۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۴:۳۷
آرمان مهدویت؛ نقطه آغاز تحول در تاریخ معاصر

مهدویت و مقاومت جهانی

فاطمه یوسفی: نیمه شعبان در شرایطی فرامی‌رسد که مساله اصلی بسیاری از جوامع، نه فقر مطلق و نه حتی بی‌عدالتی صرف، بلکه «بی‌افقی» است؛ وضعیتی که در آن آینده نامعلوم، مبهم یا تهی از معنا به نظر می‌رسد. انسان معاصر بیش از آنکه بپرسد چه باید کرد، می‌پرسد: آیا اصلاً افقی برای حرکت وجود دارد؟ طرح دوباره آرمان مهدویت در چنین بستری، نه یک بحث تاریخی یا آیینی، بلکه پاسخی به بحران معنا و آینده است. 
مهدویت در این خوانش، یک «صورت مساله» ارائه می‌دهد. این آرمان می‌گوید جهان، به‌رغم همه تاریکی‌ها، فاقد معنا و جهت نیست و تاریخ به ‌سوی غلبه عدالت بسته نشده است. در جهانی که روایت‌های کلان فروپاشیده‌ و ایدئولوژی‌ها توان بسیج معنوی خود را از دست داده‌اند، مهدویت یکی از معدود روایت‌هایی است که هم به آینده باور دارد و هم آن را از دست انسان خارج نمی‌کند.
اهمیت مهدویت برای امروز، در ایجاد تعادل میان ۲ خطر متضاد است: از یک ‌سو خوش‌بینی ساده‌لوحانه‌ای که واقعیت بحران‌ها را انکار می‌کند و از سوی دیگر بدبینی فلج‌کننده‌ای که هر تلاشی را بی‌ثمر می‌داند. مهدویت، آینده را قطعی اما مسیر آن را گشوده و پرمسؤولیت تصویر می‌کند. این یعنی نه می‌توان به نام انتظار، از مسؤولیت شانه خالی کرد و نه می‌توان به بهانه دشواری‌ها امید را کنار گذاشت.
انقلاب اسلامی ایران را نمی‌توان صرفاً به ‌عنوان یک جابه‌جایی قدرت سیاسی یا واکنشی اجتماعی به استبداد و وابستگی تحلیل کرد. آنچه این انقلاب را از بسیاری انقلاب‌های معاصر متمایز می‌کند، «افق معنایی» خاصی است که در دل آن نهفته است؛ افقی که ریشه در الهیات شیعی و به‌ طور مشخص در آرمان مهدویت دارد. مهدویت در انقلاب اسلامی یکی از بنیان‌های شکل‌دهنده به منطق حرکت، نوع کنش سیاسی و فهم خاص از تاریخ و آینده بوده است. فهم نسبت انقلاب اسلامی و استمرار جمهوری اسلامی بدون تحلیل جایگاه این آرمان، تحلیلی ناقص و تقلیل‌گرایانه خواهد بود. 


مهدویت به ‌مثابه تعیین افق تاریخ
در قرائت شیعی، مهدویت صرفاً یک وعده مربوط به پایان تاریخ نیست، بلکه نوعی «جهت‌مندی تاریخی» ایجاد می‌کند. باور به ظهور منجی، تاریخ را از چرخه بسته یأس، تکرار و بن‌بست خارج می‌کند و آن را به میدانی برای کنش اخلاقی و مسؤولانه بدل می‌کند. انقلاب اسلامی دقیقاً در چنین بستری شکل گرفت؛ بستری که در آن، انتظار نه به‌ معنای انفعال، بلکه به ‌منزله آمادگی، اعتراض به وضع موجود و تلاش برای نزدیک‌کردن جهان به وضع مطلوب فهم می‌شد. این بازتعریف از انتظار، یکی از نوآورانه‌ترین پیوندهای میان مهدویت و سیاست در دوران معاصر است. 


