در چند روزی که به واسطه نیمه شعبان و آخر هفته و تعطیلی بین این 2 تعطیلی، خیلی از روزنامهها منتشر نشدند اما جشنواره فجر دایر بود و اتفاقات زیادی افتاد. در روز دوم جشنواره وقتی فیلم «خیابان جمهوری» به عنوان آخرین سانس سینمای اصحاب رسانه روی پرده رفت، منوچهر هادی به عنوان کارگردان اثر جلوی در سالن نمایش در میان خبرنگاران ایستاد و کسانی را که با فشار روانی در فضای مجازی مجبور به تحریم جشنواره میکنند، دیکتاتور خطاب کرد. الناز ملک هم که نقش اول «خیابان جمهوری» بود، در نشست خبری فیلمش گفت: میدانم برای حضور در اینجا، وقتی به خانه بروم و گوشی را چک کنم، کلی فحش میخورم اما میخواهم پشت فیلمم دربیایم. روز بعد محمدحسین مهدویان در نشست خبری فیلم «نیمشب» صدایش را یک پرده بالاتر برد و وقتی از او پرسیدند چرا در فیلمت از ستارههای بازیگری استفاده نکردی، گفت: از ستارهها استفاده میکردم که حالا برای آمدن به اینجا و اینکه پشت فیلمشان دربیایند، مجبور میشدم التماسشان کنم!
صحبتهای مهدویان طولانیتر از این یک جمله بود و چند بار با تشویق حضار مواجه شد؛ یعنی تشویق کسانی که اتفاقاً مهدویان به آنها هم اشاره کرد و گفت شما اصحاب رسانه از صبح در اینجا هستید تا یک رویداد ملی را پوشش بدهید و آنها با نیامدنشان به همه این افراد توهین میکنند. منوچهر هادی هم که شب قبل آن حرفها را زده بود، شب بعد در کنار محمدحسین مهدویان به برنامه «هفت» در تلویزیون آمد و حرفهایش را با شور و حرارت بیشتری تکرار کرد. علاوه بر آنها، الناز ملک که بازیگر فیلم هر 2 کارگردان بود، میهمان یکی از برنامههای اینترنتی شد و گفت: من خودم در ناآرامیهای اخیر عزیزی را از دست دادم. کسی که منتظر بود هر 2 فیلم من را در فجر امسال ببیند؛ با این حال حس کردم باید به خاطر او هم که شده به جشنواره بیایم.
آنچه هادی و مهدویان و خانم ملک در این 2 روز گفتند، تنها صداهایی نبود که قرار بود در این زمینه شنیده شود. محسن جسور که کارگردان فیلم «گیس» بود، نیامدن ستارهها به جشنواره را به ترسیدن آنها از تهدیدها ربط داد.
معتمدی که بازیگران فیلمش سال ۱۴۰۱ جشنواره را تحریم کردند و غوغایی به راه انداختند، خودش این بار گفت اینجا مکانی برای فیلم دیدن است، نه جای شادی و اعتراضها به حضورش در فجر را بیمعنی خواند. کاظم دانشی هم به این وضع که هر کس در فجر حضور پیدا کند، به او حمله میشود، حسابی تاخت و گفت آماده فحش خوردن هم هست و حتی شماره تلفنش را پشت میکروفن اعلام کرد.
واکنش او به رفتاری بود که از سلطنتطلبها سر میزند و هر چهره مشهوری که در فجر حضور پیدا میکند، شماره تلفنش را در فضای مجازی منتشر میکنند تا به صورت گلهای مزاحمش شوند.
القصه! صدای اعتراضها به این دیکتاتوری هر روز بلندتر شد و به جرات میتوان گفت طی تمام سالهایی که از عمر سینمای پس از انقلاب میگذرد، این نخستین بار است که چنین چیزی دیده میشود؛ همانطور که هجمههای افراد از دور خارج شده سینما علیه جایی که روزی در آن رشد کرده بودند، بیسابقه است و میشود انتظار داشت در روزهای آینده باز هم اعتراضاتی نسبت به این رفتارها دیده شود.
سینمای ایران دچار یک الیگارشی بازیگری شده که به جوانترها راه نداده است و همچنان کسانی در آن، در ۶۰ سالگی، ۵۵ سالگی و ۵۲ سالگی، نقش تازهدامادها یا زنان در آستانه ازدواج را بازی میکنند؛ کسانی که بین ۶۰ تا ۸۰ درصد از بودجه فیلمها را دستمزد آنها تشکیل میدهد و فهرست بلند بالای تمام عوامل دیگر و تمام تجهیزات و تدارکات، ۲۰ الی ۴۰ درصد باقیمانده را به خود اختصاص میدهد.
بخشی از همین الیگارشی بازیگری که دیگر کشش سابق را هم در خود صحنه سینما ندارد و تقریبا زمان بازنشستگیاش رسیده، حالا میآید و به باقی آنهایی که در صحنه حضور دارند فشار میآورد تا آنها هم آیندهشان را خراب کنند و این برای کسانی که در صحنه هستند قابل تحمل نیست. غالب واکنشها به همین دلیل است که انجام میشود و در کل با ادامه این روند ممکن است نیاز اساسی به یک خانهتکانی بنیادین در بازیگران سینمای ایران توسط عوامل خود این سینما بیشتر حس شود.
این نکته، سوای تکتک فیلمها و موضوعاتشان و کیفیت آنها، یکی از چیزهایی است که در حافظه تاریخی سینمای ایران از جشنواره چهلوچهارم فیلم فجر به یادگار باقی خواهد ماند.
مروری بر هفته اول جشنواره چهلوچهارم فیلم فجر
شورش علیه الیگارشی بازیگری
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها