14/بهمن/1404
|
15:23
مروری بر دومین روز جشنواره چهل‌وچهارم فیلم فجر

فیلم‌ها می‌رسند یا نمی‌رسند؟

فیلم‌ها می‌رسند یا نمی‌رسند؟

میلاد جلیل‌زاده: روز دوم جشنواره فیلم فجر برای اهالی رسانه، در حقیقت روز اول برگزاری آن برای سایر مردم بود. جشنواره معمولاً از 12 بهمن شروع می‌شود اما امسال شروع آن برای اهالی رسانه از یازدهم این ماه رقم خورد و این دقیقاً برخلاف چیزی بود که در نسبت با شرایط فعلی توقع می‌رفت. از آنجا که امسال به دلیل قطعی اینترنت در دی‌ماه، انجام مراحل فنی فیلم‌ها با اختلال مواجه شد و تاخیر داشت، درباره تک‌تک فیلم‌ها دغدغه این وجود داشت که به جشنواره می‌رسند یا نه. در چنین شرایطی طبیعی‌تر به نظر می‌رسید که جشنواره را یکی‌دو روز عقب بیندازند، نه آنکه جلو بیندازند. به هر حال پس از اینکه چند بار جدول نمایش آثار در سالن اهالی رسانه تغییر کرد، در نهایی‌ترین فهرست هم همان روز برگزاری تغییراتی ایجاد شد. مثلاً فیلم «خواب» با بازی رضا عطاران و مریلا زارعی به جشنواره نرسید. فیلم «قمارباز» نتوانست در سانس اول اکران شود و به سانس دوم رسید و فیلم «خیابان جمهوری» هم که قرار بود ساعت ۱۹ پخش شود، با حدود 2 ساعت تاخیر روی پرده رفت. این نخستین بار بود که در تاریخ جشنواره فجر از بلندگوهای سالن برای کسانی که داخل نشسته بودند، چنین پیامی پخش می‌شد؛ به دلیل آماده نبودن نسخه فیلم، اکران با کمی تاخیر بین ساعت ۲۰:۳۰ تا ۲۰:۳۵ دقیقه پخش می‌شود؛ هرچند سر همین ساعت هم پخش نشد. روز اول جشنواره منحصراً مختص هنرمندان و اهالی رسانه بود اما از روز دوم چنین وضعیتی در تمام سالن‌های سراسر تهران ضریب چند برابر گرفت. قرار بود روزی 3 فیلم در هر سالن پخش شود و صف فیلم‌های اول کمی خلوت‌تر بود و هر چقدر به غروب و شب نزدیک‌تر می‌شد، تعداد جمعیت هم افزایش می‌یافت و این در حالی بود که خیلی‌ها بلیت دست‌شان بود و بعد از اینکه نوبت‌شان می‌شد، می‌فهمیدند که یا می‌توانند فیلم دیگری را ببینند، یا به خانه برگردند. حتی یکی از فیلم‌هایی که روی پرده رفت، در 2 سکانس کلاً صدا نداشت و حس عجیبی در تماشاگران ایجاد شد که تا به حال تجربه نکرده بودند. این فیلم تیتراژ هم نداشت و وقتی به پایان می‌رسید، طوری که انگار ناگهان برق رفته باشد، تمام می‌شد. به هر حال در «آژانس شیشه‌ای» پیرمردی هست که در اوج بالا گرفتن تنش‌ها مصرع شیرینی می‌خواند و می‌گوید «این نیز شبی بود که حالی کردیم». در جشنواره فجر هم دوره چهل‌وچهارم دچار معضل دیر رسیدن و کامل نبودن فیلم‌ها بود که برای خودش داستان‌های بامزه‌ای ساخت و خاطره‌های عجیبی رقم زد. در روز دوم جشنواره در سالن اهالی رسانه، ابتدا فیلم «تقاطع نهایی» نمایش داده شد به کارگردانی سعید جلیلی؛ یک فیلم اولی جوان که مطابق انتظارها، تشابه نام او با یکی