انقلاب اسلامی؛ ترجمه اجتماعی انتظار فعال
انقلاب اسلامی را می‌توان تجلی اجتماعی و سیاسی مفهوم «انتظار فعال» دانست. در این چارچوب، جامعه منتظر جامعه‌ای نیست که دست روی دست بگذارد تا عدالت از بیرون تاریخ نازل شود، بلکه جامعه‌ای است که خود را مکلف می‌داند در حد توان انسانی، ساختارهای ظلم، تبعیض و فساد را برهم بزند. شعارهای انقلاب، رهبری آن و نوع بسیج توده‌ها، همگی نشان می‌دهد مهدویت چگونه به نیرویی برای نفی سلطه، نفی استکبار و مطالبه عدالت تبدیل شد. به بیان دیگر، مهدویت در انقلاب اسلامی از ساحت صرفاً اعتقادی به ساحت «الهام‌بخش کنش جمعی» ارتقا یافت. 


جمهوری اسلامی؛ نظم سیاسی در سایه آرمان همیشه زنده
یکی از تفاوت‌های بنیادین جمهوری اسلامی با بسیاری از نظام‌های سیاسی مدرن، نسبت آن با «کمال» است. جمهوری اسلامی خود را نقطه پایان تاریخ یا تحقق نهایی عدالت نمی‌داند، بلکه آن را مرحله‌ای از مسیر می‌فهمد. این خودآگاهی تاریخی، عمیقاً ریشه در اندیشه مهدوی دارد. در منطق مهدویت، هیچ نظم انسانی‌ای مطلق، مقدس و بی‌نقص نیست. همین نگاه، اگر درست فهم و اجرا شود، می‌تواند جمهوری اسلامی را از جمود، خودبسندگی و تقدس‌بخشی افراطی به وضع موجود حفظ کند. استمرار جمهوری اسلامی دقیقاً در گرو حفظ این نسبت انتقادی و آرمان‌محور با خود است. 


مهدویت و تولید سرمایه معنوی برای نظام

هر نظام سیاسی برای بقا، نیازمند منابعی فراتر از ابزارهای سخت قدرت است. آنچه جمهوری اسلامی را در برابر فشارها، بحران‌ها و فرسایش‌ها مقاوم کرده، تا حد زیادی «سرمایه معنوی» برخاسته از باورهای عمیق دینی و آرمانی است. مهدویت در این میان نقشی کلیدی دارد، زیرا امید ساختاریافته تولید می‌کند؛ امیدی که نه ساده‌لوحانه است و نه منفعل، بلکه مبتنی بر وعده الهی و مسؤولیت انسانی است. این امید، امکان تاب‌آوری اجتماعی، تحمل سختی‌ها و بازتولید انگیزه در نسل‌های مختلف را فراهم می‌آورد.


