‌نشدنی

محمدمجتبی ولدآبادی: مجمع جهانی اقتصاد ( اجلاس داووس) به عنوان یک نشست سالانه شناخته می‌شود که هر ساله فرصتی را برای گرد هم آمدن هزاران نفر از رهبران برجسته سیاسی، مدیران ارشد شرکت‌های بزرگ، نخبگان اقتصادی و صاحبنظران دانشگاهی از اقصی ‌نقاط جهان در سوئیس فراهم می‌آورد. این رویداد به‌ طور سنتی کانون توجه خود را بر ارزیابی وضعیت اقتصاد جهانی و بررسی چالش‌های کلان و بین‌المللی قرار می‌دهد که موضوعات حیاتی همچون بحران تغییرات اقلیمی، امنیت انرژی، معضل نابرابری و فقر و همچنین افق‌های آینده حکمرانی جهانی را دربر می‌گیرد. در همین راستا، برگزارکنندگان این مجمع گزارش دادند در اجلاس سال جاری، بیش از ۳۰۰۰ نماینده از بیش از ۱۳۰ کشور جهان مشارکت داشتند که در میان آنها ۶۴ رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر، بویژه از اقتصادهای نوظهور حضور به هم رساندند.
با این حال، آنچه اجلاس امسال داووس را از تمام دوره‌های پیشین متمایز و متفاوت ساخت، عبور از رویکرد همیشگی مبتنی بر تمرکز بر همکاری‌های بین‌المللی و در مقابل، برجسته ‌شدن بی‌سابقه شکاف‌ها، تنش‌ها و تضادهای ساختاری بود که در بطن نظم لیبرال غربی نفوذ کرده است. برخلاف انتظارات معمول برای دستیابی به همگرایی، این نشست به عرصه‌ای برای نمایش تزلزل در مبانی همکاری‌های پیشین تبدیل شد، به طوری که به ‌جای تفاهم بر سر مسائل مشترک، تضادهای درونی میان قدرت‌های سنتی غربی و چالش‌های نهادینه ‌شده در ساختار سیاسی و اقتصادی آنها به محور اصلی مباحث تبدیل شد و نشان داد که نظم موجود با بحران‌های جدی در انسجام داخلی روبه‌رو است.
در همین چارچوب، کلیدی‌ترین ویژگی نشست امسال را می‌توان بروز عیان و آشکار تنش‌های دیپلماتیک و اقتصادی میان اروپا و ایالات‌متحده آمریکا دانست که بازتاب‌دهنده گسست در روابط فراآتلانتیک بود. این اختلافات عمیق که در سخنرانی‌های رهبران 2 سوی اقیانوس اطلس به وضوح تجلی یافت، بیش از هر چیز بر سر مسائلی نظیر پرونده گرینلند و همچنین سیاست‌های تجاری و امنیتی اتخاذشده از سوی واشنگتن متمرکز بود. تقابل دیدگاه‌ها در این نشست بخوبی نشان داد که چگونه تضاد منافع در حوزه‌های استراتژیک، روابط میان متحدان سنتی را تحت تأثیر قرار داده و باعث شده است انتقادات صریحی نسبت به رویکردهای یک‌جانبه‌گرایانه در حوزه امنیت و تجارت جهانی مطرح شود.

