۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۳:۱۴

به عبارت دیگران

شعارهای انقلاب را چه کسی ساخت؟

جوان‌های 18-17 ساله در دسته‌های 80-70 تایی سـرود می‌خواننــد و پا می‌کوبند و می‌روند. سرود، سرود ۱۷ شهریور است. چه سرود زیبایی! سربازوار صف بسته‌اند و می‌خوانند و خشمناک پا می‌کوبند و می‌روند. فرو می‌روم توی صف و همصدا می‌شوم. عباس آن‌طرف و من این‌طرف مشت‌ها را بالا می‌آوریم:
«درود درود درود!
درود به روان پاک شهدا - به جوان که کشته شد به میدان شهدا
درود بر تمام شهیدان کرب و بلا - درود بر خمینی روح خدا
هر شهید ما به خاک و خون تپیده، جاودانه باد...»
و دسته عقب جواب می‌دهد:
«نام او، نام او»
و باز دسته جلو می‌گو‏ید:
«رهنمای هر مجاهد است و می‌رسد به گوش خلق ما...»
و باز عقب جواب می‌دهد:
«پیام او، پیام او»
و همه با هم پا می‌کوبیم و می‌غریم و عصبانی و توفنده می‌گوییم:
«ای که پرپر کنی جوانه‌ها
می‌زنی آتشی به خانه‌ها
می‌کشی خلق مسلم خدا
تا که خود پر کنی خزانه‌ها»
و همه با هم باز بلند می‌خوانیم:
«17 شهریور روز ننگ تو - 17 شهریور افتخار ما»
و پا می‌کوبیم و همچنان می‌رویم.
امروز، ۱۹ آذر است. نزدیک 3 ‌ماه است که از ۱۷ شهریور گذشته. چه سرودی چه سرودی ساخته شده؟ چه کسی شعرش را گفته؟ چه کسی آهنگش را ساخته؟ از هر کس می‌پرسم نمی‌داند. این فرهنگ از اول همین شکلی بوده. هنوز هم هست. این ‌همه شعر. این ‌همه آهنگ. این‌ همه شعار. اینها را چه کسانی ساخته‌اند؟ کسی نمی‌داند و کسی هم نخواهد دانست. همیشه چنین بوده. تا بوده چنین بوده. چه کسی تخت ‌جمشید و آن مجسمه‌ها را ساخته؟ چه کسی آسیاب‌های شوشتر را ساخته؟ چه کسی اینجا و آنجا این مناره‌‌ها، این گل‌دسته‌ها، این کاشیکاری‌ها و این آثار هنری را که حالا نان و آب شده برای شرق و غرب و یک‌ مشت مفت‌خور روشنفکر، ساخته؟ چه کسی طرح‌های این قالیچه‌ها و قالی‌ها را داده و همین‌جور بگیر و بیا و برس تا امروز، تا همین حالا!
محمود گلابدره‌ای/ لحظه‌های انقلاب
(چاپ چهارم، تهران: سازمان انتشارات 
کیهان، ۱۳۷۹) - صفحات ۷۲ و ۷۳

***
ادب مردی که امروز آمد...

می‌خواست از هواپیما پیاده شود. ۱۲ بهمن بود. حاضر نشد جلوتر از برادر بزرگش برود.
محمود محمدی‌نسب/ تا همیشه آشنا 
[تصویرهایی از زندگی امام خمینی]
نشر عروج - صفحه ۹۱

***
فضای مزاجی روشنفکران ایران!

هیچ ‌کس با  فیلم «عروس» هیچ مشکلی نداشت، بعد از آنکه به نمایش عمومی درآمد و «کیهان» نقد موافق نوشت، همه مخالف شدند!
معلوم شد این روشنفکری ایران است که ظرفیت ندارد. ما بعد از عید همه‌اش با  این تهدید روبه‌رو بودیم که وقتی فیلم شروع بشود، کیهان شدیداً فیلم را می‌زند، این اتفاق نیفتاد... معلوم شد این داستان افسانه است که کیهان موضع ایدئولوژیک دارد. اتفاقاً موضع ایدئولوژیک را گروهی که به روشنفکر معروف هستند، در مورد فیلم عروس نشان دادند. به ‌محض اینکه نقد موافق کیهان منتشر شد، دیگر ما هیچ نقدی از جانب فضای روشنفکری و از فضای سینمایی و... نداشتیم. فضا به‌طور کلی برگشت.
شما در اکران عمومی عروس اصلاً نمی‌توانید یک نقد موافق پیدا بکنید در فضای روشنفکری که بر روزنامه‌ها و مجلات و... مسلط بود. اگر یک پرونده درست کنید که در آن مجموع نقدهای مربوط به فیلم عروس در زمان جشنواره را یک ‌جا جمع کرده باشید و مجموعه نقدهای اکران عمومی را جای دیگر جمع کرده باشید، وقتی این دو کتابچه را ورق بزنید، انگار دارند راجع به دو تا فیلم صحبت می‌کنند، چون در کتابچه‌ اول که مربوط به روزهای جشنواره است، هیچ نقد مخالفی وجود ندارد و در کتابچه دوم هیچ نقد موافقی وجود ندارد!
می‌خواهم یک صفحه درست کنم و بعد هم اسمش را  «فضای مزاجی» بگذارم و یک جمله هم زیر آن بنویسم که فضای مزاجی یعنی جایی که شما از روی بخار معده هر چه که دلت می‌خواهد می‌گویی و هر چه که به دهانت می‌آید می‌گویی و دنبال این نیستی که با عقل جور درمی‌آید یا نه. این را از همان ‌موقع یعنی سر نمایش عمومی عروس، فهمیدم و فهمیدم که در این مملکت اتفاقاً همه‌چیز برعکس است؛ یعنی درست کسانی که می‌گویند خیلی ظرفیت دارند، خیلی اهل نقد هستند، خیلی می‌فهمند و خیلی روشنفکر هستند، اتفاقاً تاریک‌‌فکرترین، بی‌فکرترین، فاشیست‌‌مسلک‌ترین نیروهایی هستند که می‌توانید پیدا کنید. به قول یوسف میرشکاک، روشنفکر نه روشن است و نه فکر می‌کند.
بهروز افخمی/ مهرنامه
شماره ۵۲، صفحات ۲۳۲ و ۲۳۳

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha
پربیننده