مهدویت در جهان سلطه؛ از فهم نظم موجود تا معنابخشی به مقاومت
امروز انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی در دل نظمی جهانی قرار دارند که بر منطق سلطه، نابرابری ساختاری و انحصار قدرت استوار است. نظم مسلط جهانی، با ابزارهای متنوع اقتصادی، رسانه‌ای، امنیتی و حتی معرفتی می‌کوشد وضعیت موجود را طبیعی، گریزناپذیر و غیرقابل تغییر جلوه دهد. در چنین جهانی، مساله اصلی در امتداد استثمار یا فشار سیاسی، القای «بی‌بدیلی» نظم سلطه است؛ اینکه بدیلی وجود ندارد و مقاومت، امری پرهزینه و بی‌فرجام است.
در این نقطه، آرمان مهدویت کارکردی فراتر از مرزهای ملی پیدا می‌کند. مهدویت، در سطح جهانی، نفی‌کننده نهایی ‌بودن نظم سلطه است. این آرمان به ‌صورت بنیادین می‌گوید هیچ ساختار ناعادلانه‌ای، هرچند پیچیده و مسلط، سرنوشت قطعی بشر نیست. به همین دلیل، مهدویت را می‌توان یکی از معدود چارچوب‌های فکری دانست که امکان «تخیل بدیل» را در برابر نظم جهانی موجود زنده نگه می‌دارد؛ تخیلی که شرط اولیه هر نوع مقاومت معنادار است.
مقاومت در این چارچوب، کنشی مبتنی بر فهم تاریخ است. مهدویت، مقاومت را از سطح تاکتیک‌های مقطعی به سطح یک منطق تاریخی ارتقا می‌دهد؛ منطقی که می‌داند پیروزی نهایی، الزاماً همزمان با پیروزی‌های فوری نیست اما مسیر تاریخ را بسته نیز نمی‌بیند. همین نگاه است که می‌تواند هزینه ‌دادن، ایستادگی و تداوم را معنادار کند.
برای جمهوری اسلامی، پیوند با آرمان مهدویت به‌ معنای ایستادن در برابر جهانی است که می‌خواهد مقاومت را فاقد ‌عقلانیت و تسلیم را عقلانیت معرفی کند. تا زمانی که این پیوند زنده بماند، مقاومت بخشی از هویت و فهم ما از جهان خواهد بود؛ فهمی که سلطه را پایان تاریخ نمی‌داند و آینده را همچنان گشوده تصور می‌کند. 


مهدویت؛ پیونددهنده اخلاق، سیاست و آینده
یکی از کارکردهای منحصربه‌فرد آرمان مهدویت، پیوند ۳ ساحت مهم است: اخلاق فردی، سیاست جمعی و افق آینده. در این چارچوب، کنش سیاسی بدون اخلاق مشروعیت ندارد، اخلاق بدون افق اجتماعی عقیم است و آینده بدون کنش امروز، توهمی بیش نیست. انقلاب اسلامی توانست این ۳ ساحت را در یک صورت‌بندی منسجم کنار هم قرار دهد. استمرار جمهوری اسلامی وابسته به بازتولید همین پیوند در شرایط پیچیده و متحول امروز است.
آرمان مهدویت نه یک الحاق بیرونی به انقلاب اسلامی، بلکه هسته معنایی آن است؛ هسته‌ای که انقلاب را ممکن کرد و می‌تواند استمرار جمهوری اسلامی را معنادار کند. مهدویت، اگر به‌ درستی فهم شود، نه وعده تعلیق مسؤولیت، بلکه فراخوانی دائمی به اصلاح، عدالت‌خواهی و امید فعال است. جمهوری اسلامی تا آنجا زنده، پویا و مشروع خواهد ماند که خود را در نسبت با این آرمان تعریف کند؛ آرمانی که هم الهامبخش است و هم داور، هم امید می‌دهد و هم مطالبه می‌کند. از منظر اجتماعی، جامعه‌ای که خود را در افق مهدوی تعریف می‌کند، ناچار است نسبت خود را با رنج انسان، تبعیض و بی‌عدالتی بازتعریف کند. در چنین جامعه‌ای، رنج دیگری صرفاً یک داده آماری یا مساله مدیریتی نیست، بلکه نشانه‌ای از فاصله با وضع مطلوب است. این نگاه می‌تواند اخلاق عمومی را از بی‌تفاوتی نجات دهد و سیاست را از فروکاست به تکنیک اداره امور بازدارد.
نیمه شعبان، در این چارچوب، فرصتی است برای طرح این پرسش اساسی: آیا می‌توان بدون افق مهدوی، در برابر فرسایش امید، عادی‌شدن بی‌عدالتی و روزمرگی تاریخی ایستاد؟ مهدویت افقی است که امکان ایستادن، نقد کردن و ادامه‌ دادن را زنده نگه می‌دارد و شاید مهم‌ترین کارکرد آن در زمانه ما، همین «زنده نگه ‌داشتن امکان ادامه» باشد.

ارسال نظر
captcha