موضع‌ تند اروپایی‌ها

اورسولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا، در سخنرانی خود در این اجلاس با لحنی انتقادی به وابستگی‌های ساختاری اروپا اشاره کرد و به نمایندگان آن هشدار داد «نوستالژی نظم قدیمی را برنمی‌گرداند و وقت‌کشی و امید به بازگشت سریع اوضاع، وابستگی‌های ساختاری ما را اصلاح نمی‌کند». وی از دولت‌های عضو اتحادیه اروپایی خواست با ایجاد روابط تجاری جدید، ادغام عمیق‌تر بازارهای مالی و انرژی و کاهش اتکا به آمریکا، از این فرصت استفاده کنند و یک اروپای مستقل و  جدید بسازند. این سخنان در واقع نشان‌دهنده نگرانی شدید بروکسل از سیاست‌های یک‌جانبه‌گرایانه واشنگتن و بی‌اعتمادی روزافزون به تضمین‌های امنیتی آمریکا بود.
امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه هم در ادامه همین خط انتقادی تأکید کرد که اکنون «زمان امپریالیسم جدید یا استعمار جدید نیست». او تهدید دونالد ترامپ مبنی بر اعمال تعرفه‌های سنگین برای تحت فشار قرار دادن کشورهای اروپایی در موضوع گرینلند را به‌شدت محکوم کرد و «انباشت بی‌پایان» تعرفه‌های جدید را اساسا غیرقابل قبول دانست، بویژه زمانی که از این ابزارها به ‌عنوان اهرمی علیه حاکمیت ارضی کشورها استفاده می‌شود. سخنان مکرون بیش از آنکه صرفا دفاع از اروپا باشد، نشانه‌ای از بحران مشروعیت رهبری آمریکا در میان متحدان سنتی‌اش تلقی شد. در این میان شاید قابل‌توجه‌ترین و در عین حال محبوب‌ترین سخنرانی اجلاس، به مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا اختصاص داشت. او با موضع‌گیری صریح علیه سیاست‌های سلطه‌جویانه و آنچه «رفتارهای غارتگرانه» دونالد ترامپ خواند، توانست بخش قابل‌توجهی از حاضران را با خود همراه کند. کارنی با اشاره به شرایط جاری نظام بین‌الملل گفت: «اسمش را هر چه می‌خواهید بگذارید؛ این سیستمی از تشدید رقابت قدرت‌های بزرگ است که در آن قدرتمندترین‌ها با استفاده از ادغام اقتصادی به‌عنوان ابزار اجبار، منافع خود را دنبال می‌کنند. ما در بحبوحه یک گسست هستیم، نه یک گذار». او از «قدرت‌های متوسط» خواست برای دفاع از منافع خود متحد شوند و هشدار داد: «اگر پشت میز مذاکره نباشیم، در منو قرار می‌گیریم». این سخنرانی در نهایت با تشویق ایستاده حضار همراه شد و به نمادی از نارضایتی گسترده از سیاست‌های آمریکا بدل شد.

سخنرانی ترامپ، سرشار از تحقیر اروپایی‌ها

یک روز بعد، دونالد ترامپ در داووس سخنرانی کرد؛ سخنرانی‌ای که بیش از هر چیز با حملات لفظی او به متحدان و شرکای سنتی آمریکا همراه بود. ترامپ اتحاد ناتو را «چاه پولی» ایالات متحده توصیف کرد که به‌زعم او هیچ فایده‌ای برای واشنگتن ندارد. او سپس اروپا را خطاب قرار داد و مشکلات این قاره را نتیجه سیاست‌های مرتبط با انرژی سبز و مهاجرت دانست. وی گفت مساله مهاجرت آنچنان بغرنج است که گاهی نمی‌توان اروپا را شناخت. ترامپ همچنین با لحنی تحقیرآمیز گفت: «کانادا چیزهای رایگان زیادی از ما دریافت می‌کند. آنها باید سپاسگزار باشند اما نیستند». او خطاب به نخست‌وزیر کانادا افزود: «کانادا به خاطر ایالات‌متحده زنده است. دفعه بعد که اظهاراتت را بیان می‌کنی، این را به خاطر بسپار». همچنین پس از ترک داووس، ترامپ اعلام کرد دعوت خود از مارک کارنی برای پیوستن به «هیات صلح» پیشنهادی او برای غزه را پس گرفته است. او همچنین در مراسم امضای این ابتکار، بار دیگر از اسپانیا به دلیل هزینه‌های دفاعی انتقاد کرد و گفت نمی‌داند چرا این کشور «می‌خواهد مجانی از امنیت استفاده کند». هرچند ترامپ در نهایت از تهدید خود مبنی بر اعمال زور برای تصرف گرینلند عقب‌نشینی کرد اما مجموع این مواضع، تصویری بی‌ثبات و تنش‌زا از ائتلاف آمریکا و اروپا ارائه داد.

چین در موضع شریک بی‌خطر

در سوی دیگر، هه لی‌فنگ، معاون نخست‌وزیر چین تلاش کرد روایتی متفاوت از آینده نظم جهانی ارائه دهد. او در سخنرانی خود تأکید کرد که توسعه چین «یک فرصت است، نه یک تهدید» و پکن آماده است از ظرفیت‌های بازار خود برای به اشتراک گذاشتن رشد اقتصادی با سایر کشورها استفاده کند. هه لی‌فنگ تصریح کرد که اختلافات تجاری باید از طریق «مشورت [از جایگاه] برابر» حل‌ و فصل شود تا اعتماد متقابل تقویت شده و مشکلات برطرف شود. او همچنین بر تداوم سیاست درهای باز چین تأکید کرد و گفت: «چین درهای خود را به روی جهان بازتر خواهد کرد» و این رویکرد را با قوانین اقتصادی و تجاری بین‌المللی با استانداردهای بالا هماهنگ خواهد کرد.
بازتاب رسانه‌ای اجلاس داووس نیز خود گویای عمق بحران نظم بین‌الملل بود. روزنامه گاردین این نشست را «سیرک ترامپ» توصیف کرد و به نقل از رئیس سازمان شفافیت بین‌الملل نوشت: داووس دیگر محلی برای گفت‌وگو درباره مسائل اساسی مانند فقر، گرسنگی و تغییرات اقلیمی نیست، بلکه به صحنه مذاکرات تحت تهدید، ارعاب و جنگ تبدیل شده است. الجزیره نیز این اجلاس را نشانه‌ای از گسیختگی نظم جهانی و به ستوه آمدن رهبران جهان از اقدامات دولت آمریکا دانست.