از چهره‌های مشهور سیاسی دستمایه چند شوخی مطبوعاتی ریز و گذرا شد. این فیلم داستانی جنایی داشت و جالب است که بین جوان‌های امسال جشنواره فجر، ژانر جنایی تا این حد مورد توجه قرار گرفته است. این چیزی است که مردم هم دوست دارند؛ هرچند مافیای اکران دوستش ندارد و اجازه نمی‌دهد رشد کند. حتی «ارباب حلقه‌ها» هم اگر در ایران ساخته می‌شد، مافیای اکران کاری می‌کرد که گیشه را به امثال «زودپز» و «سلام علیکم حاج‌آقا» ببازد و تازه به این آمار مهندسی شده استناد هم می‌کردند که ببینید «مردم» سلیقه‌شان همین است و بس. 
فیلم دوم که با جنگ ۱۲ روزه مرتبط بود و به ماجرای هک شدن بانک‌های ایرانی ربط داشت، از آنچه توقع می‌رفت گیراتر و جذاب‌تر بود. بعضی‌ها می‌گفتند این ماجرا می‌توانست در فضایی خارج از جنگ ۱۲ روزه هم رقم بخورد که شاید راست بگویند اما به هر حال برای نخستین بار نوعی از روایت امنیتی و معمایی دیده شد که قبلاً شبیه آن دیده نشده بود. نام فیلم «قمارباز» بود. 
یک مامور کله‌شق تصمیم می‌گیرد کسی را که به او مظنون است با گفتار خودش دچار گیجی و فروپاشی عصبی کند که همه چیز را لو بدهد یا لااقل سرنخ‌های اصلی را بدهد، آن هم نه در بازداشتگاه که در خانه‌اش. طبیعتاً در این مورد با یک اثر دیالوگ‌محور طرفیم که گفت‌وگوهای آن لازم نیست شاعرانه و مطنطن و یا شبیه کلمات قصار باشند، بلکه کاربردی و نقطه‌زن هستند. این فیلم را محسن بهاری کارگردانی کرده بود و در میان 6 فیلمی که روزهای اول و دوم به نمایش درآمدند، این یکی نسبتا بیشتر از بقیه نزد اهالی رسانه و منتقدان بیشتر پسندیده شد.  اما فیلم سوم که منوچهر هادی کارگردانش بود، هم دیر پخش شد و تماشای آن همه را به دردسر انداخت، هم اینکه فیلم ضعیفی بود و حتی از اواسط نمایش آن صدای متلک‌ها و ایراد پراندن‌ها را می‌شد شنید. وقتی هم که فیلم تمام شد، برخـلاف اغلــب اوقات، کسی برایش دست نزد. اسم این فیلم «خیابان جمهوری» بود و جایی شبیه بنگلادش را به عنوان خیابان جمهوری تهران نشان می‌داد تا از فقر و فلاکت و خیانت و امثالهم حرف ‌زده باشد.
منوچهر هادی همان کارگردان «من سالوادور نیستم» و «رحمان ۱۴۰۰» و آثار دیگری از این قبیل است. او در دهه اول کارش آثار اجتماعی متوسطی ساخت، در دهه دوم کارهای کمدی بدی ساخت که خوب فروختند و حالا دهه سوم را با اثری اجتماعی شروع کرده که قرار هم نیست بفروشد. متلک سیاسی فیلم هم که از نامش پیداست، به جای اینکه حس شهامت‌مندانه بودن فیلم را منتقل کند، حس ادایی بودن آن را منتقل می‌کند. نکته جالبی که در اکران «خیابان جمهوری» دیده شد این بود که خود کارگردان و باقی عوامل هم مثل مخاطبان وارد سالن شدند، منتظر نمایش ماندند و وقتی شنیدند فیلم با تأخیر به اکران می‌رسد، بلند شدند و بیرون رفتند تا هوایی بخورند!

ارسال نظر