داووس، نمایانگر طلاق عاطفی اروپا و آمریکا

آنچه در اجلاس امسال داووس به ‌وضوح خودنمایی کرد، صرفا اختلاف‌ نظرهای مقطعی یا منازعات اقتصادی میان قدرت‌های غربی نبود، بلکه نشانه‌ای از ورود نظم بین‌الملل به مرحله‌ای تازه و بی‌سابقه است؛ مرحله‌ای که در آن، مناسبات جهانی بیش از هر زمان دیگری به «جنگ کشورها برای بقا» شباهت پیدا کرده است. در این چارچوب جدید، حتی متحدان سنتی ایالات متحده و طلایه‌داران نظم لیبرال پیشین نیز از منطق فشار، اجبار و تهدید مصون نیستند.
تا پیش از این، برداشت غالب در محافل تحلیلی اروپا آن بود که شکاف‌های میان اروپا و آمریکا نهایتا ماهیتی اقتصادی دارد و می‌توان با امتیازدهی مالی، افزایش سرمایه‌گذاری و پذیرش هزینه‌های بیشتر، روابط فراآتلانتیکی را مدیریت کرد. توافق تجاری اتحادیه اروپایی و آمریکا و وعده سرمایه‌گذاری ۶۰۰ میلیارد دلاری اروپایی‌ها در اقتصاد ایالات متحده دقیقا بر مبنای همین تحلیل شکل گرفت؛ تحلیلی که فرض می‌کرد تنش‌ها به سطح امنیتی و وجودی کشیده نخواهد شد و اروپا همچنان زیر چتر امنیتی ناتو باقی می‌ماند.
با این حال، تهدید صریح دونالد ترامپ برای تصاحب گرینلند (حتی با توسل به زور) این چارچوب ذهنی را به ‌طور بنیادین فرو ریخت. این تهدید، ولو آنکه بعدها پس گرفته شد، حامل یک پیام راهبردی روشن بود؛ اینکه ایالات‌متحده حتی در قبال نزدیک‌ترین متحدان خود نیز به ‌عنوان یک تضمین‌کننده امنیت قابل اتکا عمل نمی‌کند. در واقع، برای نخستین‌بار بزرگ‌ترین حامی امنیتی اروپا خود به‌عنوان یک تهدید بالقوه امنیتی برای این قاره ظاهر شد. از این منظر، سخن گفتن از «فروپاشی تدریجی ناتو» دیگر یک اغراق رسانه‌ای نیست، بلکه بازتاب تغییری عمیق در واقعیت‌های ژئوپلیتیکی است.
عصبانیت آشکار رهبران اروپایی در داووس، سخنرانی‌های تند و بی‌سابقه علیه نظم پیشین (حتی اگر نام آمریکا به ‌طور مستقیم برده نمی‌شد) و استقبال کم‌‌سابقه از مواضع انتقادی چهره‌هایی مانند مارک کارنی، همگی نشانه یک نقطه عطف در روابط اروپا و آمریکا هستند. این تحولات نشان می‌دهد بحران اعتماد فراتر از یک دوره یا یک رئیس‌جمهور خاص رفته و به یک بحران ساختاری در روابط فراآتلانتیکی تبدیل شده است. حتی تحلیل‌هایی که تا همین اواخر بر مدیریت شخصیت ترامپ و اعطای پیروزی‌های نمادین برای مهار او تأکید داشتند، اکنون رنگ باخته‌اند و جای خود را به این ارزیابی داده‌اند که شکاف با آمریکا مسأله‌ای موقت و شخصی نیست، بلکه ریشه در تغییر ماهیت نقش ایالات متحده در نظم جهانی دارد.

فرصت ایران در دل واگرایی غرب

برای جمهوری اسلامی ایران این تحولات حامل دلالت‌های سیاستی مهمی است که نادیده‌گرفتن آنها می‌تواند به معنای از دست رفتن فرصت‌های راهبردی باشد. نخست آنکه تجربه داووس بار دیگر نشان داد اتکا به آمریکا (حتی برای نزدیک‌ترین متحدانش) یک انتخاب پرریسک و ناپایدار است. این واقعیت، روایت دیرینه ایران درباره بی‌اعتباری تضمین‌های امنیتی و سیاسی واشنگتن را نه در سطح شعار، بلکه در عرصه عمل و برای افکار عمومی جهانی قابل لمس کرده است.
دوم آنکه واگرایی فزاینده در درون بلوک غرب، فضا را برای نقش‌آفرینی فعال‌تر قدرت‌های مستقل و غیرغربی فراهم می‌کند. تضعیف انسجام اروپا و آمریکا، امکان مانور دیپلماتیک ایران را در تعامل با قدرت‌های نوظهور و حتی برخی «قدرت‌های متوسط» افزایش می‌دهد؛ بازیگرانی که اکنون بیش از گذشته نگران آن هستند که در نظم جدید، «اگر پشت میز نباشند، در منو قرار بگیرند».
سوم، برجسته ‌شدن استفاده ابزاری آمریکا از اقتصاد، تجارت و حتی امنیت به‌عنوان ابزار اجبار، اهمیت راهبردهای ایران را به علت عدم وابستگی به کانال‌های تحت کنترل غرب و بازیگری مستقل دوچندان می‌کند. در جهانی که ادغام اقتصادی به ابزار فشار تبدیل شده، استقلال نسبی در حوزه انرژی، تجارت و مالی، نه یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه یک ضرورت بقاست. این موضوع یعنی اهمیت ایران هم برای قدرت‌های متوسط که به دنبال شرکای قابل اعتماد هستند و هم برای قدرت‌های بزرگ مانند چین و روسیه که در منازعه آشکار با آمریکا هستند، افزایش می‌یابد.
در نهایت، داووس ۲۰۲۵ را می‌توان نه صرفا یک نشست اقتصادی، بلکه آیینه‌ای از گذار نظم جهانی به مرحله‌ای پرآشوب و بی‌ثبات دانست؛ مرحله‌ای که در آن، روایت جمهوری اسلامی ایران درباره افول نظم آمریکامحور و غیرقابل اعتماد بودن غرب، بیش از هر زمان دیگری با شواهد عینی همخوانی پیدا کرده است. برای ایران، فهم دقیق این لحظه تاریخی و ترجمه آن به سیاست خارجی و اقتصادی فعال، می‌تواند تفاوت میان انفعال در برابر تحولات و تبدیل تهدیدها به فرصت‌های راهبردی باشد.
در یک جمع‌بندی کلی، مجمع جهانی اقتصاد در نشست اخیر خود از یک پلتفرم متمرکز بر «همگرایی جهانی» به عرصه‌ای برای نمایان شدن «گسست‌های ساختاری» تغییر ماهیت داد. به‌رغم حضور گسترده نمایندگان بین‌المللی و سران کشورهای نوظهور در اجلاس داووس که با هدف بررسی چالش‌های کلانی نظیر تغییرات اقلیمی و نابرابری اقتصادی گرد هم آمده بودند، سایه سنگین اختلافات سیاسی بر اهداف اقتصادی این نشست سنگینی می‌کرد. این امر نشان داد نظم لیبرال غربی بیش از هر زمان دیگری با چالش‌های درونی دست و پنجه نرم می‌کند و وحدت رویه پیشین در مقابله با بحران‌های جهانی جای خود را به ابراز تنش‌های نهادینه‌شده داده است.
نمود بارز این تحول، تبدیل شدن فضای دیپلماتیک داووس به میدان تقابل میان اروپا و ایالات‌متحده آمریکا بود که در آن متحدان دیرین، اختلافات عمیق خود را در حوزه‌های کلیدی تجارت و امنیت به‌ طور علنی ابراز کردند. برجسته‌ شدن این تضادهای فراآتلانتیک، بویژه پیرامون سیاست‌های اقتصادی واشنگتن و موضوعات ارضی و امنیتی، حکایت از آن دارد که تفاهم میان قدرت‌های بزرگ غربی با بحرانی جدی روبه‌رو است، به طوری که حتی در یکی از معتبرترین تریبون‌های بین‌المللی، جای خود را به انتقادات صریح و واگرایی‌های استراتژیک داده است که می‌تواند آینده حکمرانی جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.

ارسال نظر
captcha